Surah 12
Volume 3

یوسف

يُوسُف

یُوسُف

Surah Yûsuf for kids content

LEARNING POINTS

LEARNING POINTS

  • این طولانی‌ترین داستان در قرآن است و در هیچ جای دیگر در کتاب تکرار نشده است.

  • داستان وقتی آغاز شد که یوسف خوابی درباره خودش و خانواده‌اش دید، که در پایان سوره به حقیقت پیوست.

  • برادران ناتنی یوسف به او بسیار حسادت کردند، بنابراین تصمیم گرفتند با صحنه‌سازی مرگ او، از شرش خلاص شوند.

  • به خاطر کاری که برادران انجام دادند، یوسف به عنوان برده فروخته شد و با وجود اینکه بی‌گناه بود، سر از زندان درآورد.

  • خداوند به یوسف موهبت تعبیر خواب را عطا کرد. این به او کمک کرد تا پس از آنکه معنای خواب پادشاه را توضیح داد، از زندان رها شود.

  • یوسف به عنوان وزیر اعظم جدید، توانست مصر را از سال‌ها قحطی نجات دهد.

  • یوسف با وجود اینکه به قدرت رسید، از برادرانش انتقام نگرفت. در عوض، به آنها کمک کرد و آنها را بخشید.

  • تمام خانواده یوسف در مصر دوباره گرد هم آمدند.

  • به پیامبر (ص) توصیه می‌شود که به دعوت دیگران به اسلام ادامه دهد، با علم به اینکه خداوند همواره او را یاری خواهد کرد.

  • پیامبران با وجود اینکه از آزمایش‌ها و چالش‌ها عبور می‌کنند، همواره با یاری خداوند موفق می‌شوند.

Illustration
BACKGROUND STORY

BACKGROUND STORY

  • وقتی یوسف (ع) جوان بود، خواب دید که خورشید، ماه و یازده ستاره به او سجده می‌کنند. این به این معنی بود که روزی پدر، نامادری و یازده برادرش از روی احترام در برابر او سر فرود خواهند آورد. پدرش، حضرت یعقوب (ع)، به او گفت که این خواب را با برادران بزرگترش در میان نگذارد.

    مهم است بدانیم که یوسف و برادر کوچکترش، بنیامین، برادر تنی بودند – کوچکترین فرزندان از دوازده پسر یعقوب. ده برادر بزرگترشان از مادری دیگر بودند. از آنجا که یوسف و بنیامین در سنین جوانی مادر خود را از دست داده بودند، به مراقبت بیشتری از سوی پدرشان نیاز داشتند.

    برادران بزرگتر فکر می‌کردند که پدرشان یوسف و بنیامین را بیشتر از آنها دوست دارد، بنابراین بسیار حسود شدند.

  • Illustration
  • سرانجام، برادران بزرگتر یوسف آنقدر از حسادت کور شده بودند که تصمیم گرفتند از شر او خلاص شوند. ابتدا، نقشه‌ای برای کشتن او کشیدند، اما بعد نظرشان عوض شد و تصمیم گرفتند او را فقط به چاهی دورافتاده بیندازند.

    او بعدها توسط گروهی از مسافران پیدا شد که او را به عنوان برده به عزیز مصر فروختند. یوسف از زیبایی و توانایی تعبیر خواب برخوردار بود. وقتی او به بلوغ رسید، همسر عزیز مصر سعی کرد او را به خود جذب کند، اما او نپذیرفت. او داستانی ساخت و به شوهرش شکایت کرد تا یوسف را به دردسر بیندازد.

    با اینکه او بی‌گناه بود، سال‌ها در زندان به سر برد.

  • در زندان، یوسف با دو زندانی دیگر آشنا شد. هر یک از آنها خوابی دیده بودند و یوسف توانست خواب‌هایشان را تعبیر کند. یکی از آن زندانیان سرانجام به خدمت پادشاه بازگشت. روزی، پادشاه کابوسی دید که هیچ کس قادر به تعبیر آن نبود. زندانی سابق، یوسف را برای تعبیر آن خواب بد آورد.

    یوسف به آنها گفت که مصر سال‌های دشواری را به دلیل کمبود باران و قحطی غذا پشت سر خواهد گذاشت. سپس یوسف آزاد شد و بی‌گناهی‌اش اعلام گردید. پادشاه تحت تأثیر شخصیت یوسف قرار گرفت و او را به عنوان وزیر اعظم جدید برای مدیریت ذخایر غذایی در آن سال‌های دشوار استخدام کرد.

  • بعدها، برادران بزرگتر یوسف برای خرید آذوقه برای خانواده نیازمندشان آمدند. او آنها را شناخت، اما آنها به دلیل سن و جایگاه سلطنتی‌اش نتوانستند او را بشناسند.

    او از آنها درباره جزئیات خانواده‌شان پرسید و گفت که اگر می‌خواهند در آینده برای برادر کوچکترشان، بنیامین، آذوقه ببرند، او را با خود بیاورند. یوسف همچنین پول آنها را مخفیانه در بسته‌هایشان گذاشت تا بتوانند بازگردند و توانایی خرید آذوقه در آینده را داشته باشند.

    در ابتدا، پدرشان از فرستادن بنیامین خودداری کرد زیرا به آنها اعتماد نداشت. اما بعداً پس از آنکه قول دادند او را سالم بازگردانند، موافقت کرد.

  • Illustration
  • یوسف مخفیانه هویت واقعی خود را به بنیامین فاش کرد و نقشه‌ای کشید تا او را در مصر نگه دارد. وقتی برادرانش نزد پدرشان بازگشتند و خبر غم‌انگیز اینکه نتوانستند بنیامین را بازگردانند به او دادند، یعقوب (ع) آنقدر گریه کرد که بینایی‌اش تحت تأثیر قرار گرفت.

    او به پسرانش گفت که برگردند و با دقت یوسف و بنیامین را جستجو کنند. برادران نزد یوسف بازگشتند و از او مهربانی طلبیدند. وقتی یوسف به آنها گفت که واقعاً کیست، شوکه شدند. به محض اینکه آنها عذرخواهی صمیمانه خود را ابراز کردند، او آنها را بخشید.

    یوسف سپس به آنها گفت که پیراهنش را بردارند و آن را بر صورت پدرش بگذارند تا او دوباره بینا شود و از آنها خواست که تمام خانواده‌شان را به مصر بیاورند.

    همه آنها رسیدند، سپس پدر، نامادری و یازده برادرش به نشانه احترام در برابر او سر فرود آوردند، و بدین ترتیب خواب قدیمی‌اش به حقیقت پیوست. سپس همه در مصر تحت مراقبت یوسف (ع) با خوشحالی زندگی کردند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • این سوره در زمان بسیار دشواری در زندگی پیامبر (ص) نازل شد؛ پس از وفات همسرش خدیجه و عمویش ابوطالب، تنها با سه روز فاصله. هنگامی که پیامبر (ص) دو حامی اصلی خود را از دست داد، بت‌پرستان آزار و اذیت خود را علیه جامعه کوچک مسلمانان در مکه افزایش دادند.

    بنابراین این سوره برای تسلی دادن به پیامبر (ص) نازل شد، زیرا او می‌توانست با زندگی یوسف (ع) همذات‌پنداری کند. هر دو داستان از بسیاری جهات مشابه هستند:

  • ۱. مانند یوسف (ع)، پیامبر (ص) مجبور شد زادگاه خود را برای سالیان متمادی ترک کند.

  • ۲. مردم به او حسادت می‌کردند زیرا خداوند او را با رحمتی ویژه مورد لطف قرار داده و او را پیامبر گردانیده بود.

  • ۳. او به دروغ متهم شد که شاعر، دروغگو و دیوانه است.

  • ۴. یوسف (ع) همیشه در سختی و آسانی به درگاه خداوند دعا می‌کرد و پیامبر (ص) نیز چنین می‌کرد.

  • ۵. پیامبر (ص) نیز مانند یوسف (ع) مجبور بود سختی‌های زیادی را پشت سر بگذارد تا در نهایت به اقتدار کامل دست یابد.

  • ۶. پس از سال‌ها آزار و اذیت، پیامبر (ص) مکه را فتح کرد و با دشمنانش با مهربانی رفتار نمود. او حتی همان سخنانی را نقل قول کرد که یوسف (ع) هنگام بخشیدن برادرانش در آیه ۹۲ فرمود: "امروز ملامتی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد! او مهربان‌ترین مهربانان است!"

  • ۷. اهل مکه اسلام را پذیرفتند و مانند خانواده یوسف (ع)، پس از آن در صلح و آرامش زندگی کردند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • برخی از اندیشمندانی که در قرآن تدبر می‌کنند، بُعد جدیدی از زیبایی این کتاب را کشف کرده‌اند. آنها آن را "ساختار حلقوی" می‌نامند که در بسیاری از سوره‌ها و حتی آیات قرآن یافت می‌شود.

    "ساختار حلقوی" اساساً به این معناست که اگر هر یک از آن سوره‌ها یا آیات را دقیقاً از وسط تا کنید، نیمه اول و نیمه دوم کاملاً با هم منطبق می‌شوند.

  • بنابراین، برای مثال، اگر به آیه ۱۸۵ سوره بقره با دقت نگاه کنید، خواهید دید که جملات ۱ و ۶، ۲ و ۵، و ۳ و ۴ با هم منطبق هستند. خلاصه آیه در زیر آمده است:

  • Illustration
  • این بسیار جالب است زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‌توانست بخواند یا بنویسد. این ثابت می‌کند که او نویسنده قرآن نیست. بلکه او فقط سوره‌ها را همان‌طور که به او وحی شده بود، حفظ می‌کرد.

    بنابراین، برای او کاملاً غیرممکن بود که سوره‌ها را با این نظم شگفت‌انگیز ساختاربندی کند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • روایت شده است که برخی از اصحاب به پیامبر (ص) گفتند: "ای کاش برای ما قصه‌هایی می‌گفتی." پس داستان یوسف (ع) نازل شد. {امام ابن کثیر و امام قرطبی}

  • همه قصه دوست دارند. داستان‌ها حاوی درس‌ها هستند و بر دل‌ها می‌نشینند. مردم با داستان‌ها همذات‌پنداری می‌کنند. آن‌ها به آسانی به خاطر سپرده می‌شوند و غالباً با دیگران به اشتراک گذاشته می‌شوند.

    وقتی به یک سخنرانی گوش می‌دهیم، معمولاً داستان‌ها را به یاد می‌آوریم و بیشتر سخنرانی را فراموش می‌کنیم. به همین دلیل است که قرآن و حدیث سرشار از داستان‌ها هستند. دفعه بعد که سخنرانی یا ارائه‌ای دارید، حتماً داستانی تعریف کنید.

  • Illustration
WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • به گفته امام قرطبی، داستان یوسف (ع) به دلایل زیر بسیار ویژه است:

  • این داستان برای همه پایانی خوش دارد. یوسف (ع) وزیر اعظم مصر می‌شود، او برادرانش را می‌بخشد، تمام خانواده در مصر دوباره گرد هم می‌آیند و همگی با خوشی زندگی می‌کنند.

  • برخلاف داستان‌های موسی، صالح، هود و لوط (ع)، هیچ کس در داستان یوسف (ع) هلاک نمی‌شود.

  • بسیاری از مردم می‌توانند با درس‌ها و فراز و نشیب‌های این داستان همذات‌پنداری کنند.

  • این داستان بسیار آرامش‌بخش است، به ویژه برای کسانی که مورد بی‌عدالتی قرار گرفته‌اند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • یکی از درس‌های اصلی که از این سوره می‌آموزیم این است که گاهی اوقات زندگی، فارغ از اینکه چقدر خوب باشید، به سمت شما خاک می‌پاشد. بسیاری از مردم وقتی در یک بازی می‌بازند یا در امتحانی شکست می‌خورند عصبانی می‌شوند، زیرا فکر می‌کنند همیشه باید برنده شوند یا موفق باشند.

    اما زندگی اینگونه نیست. زندگی فراز و نشیب دارد، موفقیت‌ها و شکست‌ها. پس به خاطر داشته باشید که وقتی زندگی به سمت شما خاک می‌پاشد، اجازه ندهید آن خاک شما را دفن کند. در عوض، آن را زیر پاهای خود بگذارید و برخیزید. هر چالش را به یک فرصت تبدیل کنید.

  • • یوسف (ع) مجبور بود با چالش‌های زیادی دست و پنجه نرم کند، اما او موفق شد.

  • • پیامبر (ص) سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشت، اما در نهایت اوضاع به نفع ایشان رقم خورد.

  • • مسلمانان در احد شکست خوردند، اما در نهایت دست بالا را داشتند.

  • • برخی افراد نابینا به دنیا می‌آیند، با این حال قادرند قرآن را حفظ کنند و به اسلام خدمت کنند.

  • برخی افراد در امتحانی شکست می‌خورند یا کسب و کاری را از دست می‌دهند، اما می‌توانند دوباره خود را بسازند.

  • برخی افراد سخت کار می‌کنند و اعمال نیک انجام می‌دهند، اما مورد قدردانی دیگران قرار نمی‌گیرند. الله از آنها قدردانی می‌کند و تنها همین مهم است.

  • بله، ممکن است گاهی زمین بخوریم. این پایان دنیا نیست. باید برخیزیم و به راهمان ادامه دهیم. اشکالی ندارد که گاهی ببازیم یا شکست بخوریم، زیرا این به پیروزی و موفقیت معنا و ارزش می‌بخشد.

    مهمترین چیز این است که به خودت ایمان داشته باشی، به خدا توکل کنی، تمام تلاشت را بکنی و هرگز امیدت را از دست ندهی.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • این سوره درباره خواب‌ها و اینکه چگونه خداوند به یوسف (ع) توانایی تعبیر آن خواب‌ها را عطا فرمود، صحبت می‌کند. همانطور که در سوره ۶۳ اشاره کردیم، پیامبر (ص) فرمودند که سه نوع خواب وجود دارد:

  • • خوابی از جانب خداوند—مثلاً وقتی خود را شاد، در حال لذت بردن از زندگی، یا در بهشت می‌بینید. می‌توانید خواب خود را برای اعضای خانواده یا دوستان نزدیک تعریف کنید، اما آن را با همه در میان نگذارید، زیرا ممکن است برخی افراد حسادت کنند.

  • • کابوسی از جانب شیطان—مثلاً وقتی خود را در حال رنج کشیدن، خفه شدن، یا مردن می‌بینید. بهتر است این را با کسی در میان نگذارید، زیرا کسانی که شما را دوست دارند، نگران شما خواهند شد و کسانی که شما را دوست ندارند، از اینکه خواب بدی دیده‌اید خوشحال خواهند شد.

  • • خوابی از جانب خودتان—مثلاً اگر هفته آینده امتحان نهایی دارید و مدام به آن فکر می‌کنید، ممکن است خواب ببینید که به مدرسه می‌روید و امتحان می‌دهید. اگر خواب مادربزرگتان را که دو سال پیش فوت کرده است می‌بینید، این ممکن است به این دلیل باشد که دلتنگ او هستید. {امام مسلم}

  • به هر حال، با خواب‌ها حواس‌تان پرت نشود. همیشه به خاطر داشته باشید که خداوند بهترین‌ها را برای شما می‌خواهد و شما همیشه تحت مراقبت او هستید.

SIDE STORY

SIDE STORY

  • به راحتی می‌توانیم درک کنیم که چرا یعقوب (ع) از یوسف (ع) خواست که رویایش را با دیگران در میان نگذارد. حریم خصوصی یکی از مهم‌ترین مسائلی است که این روزها بسیاری از مردم آن را جدی نمی‌گیرند. با تسلط شبکه‌های اجتماعی بر زندگی مردم، حفظ هرگونه راز و رازداری روز به روز دشوارتر می‌شود.

    مردم اطلاعاتی درباره موقعیت مکانی، زندگی شخصی، فرزندان، حیوانات خانگی، دوستان، غذا، لباس‌هایشان – اساساً همه چیز – را به اشتراک می‌گذارند. آنها همیشه نمی‌دانند چه کسی پست‌هایشان را دنبال می‌کند و متوجه نیستند که ممکن است کسی از این اطلاعات سوءاستفاده کند.

  • شاید متوجه شده باشید که وقتی آنلاین به دنبال کالایی (مثلاً یک گوشی تلفن) می‌گردید، ناگهان شبکه‌های اجتماعی شما پر از تبلیغات گوشی می‌شود! و از آنجایی که شما بسیار ساده‌لوح هستید، با خود فکر می‌کنید: «اوه، سبحان‌الله، جادو!» واقعاً اینطور نیست.

    حقیقت این است که شرکت‌های بزرگ از داده‌هایی که درباره شما جمع‌آوری می‌کنند سوءاستفاده کرده و میلیاردها دلار درآمد کسب می‌کنند.

  • همچنین، همانطور که در سوره ۱۱۳ اشاره کردیم، باید با حفظ حریم خصوصی خود، به ویژه در فضای آنلاین، سعی کنیم خود را از چشم بد محافظت کنیم. لازم نیست هر آنچه را که خداوند به ما عطا کرده است، به مردم بگوییم.

    لازم نیست هر بار که به یک رستوران گران‌قیمت می‌رویم، یک جفت کفش شیک می‌خریم، یا به محض اینکه مادری متوجه می‌شود دو ماهه باردار است، یک سلفی بگیریم و آن را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنیم.

  • Illustration
  • داستان‌های زیادی درباره افرادی خوانده‌ام که پس از انتشار پست‌هایی در شبکه‌های اجتماعی برای به رخ کشیدن سبک زندگی لوکس خود یا به اشتراک گذاشتن جزئیات تعطیلاتشان دور از خانه، خانه‌هایشان مورد سرقت قرار گرفته است.

    هنگامی که بازگشتند، جواهرات گران‌قیمت، مبلمان و لوازم الکترونیکی‌شان ناپدید شده بود. آنها این درس را به سختی آموختند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • همانطور که در سراسر این سوره می‌بینیم، خداوند یاری خود را در زمانی که حضرت یوسف (ع) بیشترین نیاز را به آن داشت، به او می‌رساند.

  • هنگامی که برادران یوسف قصد کشتن او را داشتند، ناگهان یکی از آنها مخالفت کرد.

  • هنگامی که کاروان او را به بردگی فروخت، عزیز مصر با او چون فرزند خود رفتار کرد.

  • هنگامی که به دروغ متهم شد، شاهدی برای اثبات بی‌گناهی او شهادت داد.

  • هنگامی که حضرت یوسف (ع) به زندان افتاد، پادشاه خوابی دید که منجر به آزادی او شد.

  • هنگامی که زنان علیه او مکر کردند، پادشاه او را اکرام نمود.

SIDE STORY

SIDE STORY

  • دهقان سالخورده‌ای بود که اسب اصیلی داشت. وقتی همسایگانش به او گفتند که برای داشتن آن اسب بسیار خوش‌شانس است، او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." روزی اسب به کوهستان گریخت. همسایگانش به او گفتند که این اتفاق بسیار بدی است.

    او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." دو روز بعد، اسب با شش اسب وحشی از کوهستان بازگشت. همسایگان به او گفتند که این اتفاق بسیار خوبی است. او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." مدتی بعد، پسر دهقان سعی کرد یکی از اسب‌های وحشی را رام کند، اما از اسب افتاد و پایش شکست.

    همسایگان گفتند که این اتفاق بسیار بدی است. او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." چند روز بعد، سربازانی از ارتش ملی به شهر آمدند تا تمام جوانانی را که قادر به جنگیدن بودند، با خود ببرند. اما آنها پسر دهقان را رها کردند، زیرا پایش شکسته بود. همسایگان گفتند که این اتفاق بسیار خوبی است.

    دهقان پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه."

  • Illustration
WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • درس اینجا این است که ما تصویر کامل را نمی‌بینیم. شاید خیر به شر و شر به خیر بینجامد. ما هرگز نمی‌دانیم. نمونه‌های متعددی از این امر را می‌توان در داستان یوسف (ع) یافت. آیه ۲۳ سوره حدید به ما می‌آموزد که بر آنچه از دست داده‌ایم غمگین نشویم و بر آنچه به دست آورده‌ایم سرمست نشویم.

    آیه ۲۱۶ سوره بقره نیز می‌فرماید: "چه بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است، و چه بسا چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خوب است." خداوند به کل ماجرا احاطه دارد؛ در حالی که ما تنها جزئی کوچک را می‌بینیم.

    در نهایت، باید به این اعتماد کنیم که خداوند همواره بهترین را برای ما مقدر می‌سازد.

بهترین قصه‌ها

1الف لام را. این آیات کتاب مبین است.

2به راستی ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم تا شما درک کنید.

3ما بهترین سرگذشت‌ها را با وحی کردن این قرآن به تو (ای پیامبر) بازگو می‌کنیم، در حالی که پیش از این از بی‌خبران بودی.

الٓرۚ تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ1

إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ2

نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ3

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • شاید کسی بپرسد: «چرا یوسف (علیه السلام) خوابی از چیزهای خوب دید، اما چیزهای وحشتناکی را که قرار بود برایش اتفاق بیفتد، ندید؟» باید درک کنیم که خداوند این خواب را به یوسف (علیه السلام) عطا کرد تا او سرانجام نیکو و بزرگ را ببیند و از وقایع دشواری که در طول مسیر رخ می‌داد، غافل

    نشود. شاید اگر او آن چیزهای وحشتناک را می‌دید، امیدش را به موفقیت از دست می‌داد. به همین ترتیب، دیدن خوابی درباره اینکه چگونه در یک مراسم فارغ‌التحصیلی مورد تجلیل قرار خواهید گرفت، انگیزه‌ای بهتر است تا دیدن خوابی درباره اینکه چقدر هنگام مطالعه خسته خواهید شد.

  • خواب‌های پیامبران همیشه به حقیقت می‌پیوندد. به عنوان مثال، خواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ورود به مکه به حقیقت پیوست (۴۸:۲۷). خواب حضرت ابراهیم (علیه السلام) درباره قربانی نیز به حقیقت پیوست (۳۷:۱۰۲).

    خواب حضرت یوسف (علیه السلام) نیز در پایان این سوره به حقیقت پیوست. اما در مورد مردم عادی، خواب‌هایشان ممکن است به حقیقت بپیوندد یا نپیوندد. خواب‌های دو زندانی و پادشاه نیز در این سوره به حقیقت پیوست.

  • همه قادر به تعبیر خواب نیستند. پیامبرانی مانند یوسف و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با این دانش مورد موهبت قرار گرفتند. برخی از علما مانند امام ابوحنیفه و امام ابن سیرین نیز این موهبت را داشتند. علما هنگام تلاش برای تعبیر معنای خواب‌ها به دنبال سرنخ‌ها می‌گردند.

    گاهی اوقات دو عالم، دو تعبیر متفاوت برای یک خواب ارائه می‌دهند. شاید یک عالم همان خواب را به دو روش متفاوت تعبیر کند.

SIDE STORY

SIDE STORY

  • روزی، دو مرد نزد امام ابن سیرین آمدند و هر دو گفتند که خواب دیده‌اند کسی اعلامی می‌کند. او به مرد اول گفت که حاجی می‌شود و به دومی گفت که او دزد است!

    پس از رفتن آن دو مرد، مردم از ابن سیرین پرسیدند: "چرا خواب آنها را متفاوت تعبیر کردید؟" او گفت: "وقتی به اولی نگاه کردم، نور ایمان را در چهره‌اش دیدم که مرا به یاد اعلام حج توسط ابراهیم (ع) انداخت.

    اما وقتی به دومی نگاه کردم، تاریکی گناه را در چهره‌اش دیدم که مرا به یاد اعلام دزدی جام پادشاهی توسط نگهبانان یوسف (ع) انداخت." {امام ابن سیرین در تفسیر الاحلام 'تعبیر خواب‌ها'}

خواب یوسف

4یاد کن هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «ای پدر عزیزم! من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم؛ دیدم که همه آنها برای من سجده می‌کنند!»

5گفت: «ای پسر عزیزم! خوابت را برای برادرانت بازگو مکن، که (مبادا) برای تو توطئه‌ای بچینند. همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.»

6و این گونه پروردگارت تو را، ای یوسف، برمی‌گزیند و تعبیر خواب‌ها را به تو می‌آموزد و نعمت خود را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌کند، همان گونه که پیش از این بر پدران (یا اجداد) تو، ابراهیم و اسحاق، تمام کرد. همانا پروردگار تو دانای حکیم است.

إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ4

قَالَ يَٰبُنَيَّ لَا تَقۡصُصۡ رُءۡيَاكَ عَلَىٰٓ إِخۡوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيۡدًاۖ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لِلۡإِنسَٰنِ عَدُوّٞ مُّبِينٞ5

وَكَذَٰلِكَ يَجۡتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ ءَالِ يَعۡقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيۡكَ مِن قَبۡلُ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَۚ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيم6

نقشه پلید علیه یوسف

7همانا در داستان یوسف و برادرانش، عبرت‌هایی است برای پرسش‌کنندگان.

8هنگامی که (به یکدیگر) گفتند: «پدر ما یوسف و برادرش بنیامین را بیشتر از ما دوست می‌دارد، با اینکه ما گروهی نیرومندیم. بی‌گمان پدر ما در گمراهی آشکاری است.»

9یوسف را بکشیم یا او را به سرزمینی دوردست بیندازیم تا روی پدرتان تنها به ما باشد و پس از آن، مردمی صالح شویم.

10یکی از آنها گفت: «یوسف را نکشید، بلکه او را به ته چاهی بیندازید تا کاروانی او را برگیرد، اگر می‌خواهید کاری انجام دهید!»

لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ لِّلسَّآئِلِينَ7

إِذۡ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ8

ٱقۡتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ ٱطۡرَحُوهُ أَرۡضٗا يَخۡلُ لَكُمۡ وَجۡهُ أَبِيكُمۡ وَتَكُونُواْ مِنۢ بَعۡدِهِۦ قَوۡمٗا صَٰلِحِينَ9

قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ لَا تَقۡتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلۡقُوهُ فِي غَيَٰبَتِ ٱلۡجُبِّ يَلۡتَقِطۡهُ بَعۡضُ ٱلسَّيَّارَةِ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ10

اقناع یعقوب

11گفتند: «ای پدرمان! چرا یوسف را به ما نمی‌سپاری، در حالی که ما قطعاً خیرخواه او هستیم؟»

12«فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازی کند، و ما قطعاً نگهبان او خواهیم بود.»

13گفت: «من را غمگین می‌کند که او را ببرید، و می‌ترسم که گرگ او را بخورد در حالی که شما از او غافل هستید.»

14گفتند: «اگر گرگ او را بخورد در حالی که ما گروهی نیرومند هستیم، پس در آن صورت ما قطعاً زیانکاریم!»

15پس چون او را بردند و تصمیم گرفتند او را در قعر چاه بیفکنند، به او وحی کردیم: «روزی تو آنها را از این کارشان باخبر خواهی کرد در حالی که آنها تو را نمی‌شناسند.»

قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا مَالَكَ لَا تَأۡمَ۬نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ11

أَرۡسِلۡهُ مَعَنَا غَدٗا يَرۡتَعۡ وَيَلۡعَبۡ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ12

قَالَ إِنِّي لَيَحۡزُنُنِيٓ أَن تَذۡهَبُواْ بِهِۦ وَأَخَافُ أَن يَأۡكُلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَأَنتُمۡ عَنۡهُ غَٰفِلُونَ13

قَالُواْ لَئِنۡ أَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّآ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ14

فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِۦ وَأَجۡمَعُوٓاْ أَن يَجۡعَلُوهُ فِي غَيَٰبَتِ ٱلۡجُبِّۚ وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمۡرِهِمۡ هَٰذَا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ15

صحنه‌سازی مرگ یوسف

16سپس شبانگاه گریان نزد پدرشان بازگشتند.

17گفتند: «ای پدرمان! ما به مسابقه رفتیم و یوسف را نزد کالاهایمان تنها گذاشتیم، پس گرگ او را درید! و تو ما را باور نخواهی کرد، هرچند راستگو باشیم.»

18و پیراهن او را آوردند که به خون دروغین آغشته بود. او پاسخ داد: «نه! شما حتماً کاری زشت را ساخته‌اید. پس (برای من) جز صبری جمیل نیست! و از خدا در برابر آنچه می‌گویید یاری می‌طلبم.»

وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ16

قَالُواْ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُۖ وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ17

وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖۚ قَالَ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ18

فروش یوسف به بردگی

19و کاروانی آمد. پس آب‌کش خود را فرستادند. او دلوش را به چاه انداخت. [آب‌کش] فریاد زد: «ای مژده! این پسری است!» و او را به عنوان کالایی پنهان کردند، در حالی که خدا به آنچه می‌کردند دانا بود.

20سپس او را به بهای ناچیز، چند درهم معدود، فروختند. و نسبت به او بی‌رغبت بودند.

وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٞ فَأَرۡسَلُواْ وَارِدَهُمۡ فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥۖ قَالَ يَٰبُشۡرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٞۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةٗۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ19

وَشَرَوۡهُ بِثَمَنِۢ بَخۡسٖ دَرَٰهِمَ مَعۡدُودَةٖ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ20

یوسف در مصر

21مردی از مصر که او را خرید، به همسرش گفت: «جایگاهش را گرامی بدار؛ شاید برای ما سودی داشته باشد یا او را به فرزندی بپذیریم.» و این گونه یوسف را در آن سرزمین جای دادیم تا تعبیر خواب‌ها را به او بیاموزیم. و خدا بر کار خود غالب است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

22و چون به رشد خود رسید، به او حکمت و دانش دادیم. و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

وَقَالَ ٱلَّذِي ٱشۡتَرَىٰهُ مِن مِّصۡرَ لِٱمۡرَأَتِهِۦٓ أَكۡرِمِي مَثۡوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوۡ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدٗاۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِۚ وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِۦ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ21

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ22

امتحان

23و آن زنی که او در خانه‌اش بود، از او کام خواست. و درها را محکم بست و گفت: «بیا به سوی من!» او گفت: «پناه بر خدا! پروردگارم به من نیکی کرده است. همانا ستمکاران رستگار نمی‌شوند.»

24و او آهنگ او کرد، اما او چنین نکرد، زیرا نشانه‌ای از پروردگارش دید. این‌گونه بدی و فحشا را از او دور کردیم. او حقیقتاً از بندگان برگزیده ما بود.

25آن دو به سوی در شتافتند و او پیراهن او را از پشت پاره کرد، و ناگهان شوهرش را دم در یافتند. او فریاد زد: «جزای کسی که قصد همسر تو را کرده چیست، مگر زندان یا عذابی دردناک؟»

وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَۚ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ رَبِّيٓ أَحۡسَنَ مَثۡوَايَۖ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ23

وَلَقَدۡ هَمَّتۡ بِهِۦۖ وَهَمَّ بِهَا لَوۡلَآ أَن رَّءَا بُرۡهَٰنَ رَبِّهِۦۚ كَذَٰلِكَ لِنَصۡرِفَ عَنۡهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلۡفَحۡشَآءَۚ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِينَ24

وَٱسۡتَبَقَا ٱلۡبَابَ وَقَدَّتۡ قَمِيصَهُۥ مِن دُبُرٖ وَأَلۡفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا ٱلۡبَابِۚ قَالَتۡ مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيم25

شاهد

26یوسف پاسخ داد: «او بود که قصد اغوای مرا داشت.» و شاهدی از خاندان او گواهی داد: «اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، پس زن راست می‌گوید و او (یوسف) دروغگوست.

27و اگر از پشت پاره شده باشد، پس زن دروغ می‌گوید و او (یوسف) راستگوست.»

28پس چون شوهرش دید که پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده است، به او (همسرش) گفت: «این از مکر شما زنان است! همانا مکر شما عظیم است!»

29«ای یوسف! از این (ماجرا) درگذر.» و به همسرش گفت: «برای گناهت استغفار کن. همانا تو از خطاکاران بوده‌ای.»

قَالَ هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِيۚ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۡ أَهۡلِهَآ إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ26

وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ27

فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ قَالَ إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيم28

يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَاۚ وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِ‍ِٔينَ29