حشر
الحَشْر
الحَشر
Surah Al-Ḥashr for kids content

LEARNING POINTS
- •
پیامبر قبیله بنینضیر را به دلیل نقض پیمان صلحشان با مسلمانان از مدینه اخراج کرد.
- •
منافقان به دلیل حمایت پنهانی از بنینضیر مورد انتقاد قرار میگیرند.
- •
مردم مدینه (معروف به انصار 'یاریکنندگان') به خاطر استقبال از برادران و خواهرانشان (معروف به مهاجرون 'هجرتکنندگان') که پس از سالها آزار و اذیت از مکه مهاجرت کرده بودند، ستایش میشوند.
- •
خداوند به مؤمنان دستور میدهد که چگونه غنایم جنگی را تقسیم کنند و برای آخرت آماده شوند.

BACKGROUND STORY
- •
قبیله بنینضیر که در مدینه زندگی میکردند، با توطئه پنهانی با بتپرستان مکه علیه جامعه مسلمانان، پیمانهای صلح خود را با پیامبر شکستند. آنها حتی قصد داشتند پیامبر را به قتل برسانند، اما نقشه آنها شکست خورد. بنابراین پیامبر تصمیم گرفتند آنها را از مدینه تبعید کنند. ایشان به آنها اجازه دادند هر آنچه را که میتوانستند بر شتران خود حمل کنند، با خود ببرند. برخی حتی خانههای خود را ویران کردند تا پس از آنها کسی نتواند در آنجا زندگی کند. (روایت شده توسط امام بخاری و امام مسلم)

اخراج بنیالنضیر

BACKGROUND STORY
- •
این آیات برای توضیح دو مسئله نازل شد.
- •
با اینکه مسلمانان اجازه قطع درختان در جنگ را نداشتند، اما برای دسترسی به منطقه حصارکشیشدهای که بنینضیر در آن زندگی میکردند، ناچار به قطع تعدادی درخت نخل شدند. از این رو، قبیله (بنینضیر) از این اقدام شکایت کرد.
- •
برخی از مسلمانان در مورد چگونگی تقسیم غنایم جنگی (مانند پول، زمین، خانهها و غیره) سؤالاتی داشتند. طبق آیات زیر، از آنجا که این نبرد آسان بود، پیامبر حق داشت غنایم را بر اساس آنچه برای جامعه بهترین بود، تقسیم کند. بنابراین، ایشان بیشتر غنایم را به مهاجران فقیر مکی دادند تا بار دوش مردم مدینه نباشند. (به روایت امام ابن کثیر)
احکام نخل و غنائم جنگی
منافع آینده

BACKGROUND STORY
- •
یکی از اهالی مدینه به نام ثابت بن قیس، یک مسلمان مهاجر مکی را برای شام دعوت کرد زیرا مهمان بسیار گرسنه بود. از آنجا که خانواده ثابت غذای کافی برای همه نداشتند، او به همسرش گفت که وقتی شام سرو شد، چراغها را خاموش کند تا مهمان همه غذا را بخورد، با این تصور که همه با او غذا میخورند. صبح روز بعد، پیامبر اکرم (ص) به ثابت فرمودند که خداوند از کاری که او و همسرش با مهمانشان کرده بودند، بسیار خشنود شده است. {به روایت امام قرطبی}
فضیلت اهل مدینه
مؤمنان متأخر

BACKGROUND STORY
- •
به بنینضیر ابلاغ شد که ده روز مهلت دارند تا کوچ کنند. هنگامی که شروع به جمعآوری وسایل خود کردند، برخی از منافقان نزدشان آمدند و گفتند: شما مجبور به ترک نیستید. فقط پایداری کنید و بجنگید، و ما با هزاران رزمنده از شما حمایت خواهیم کرد. بنابراین بنینضیر تصمیم گرفتند بمانند. اما هنگامی که سپاه مسلمانان فرا رسید، منافقان برای حمایت از آنها حاضر نشدند، و در نتیجه این قبیله چارهای جز جمعآوری وسایل و ترک مدینه نداشت. (به نقل از امام ابن کثیر)
منافقون و بنینضیر
بزدلان

حقه

WORDS OF WISDOM
- •
خداوند رفتن ما به بهشت را آسان میگرداند. برای هر کار نیک، او از ۱۰ تا ۷۰۰ پاداش یا بیشتر به ما میدهد - بسته به میزان اخلاص ما. هر گناه فقط یک بار شمرده میشود. اگر کسی به انجام کار خیری فکر کند اما نتواند آن را انجام دهد، پاداش میگیرد. اگر کسی به انجام کار بدی فکر کند اما آن را انجام ندهد، او نیز پاداش میگیرد. برای اینکه کسی پاداش کامل خود را دریافت کند، باید کارهای نیک را فقط برای رضای خدا و با پیروی از سیره پیامبر (ص) انجام دهد.
- •
طبق آیات ۱۸ تا ۲۰ این سوره، هر از گاهی باید بنشینیم و درباره اعمالی که با خود به آخرت میبریم، تأمل کنیم.
- •
اگر کار اشتباهی انجام میدهیم، باید از خود بپرسیم:
- •
۱. چرا آن کار را انجام دادیم؟
- •
۲. برای اصلاح این اشتباه چه کاری باید انجام دهیم؟
- •
۳. و چگونه میتوانیم از تکرار آن پرهیز کنیم؟ این نگرش ما را در توبه به درگاه خداوند یاری میکند. نباید کار را به فردا موکول کرد، زیرا ممکن است فردایی در کار نباشد.
- •
اگر کار خوبی انجام میدهیم، باید از خود بپرسیم:
- •
۱) آیا نهایت سعی خود را به کار میبریم؟
- •
۲) آیا میتوانیم دفعه بعد بهتر عمل کنیم؟
- •
۳) و آیا آن را برای خشنودی خداوند انجام میدهیم یا برای خودنمایی؟ نیت ماست که مقبولیت یا عدم مقبولیت یک عمل نیک را مشخص میکند.

SIDE STORY
- •
عالمی بود که به حساب اعمال خود میرسید.

WORDS OF WISDOM
- •
پند و اندرز

SIDE STORY
- •
این یک داستان واقعی درباره یک پسر ۱۷ ساله است که در کانادا زندگی میکرد. مادرش از او میخواست که ۵ نماز روزانهاش را بخواند، اما او همیشه میگفت، فردا. او از او میخواست که برای نماز جمعه به مسجد برود، اما او همیشه میگفت، هفته بعد. سرانجام، او به مسجد آمد، نه برای نماز خواندن، بلکه برای نماز جنازهاش، بعد از اینکه در یک تصادف رانندگی فوت کرده بود.
- •
یک جمعه در ماه رمضان، امام جماعت در حال جمعآوری کمک مالی برای مسجد بود. او به همه درباره پاداش حمایت از خانه خدا گفت. صندوق کمک مالی را دور چرخاندند. همه کمک میکردند، به جز زکی، یک صاحب کسب و کار که نمیخواست مشارکت کند. زکی دستش را در جیبش کرد، گوشیاش را بیرون آورد و شروع به چک کردن چند پست در فیسبوک کرد. یک پیرمرد پشت سرش به شانهاش زد و یک دسته پول – احتمالا ۳۰۰۰ دلار – به او داد. زکی که هنوز مشغول گوشیاش بود، پول را گرفت و در صندوق انداخت. بعد از نماز، زکی با پیرمرد دست داد و از او برای سخاوتش نسبت به خانه خدا تشکر کرد. پیرمرد لبخند زد و گفت، نه، من از شما متشکرم! من فقط پولی را به شما دادم که وقتی گوشیتان را بیرون آوردید، از جیبتان افتاد! به نظر شما زکی برای کمک مالیاش پاداشی دریافت خواهد کرد؟

خود را محاسبه کنید قبل از روز قیامت.

WORDS OF WISDOM
- •
هر مسلمان واقعی قرآن را دوست دارد و به آن احترام میگذارد. اما هر کس ارتباط متفاوتی با کتاب خدا دارد. برخی تنها زمانی که کسی میمیرد به آن گوش میدهند. برخی نسخهای از آن را در ماشین خود نگه میدارند، با این فکر که از آنها در برابر حوادث محافظت خواهد کرد. دیگران آن را به یکدیگر هدیه میدهند. و برخی آیات زیبا را قاب کرده و به دیوار میآویزند تا اتاق نشیمنشان زیبا به نظر برسد. اما این دلیل نزول قرآن از سوی خداوند نیست. بر اساس آیه ۲۱ این سوره، قرآن آنقدر قدرتمند است که میتواند کوهی عظیم را متلاشی کند. اما ما نمیتوانیم این قدرت را احساس کنیم مگر اینکه رابطه شخصی با قرآن داشته باشیم. وظیفه ما در قبال قرآن شامل خواندن آن، فهمیدن آن، حفظ کردن آن، تدبر در آن، عمل به آن و آموزش آن به دیگران است.

SIDE STORY
- •
این یک داستان واقعی درباره یک برتریطلب سفیدپوست آمریکایی است که معتقد بود افراد سفیدپوست بر افراد رنگینپوست، به خصوص سیاهپوستان آمریکایی، برتری دارند. او مواد مخدر مصرف میکرد و گاهی اوقات بسیار خشن بود. یک روز، با مادرش دعوا کرد. او مادرش را هل داد و او افتاد و سرش آسیب دید. همسایهها به پلیس زنگ زدند، بنابراین او مجبور شد فرار کند. او میدانست که اگر به خانه بهترین دوستش برود، دستگیر خواهد شد، بنابراین تصمیم گرفت در جایی پنهان شود که پلیس هرگز به آن فکر نمیکرد - کتابخانه. برای اینکه در کتابخانه عجیب به نظر نرسد، یک کتاب تصادفی برداشت و شروع به خواندن کرد. آن کتاب اتفاقاً یک ترجمه انگلیسی از قرآن بود. او سوره حجرات (۴۹) را خواند. آیه ۱۳ آنقدر قدرتمند بود که قلبش را لمس کرد و باعث شد باورهایش را درباره نژاد و هدف زندگی زیر سوال ببرد. سرانجام، او اسلام را پذیرفت و مواد مخدر را ترک کرد. او با مادرش بسیار مهربان شد و در نهایت با یک خانم مسلمان آفریقایی-آمریکایی ازدواج کرد. قرآن زندگی او را به سمت بهتر شدن تغییر داد.

قدرت قرآن

WORDS OF WISDOM
- •
الله نامهای زیبای بسیاری دارد. پیامبر فرمودند: «ای الله! من از تو میخواهم به هر نامی که داری، چه آن را در کتابت نازل کردهای، چه به یکی از بندگانت آموختهای، و چه آن را نزد خودت نگاه داشتهای...» {روایت امام احمد} برخی از این نامها در آیات ۲۲-۲۴ این سوره ذکر شدهاند. پیامبر فرمودند: «اگر ۹۹ نام از نامهای الله را بفهمید، حفظ کنید و به آنها عمل کنید، وارد بهشت خواهید شد.» {روایت امام بخاری و امام مسلم}
- •
اگر به یاد داشته باشید که الله مهربانترین است، هرگز از رحمت او ناامید نخواهید شد. اگر درک کنید که او بخشندهترین است، هرگز از بخشش او ناامید نخواهید شد. اگر بفهمید که او خالق و روزیدهنده است، او را پرستش کرده و شکر خواهید گفت. اگر بدانیم که او همه چیز را میبیند و میشنود، در آنچه میگوییم و انجام میدهیم محتاط خواهیم بود.
- •
یکی از نامهای زیبای الله، المتکبر (باشکوه) است. این بدان معناست که الله فراتر از نیازها و کاستیهای بشری است. برای مثال، او نیازی به خواب ندارد زیرا هرگز خسته نمیشود. او فرزند یا والدینی ندارد، زیرا نیازی به کسی ندارد که نام او را ادامه دهد یا از او مراقبت کند. و او هرگز نسبت به آفریدگانش، حتی کسانی که او را انکار میکنند، ستمکار نیست.
- •
نام زیبای دیگر، الجبار (صاحب قدرت مطلق) است. همه برنامهریزی میکنند. اما همه چیز طبق برنامه الله پیش میرود. الجبار همچنین به معنای: کسی است که به ضعیفان و ستمدیدگان آرامش میبخشد. «جبیره» کلمهای عربی برای «آتل» است که استخوان شکسته را حمایت میکند. الله همیشه از ما مراقبت میکند. و او به کسانی پاداش میدهد که از دیگران مراقبت میکنند و برای رضای او لبخند بر لبانشان میآورند.

SIDE STORY
- •
دکتر عبدالکلام (رئیس جمهور سابق هند) گفت که یک روز وقتی از مدرسه برای ناهار به خانه آمد، متوجه شد که غذا سوخته است. اگرچه مادرش بابت بریانی سوخته عذرخواهی کرد، پدرش از او تشکر کرد و گفت که غذا خوشمزه است. قبل از اینکه عبدالکلام به رختخواب برود، به اتاق پدرش رفت و پرسید: بابا! آیا واقعاً غذای امروز را دوست داشتید؟ پدرش او را در آغوش گرفت و گفت: پسرم! مادرت امروز کارهای زیادی انجام داده و خسته بود. غذای سوخته به کسی آسیب نمیرساند، اما حرفهای بد آسیب میرساند.
- •
برادری فلسطینی به نام باسم در کارولینای جنوبی، آمریکا زندگی میکند. او گفت که برادر پیر و خوبی را میشناخت که به همان مسجد میرفت. یک روز بعد از نماز فجر، باسم از او پرسید که آیا حج خود را انجام داده است؟ مرد گفت که نه، چون توان مالی آن را نداشته است. باسم شروع به صحبت با برخی از اعضای جامعه کرد تا ۸۵۰۰ دلار جمعآوری کند و آن برادر را برای حج بفرستد. ظرف یک ماه، آنها بسیار بیشتر از مبلغ مورد نیاز جمعآوری کردند. برخی از مردم حتی آن برادر پیر را نمیشناختند، اما به هر حال میخواستند کمک کنند. برادر پیر وقتی پول به او داده شد، نمیتوانست باور کند. این یک رویای به حقیقت پیوسته بود. پس از بازگشت او از حج، باسم برای استقبال از او رفت. وقتی برادر پیر، باسم را دید، گفت که کلمات نمیتوانند توضیح دهند که چقدر در مکه و مدینه خوشحال بوده است. قبل از اینکه باسم برود، آن برادر او را در آغوش گرفت و گفت: وقتی در مکه بودم، میخواستم برای کاری که انجام دادی، هدیهای مناسب برایت بخرم! اما هیچ چیز به اندازه کافی خوب پیدا نکردم. تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود که جلوی کعبه بایستم و برایت دعا کنم. گفتم: "ای الله! این برادر مرا خوشحال کرد. لطفاً او را در این دنیا و در بهشت خوشحال کن." همه در اتاق به گریه افتادند.
- •
این یک داستان واقعی از یک پزشک مصری به نام حسام موافی است. او گفت که یکی از دوستانش از او خواسته بود تا از یک خانم پیر و فقیر در بیمارستان عیادت کند، که این کار او را بسیار خوشحال میکرد. او میتوانست این درخواست را نادیده بگیرد و به خانهاش رانندگی کند، که بیش از یک ساعت رانندگی از محل کارش فاصله داشت. اما به یاد آورد که یک بار امامی به او گفته بود که لبخند آوردن بر لبان مردم یکی از کارهایی است که الله بیش از همه دوست دارد. بنابراین او به عیادت آن خانم رفت و مطمئن شد که به او رسیدگی میشود. در حالی که او در حال ترک بیمارستان بود، دچار سکته مغزی شد و از هوش رفت. او بلافاصله به اتاقی منتقل شد که در آن مراقبتهای پزشکی مناسب دریافت کرد. او گفت اگر آن روز به عیادت این خانم فقیر نرفته بود، در بزرگراه جان خود را از دست میداد.
- •
- •
همانطور که در سوره ۵۷ اشاره کردم، هر روز یک ساعت پیاده به مدرسه میرفتم و یک ساعت پیاده به خانه برمیگشتم. آن زمان کیف ناهار نداشتیم، بنابراین پدرم مقداری پول به من میداد تا غذا بخرم. مانند بسیاری از دانشآموزان، من معمولاً به دکه غذای آقای زکریا در کنار مدرسه میرفتم تا کوشاری (یک غذای محبوب مصری با ترکیبی از برنج، ماکارونی، نخود، پیاز داغ، سس گوجهفرنگی و بسیاری چیزهای دیگر) بخرم. یک روز وقتی ۹ ساله بودم، بشقابم را گرفتم و تلاش کردم راه خود را از میان جمعیت باز کنم. اما در نهایت پام گیر کرد و کوشاریام روی زمین افتاد. متوجه شدم که بقیه روز را در مدرسه گرسنه خواهم ماند و سپس باید یک ساعت پیاده به خانه برگردم. با خودم گفتم: "مطمئناً بدبخت شدم!" دیدن غذا که همه جا روی زمین، مخلوط با خاک بود، واقعاً قلبم را شکست. ناگهان، کسی روی شانهام زد. وقتی برگشتم، آقای زکریا را با یک بشقاب کوشاری خوشمزه در دستش دیدم. با لبخندی بزرگ گفت: "این برای توست!" در آن روز، من ارزش کمک کردن به نیازمندان و لبخند آوردن بر لبان آنها را درک کردم.

