کهف
الكَهْف
الکہف

LEARNING POINTS
این سوره به مؤمنان پاداشی بزرگ در بهشت وعده میدهد و بدکاران را از عذابی وحشتناک در جهنم برحذر میدارد.
زندگی یک آزمایش است. برخی از مردم در آن قبول خواهند شد و برخی دیگر مردود.
الله به آسانی میتواند مردگان را زنده کند.
برای ورود به جنت، باید به الله ایمان داشت و عمل صالح انجام داد.
مهم است که وقتی قصد انجام کاری در آینده را داریم، "انشاءالله" بگوییم.
ما باید شکرگزار نعمتهای خداوند باشیم.
خداوند به آسانی میتواند نعمتها را سلب کند اگر مردم شکرگزاری نکنند.
ما باید در کسب علم اهتمام ورزیم.
اعمال کافران در آخرت باطل خواهد بود.
ستمکاران در روز قیامت اظهار پشیمانی خواهند کرد، اما دیگر سودی نخواهد داشت.


WORDS OF WISDOM
پیامبر اکرم (ص) در حدیثی صحیح فرمودند: «قدمهای هیچ بندهای در روز قیامت برداشته نمیشود، مگر اینکه از او درباره چهار چیز سؤال شود: ۱. جوانیاش را چگونه گذرانده است. ۲. مالش را چگونه به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است. ۳. با علمش چه کرده است. ۴. عمرش را چگونه سپری کرده است.» {امام ترمذی}
جالب است بدانید که این چهار سؤال با چهار داستانی که در این سوره ذکر شدهاند، مطابقت دارند: ۱. داستان جوانان اهل کهف. ۲. داستان مرد ثروتمند صاحب دو باغ. ۳. داستان موسی (ع) و مرد دانشمند (خضر). ۴. داستان ذوالقرنین و زندگی و سفرهای او در راه خدمت به خدا.
توصیه میشود این سوره بزرگ را در روزهای جمعه تلاوت کنید. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «هر کس سوره کهف را در روز جمعه بخواند، نوری از او تا جمعه بعد میدرخشد.» {امام حاکم} ایشان همچنین فرمودند: «هر کس ده آیه اول سوره کهف را حفظ کند، از فتنه دجال (فردی شرور که درست قبل از روز قیامت ظاهر میشود) در امان خواهد بود.» {امام مسلم}

WORDS OF WISDOM
ممکن است بدانید که سورههای قرآن به ترتیبی که نازل شدهاند، چیده نشدهاند. برای مثال، سوره علق (که اولین آیات نازل شده قرآن را در بر دارد) سوره شماره ۹۶ است، نه سوره شماره ۱. بنابراین، پیامبر اکرم (ص) سورهها را همانطور که خداوند از طریق فرشته جبرئیل دستور داده بود، مرتب کردند. در این ترتیب، همه سورهها به خوبی به هم مرتبط هستند، به طوری که سوره ۱ به عنوان مقدمهای برای تمام سورههای بعدی عمل میکند.
به راحتی میتوانید ببینید چگونه: • پایان سوره ۱۷ با آغاز سوره ۱۸ مطابقت دارد (در ستایش خداوند و تأیید اینکه او فرزندی ندارد). • پایان سوره ۲۲ با آغاز سوره ۲۳ مطابقت دارد (در دعا و عبادت خداوند برای کسب رستگاری). • پایان سوره ۵۲ با آغاز سوره ۵۳ مطابقت دارد (اشاره به محو شدن ستارگان). در بسیاری از موارد، پایان یک سوره با آغاز خودش مطابقت دارد. برای مثال: • بخشهای اول و آخر سوره ۴ درباره احکام ارث صحبت میکنند. • آغاز سوره ۲۰ به ما میگوید که قرآن برای به مشقت انداختن پیامبر (ص) نازل نشده است و پایان سوره به ما میگوید که کسانی که از این وحی روی برمیگردانند، زندگی پرمشقتی خواهند داشت. • در آغاز سوره ۲۳ به ما گفته میشود که مؤمنان رستگار خواهند شد و در پایان سوره به ما گفته میشود که کافران هرگز رستگار نخواهند شد.
همچنین، سورههای "دوقلو" وجود دارند که با هم مطابقت دارند و یکدیگر را کامل میکنند، زیرا موضوعات مشابهی را پوشش میدهند. برای مثال، ۲ و ۳، ۸ و ۹، ۳۷ و ۳۸، ۵۵ و ۵۶، ۱۰۵ و ۱۰۶، و ۱۱۳ و ۱۱۴. تمام این نظم و ساختار شگفتانگیز به ما ثابت میکند که این قرآن از جانب خداوند است.
پیام قرآن
1ستایش از آن خداست که کتاب را بر بنده خود فرو فرستاد و هیچ کژی در آن قرار نداد، 2آن را راست و استوار گردانید تا از جانب خود به عذابی سخت بیم دهد و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام میدهند مژده دهد که پاداشی نیکو خواهند داشت، 3که در آن جاودانه خواهند ماند؛ 4و بیم دهد کسانی را که میگویند خداوند فرزندی برگزیده است. 5آنان را به این (سخن) هیچ دانشی نیست و نه پدرانشان را. چه سخن بزرگی که از دهانشان بیرون میآید! آنان جز دروغی نمیگویند.
ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ عَلَىٰ عَبۡدِهِ ٱلۡكِتَٰبَ وَلَمۡ يَجۡعَل لَّهُۥ عِوَجَاۜ 1قَيِّمٗا لِّيُنذِرَ بَأۡسٗا شَدِيدٗا مِّن لَّدُنۡهُ وَيُبَشِّرَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أَنَّ لَهُمۡ أَجۡرًا حَسَنٗا 2مَّٰكِثِينَ فِيهِ أَبَدٗا 3وَيُنذِرَ ٱلَّذِينَ قَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱللَّهُ وَلَدٗا 4مَّا لَهُم بِهِۦ مِنۡ عِلۡمٖ وَلَا لِأٓبَآئِهِمۡۚ كَبُرَتۡ كَلِمَةٗ تَخۡرُجُ مِنۡ أَفۡوَٰهِهِمۡۚ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبٗا5
Verse 1: حضرت محمد (ص)
نصیحت به حضرت پیامبر
6آیا میخواهی خود را از غصه هلاک کنی چون به این پیام ایمان نمیآورند؟ 7ما آنچه را که بر روی زمین است، زینت آن قرار دادیم تا بیازماییم کدام یک از آنها در عمل نیکوترند. 8و در نهایت، ما هر آنچه را که بر روی آن است به خاکی هموار و بیحاصل تبدیل خواهیم کرد.
فَلَعَلَّكَ بَٰخِعٞ نَّفۡسَكَ عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِمۡ إِن لَّمۡ يُؤۡمِنُواْ بِهَٰذَا ٱلۡحَدِيثِ أَسَفًا 6إِنَّا جَعَلۡنَا مَا عَلَى ٱلۡأَرۡضِ زِينَةٗ لَّهَا لِنَبۡلُوَهُمۡ أَيُّهُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا 7وَإِنَّا لَجَٰعِلُونَ مَا عَلَيۡهَا صَعِيدٗا جُرُزًا8

BACKGROUND STORY
این داستانِ گروهی از جوانان مسیحی است که حدود سال ۲۵۰ میلادی در غاری پنهان شدند تا از بتپرستان ستمگر فرار کنند. جوانان، به همراه سگشان، طبق آیه ۲۵، به مدت ۳۰۹ سال در غار خوابیدند. وقتی بالاخره بیدار شدند، برخی از آنها فکر کردند که یک روز یا کمتر خوابیدهاند و برخی دیگر چندان مطمئن نبودند. سپس یکی از خودشان را فرستادند تا غذا بخرد و به او گفتند که جلب توجه نکند. اما سکههای نقره قدیمیشان آنها را لو داد.
مردم، به همراه پادشاه نیکوکارشان، به سمت غار شتافتند تا به جوانان خوشآمد بگویند، جوانانی که بعدها از دنیا رفتند و در همان غار دفن شدند. پادشاه تصمیم گرفت برای گرامیداشت یاد آنها، عبادتگاهی در کنار غار بسازد. رقیم (که در آیه ۹ ذکر شده است) میتواند لوحی باشد که داستان جوانان را در بر داشته، یا شاید نام شهر، دره یا کوه باشد. حتی ممکن است نام سگ جوانان باشد (شاید از نژاد دالماسی). بر اساس توصیف ارائه شده در این سوره، بسیاری از محققان بر این باورند که غار هنوز در اردن وجود دارد.
داستان ۱) اصحاب کهف
9آیا گمان میکنی ای پیامبر که اصحاب کهف و رقیم (که داستانشان در آن بود) تنها از آیات شگفتانگیز ما بودند؟ 10هنگامی که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا! از جانب خود رحمتی بر ما عطا فرما و راهی نیکو برای ما از این دشواری فراهم آور. 11پس ما آنها را در غار به خوابی عمیق فرو بردیم برای سالیان دراز، 12سپس آنها را برانگیختیم تا بدانیم کدام یک از دو گروه، مدت اقامتشان را بهتر حساب میکند.
أَمۡ حَسِبۡتَ أَنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡكَهۡفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُواْ مِنۡ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا 9إِذۡ أَوَى ٱلۡفِتۡيَةُ إِلَى ٱلۡكَهۡفِ فَقَالُواْ رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةٗ وَهَيِّئۡ لَنَا مِنۡ أَمۡرِنَا رَشَدٗا 10فَضَرَبۡنَا عَلَىٰٓ ءَاذَانِهِمۡ فِي ٱلۡكَهۡفِ سِنِينَ عَدَدٗا 11ثُمَّ بَعَثۡنَٰهُمۡ لِنَعۡلَمَ أَيُّ ٱلۡحِزۡبَيۡنِ أَحۡصَىٰ لِمَا لَبِثُوٓاْ أَمَدٗ12
Verse 12: اصحاب کهف خودشان درباره مدت زمانی که در غار خوابیده بودند، اختلاف نظر داشتند. به ۱۸:۱۹ مراجعه کنید.
ایستادگی برای حق
13ما داستانشان را به حق بر تو میخوانیم. آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. 14و دلهایشان را استوار ساختیم هنگامی که برخاستند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است. ما هرگز جز او معبودی را نمیخوانیم، که در این صورت سخنی بس گزاف گفتهایم.» 15سپس (به یکدیگر) گفتند: «این قوم ما، معبودانی جز او برگزیدهاند. چرا دلیل روشنی بر (حقانیت) آنها نمیآورند؟ پس چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ میبندد؟» 16و چون از آنان و آنچه جز خدا میپرستند، کنارهگیری کردید، به غار پناه برید. پروردگارتان رحمت خود را بر شما میگستراند و برای شما در کارتان گشایشی فراهم میآورد.»
نَّحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ نَبَأَهُم بِٱلۡحَقِّۚ إِنَّهُمۡ فِتۡيَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمۡ وَزِدۡنَٰهُمۡ هُدٗى 13وَرَبَطۡنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ إِذۡ قَامُواْ فَقَالُواْ رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ لَن نَّدۡعُوَاْ مِن دُونِهِۦٓ إِلَٰهٗاۖ لَّقَدۡ قُلۡنَآ إِذٗا شَطَطًا 14هَٰٓؤُلَآءِ قَوۡمُنَا ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗۖ لَّوۡلَا يَأۡتُونَ عَلَيۡهِم بِسُلۡطَٰنِۢ بَيِّنٖۖ فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ كَذِبٗا 15وَإِذِ ٱعۡتَزَلۡتُمُوهُمۡ وَمَا يَعۡبُدُونَ إِلَّا ٱللَّهَ فَأۡوُۥٓاْ إِلَى ٱلۡكَهۡفِ يَنشُرۡ لَكُمۡ رَبُّكُم مِّن رَّحۡمَتِهِۦ وَيُهَيِّئۡ لَكُم مِّنۡ أَمۡرِكُم مِّرۡفَقٗا16

WORDS OF WISDOM
همانطور که در سوره ۷۰ اشاره کردیم، ما به واسطه همنشینی با دوستان خوب یا بد، در پاداش یا مجازات شریک میشویم. فرض کنید شما با دوستانتان در یک کلاس قرآن نشستهاید و کسی وارد میشود تا به آن کلاس جوایزی بدهد. شما جایزه دریافت خواهید کرد، حتی اگر به درستی خواندن بلد نباشید. به همین ترتیب، اگر جایی با دزدها نشستهاید و ناگهان پلیس سر میرسد، شما دستگیر خواهید شد، حتی اگر کار شما فقط چای درست کردن باشد. امام ابن کثیر در تفسیر خود از آیات ۱۸:۱۸-۲۲ فرمودند که خداوند سگ را با چهار بار ذکر نامش گرامی داشت، صرفاً به خاطر همنشینی با جوانان نیکوکار، و خداوند در سوره ۲۸ آیه ۸ برخی انسانها را به خاطر همنشینی بد با فرعون خوار کرد.
عالمی به نام ابن قیم فرمودند که چهار نوع دوست وجود دارد: ۱. دوستان خوبی که ما را به کارهای نیک هدایت میکنند و از بدی دور نگه میدارند. ما نمیتوانیم بدون آنها زندگی کنیم، زیرا آنها مانند هوایی هستند که تنفس میکنیم و آبی که مینوشیم. ۲. همکارانی که با آنها درس میخوانیم و کار میکنیم. آنها مانند دارو هستند که فقط در صورت نیاز استفاده میشود. ۳. افرادی که فقط برای گذراندن وقت با آنها معاشرت میکنیم، بدون اینکه کار خوب یا بدی انجام دهیم. هر چه بیشتر از آنها دوری کنیم، زندگی ما پربارتر خواهد بود. ۴. افرادی که ما را به انجام بدی تشویق میکنند و از انجام کارهای خوب باز میدارند. آنها مانند سم هستند و ما باید کاملاً از آنها دوری کنیم.
در غار
17و خورشید را میدیدی که هنگام طلوع، از غارشان به سمت راست متمایل میشد و هنگام غروب، از آنان به سمت چپ میگذشت، در حالی که آنان در گشادی آن (غار) قرار داشتند. این از آیات خداست. هر کس را خدا هدایت کند، او هدایت یافته است؛ و هر کس را که گمراه سازد، هرگز راهنمایی برای او نخواهی یافت که راهش را نشان دهد. 18و میپنداشتی که بیدارند، در حالی که خفته بودند. و ما آنان را به راست و چپ میگرداندیم، در حالی که سگشان دو دستش را بر آستانه (غار) دراز کرده بود. اگر به آنان مینگریستی، قطعاً از آنان میگریختی، در حالی که از ترس و وحشت لبریز بودی.
وَتَرَى ٱلشَّمۡسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَٰوَرُ عَن كَهۡفِهِمۡ ذَاتَ ٱلۡيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقۡرِضُهُمۡ ذَاتَ ٱلشِّمَالِ وَهُمۡ فِي فَجۡوَةٖ مِّنۡهُۚ ذَٰلِكَ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِۗ مَن يَهۡدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِۖ وَمَن يُضۡلِلۡ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ وَلِيّٗا مُّرۡشِدٗا 17وَتَحۡسَبُهُمۡ أَيۡقَاظٗا وَهُمۡ رُقُودٞۚ وَنُقَلِّبُهُمۡ ذَاتَ ٱلۡيَمِينِ وَذَاتَ ٱلشِّمَالِۖ وَكَلۡبُهُم بَٰسِطٞ ذِرَاعَيۡهِ بِٱلۡوَصِيدِۚ لَوِ ٱطَّلَعۡتَ عَلَيۡهِمۡ لَوَلَّيۡتَ مِنۡهُمۡ فِرَارٗا وَلَمُلِئۡتَ مِنۡهُمۡ رُعۡبٗا18
Verse 17: هنگامی که در دهانه غار خوابیده بودند، هوای تازه در آن جریان داشت، اما از گرمای خورشید در امان بودند.
Verse 18: این به این دلیل بود که در طول خواب طولانیشان، چشمانشان باز بود، موهایشان بلند میشد و بدنهایشان به چپ و راست میغلتید تا دچار زخم بستر نشوند.
بیداری جوانان
19و بدین گونه بیدارشان کردیم تا از یکدیگر بپرسند. یکی از آنان گفت: «چقدر درنگ کردید؟» گفتند: «یک روز یا پارهای از روز.» گفتند: «پروردگارتان بهتر میداند که چقدر درنگ کردهاید. پس یکی از خودتان را با این سکههای نقره به شهر بفرستید و ببیند کدامشان غذای پاکیزهتر دارد و از آن برایتان بیاورد تا بخورید. و باید بسیار محتاط باشد و مبادا کسی را از حال شما آگاه کند.» 20اگر از حال شما آگاه شوند، شما را سنگسار میکنند یا به آیین خود بازمیگردانند، و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد.»
وَكَذَٰلِكَ بَعَثۡنَٰهُمۡ لِيَتَسَآءَلُواْ بَيۡنَهُمۡۚ قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ كَمۡ لَبِثۡتُمۡۖ قَالُواْ لَبِثۡنَا يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۚ قَالُواْ رَبُّكُمۡ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثۡتُمۡ فَٱبۡعَثُوٓاْ أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمۡ هَٰذِهِۦٓ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ فَلۡيَنظُرۡ أَيُّهَآ أَزۡكَىٰ طَعَامٗا فَلۡيَأۡتِكُم بِرِزۡقٖ مِّنۡهُ وَلۡيَتَلَطَّفۡ وَلَا يُشۡعِرَنَّ بِكُمۡ أَحَدًا 19إِنَّهُمۡ إِن يَظۡهَرُواْ عَلَيۡكُمۡ يَرۡجُمُوكُمۡ أَوۡ يُعِيدُوكُمۡ فِي مِلَّتِهِمۡ وَلَن تُفۡلِحُوٓاْ إِذًا أَبَدٗا20
مخفیگاه پیدا شد
21و بدین گونه آنان را آشکار ساختیم تا مردمشان بدانند که وعده خدا (برای زنده کردن مردگان) حق است و در (فرا رسیدن) ساعت (قیامت) هیچ شکی نیست. هنگامی که در کارشان (درباره اصحاب کهف) با یکدیگر به نزاع پرداختند، گروهی گفتند: «بر فرازشان بنایی بسازید. پروردگارشان به حالشان داناتر است.» اما کسانی که بر کارشان غالب شدند، گفتند: «ما بر روی آنها مسجدی خواهیم ساخت.»
وَكَذَٰلِكَ أَعۡثَرۡنَا عَلَيۡهِمۡ لِيَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيۡبَ فِيهَآ إِذۡ يَتَنَٰزَعُونَ بَيۡنَهُمۡ أَمۡرَهُمۡۖ فَقَالُواْ ٱبۡنُواْ عَلَيۡهِم بُنۡيَٰنٗاۖ رَّبُّهُمۡ أَعۡلَمُ بِهِمۡۚ قَالَ ٱلَّذِينَ غَلَبُواْ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِمۡ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيۡهِم مَّسۡجِدٗا21
چند نفر بودند؟
22برخی خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند و سگشان چهارمی بود.» و برخی دیگر خواهند گفت: «پنج نفر بودند و سگشان ششمی بود.» - تنها به گمان و تخمین - و گروهی دیگر خواهند گفت: «هفت نفر بودند و سگشان هشتمی بود.» بگو: «پروردگار من به تعداد دقیق آنها آگاهتر است؛ جز عده کمی، کسی از آن آگاه نیست.» پس درباره آنها جز با علم و آگاهی مجادله مکن، و از هیچ یک از مجادلهکنندگان درباره آنها (چیزی) مپرس.
سَيَقُولُونَ ثَلَٰثَةٞ رَّابِعُهُمۡ كَلۡبُهُمۡ وَيَقُولُونَ خَمۡسَةٞ سَادِسُهُمۡ كَلۡبُهُمۡ رَجۡمَۢا بِٱلۡغَيۡبِۖ وَيَقُولُونَ سَبۡعَةٞ وَثَامِنُهُمۡ كَلۡبُهُمۡۚ قُل رَّبِّيٓ أَعۡلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا قَلِيلٞۗ فَلَا تُمَارِ فِيهِمۡ إِلَّا مِرَآءٗ ظَٰهِرٗا وَلَا تَسۡتَفۡتِ فِيهِم مِّنۡهُمۡ أَحَدٗا22
Verse 22: بر اساس آنچه در قرآن نازل شده است.
بگو: «انشاءالله»
23اگر قصد انجام کاری را داری، نگو 'من فردا حتماً این کار را انجام میدهم' 24بدون اینکه بگویی 'انشاءالله'. ولی اگر فراموش کردی، پروردگارت را به یاد آور و بگو: 'امیدوارم پروردگارم مرا به آنچه به صواب نزدیکتر است، هدایت کند.'
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْيۡءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذَٰلِكَ غَدًا 23إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ وَٱذۡكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلۡ عَسَىٰٓ أَن يَهۡدِيَنِ رَبِّي لِأَقۡرَبَ مِنۡ هَٰذَا رَشَدٗا24
مدت اقامت در غار
25آنها سیصد سال به علاوه نُه سال در غارشان درنگ کرده بودند. 26بگو، ای پیامبر، خداوند داناتر است به اینکه چقدر درنگ کردند. غیب آسمانها و زمین از آن اوست. چه بینا و شنواست! آنان را جز او هیچ سرپرستی نیست، و هیچکس را در فرمانرواییاش شریک نمیسازد.
وَلَبِثُواْ فِي كَهۡفِهِمۡ ثَلَٰثَ مِاْئَةٖ سِنِينَ وَٱزۡدَادُواْ تِسۡعٗا 25قُلِ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا لَبِثُواْۖ لَهُۥ غَيۡبُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ أَبۡصِرۡ بِهِۦ وَأَسۡمِعۡۚ مَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ وَلَا يُشۡرِكُ فِي حُكۡمِهِۦٓ أَحَدٗا26

BACKGROUND STORY
بسیاری از مسلمانان اولیه بسیار فقیر بودند. روزی رهبران مکه نزد پیامبر (ﷺ) آمدند و گفتند: "اگر واقعاً میخواهید ما به شما بپیوندیم، باید از شر آن افراد فقیر و بدبو که اطرافتان هستند خلاص شوید!" پیامبر (ﷺ) امیدوار بود که روزی آن رهبران مسلمان شوند، بنابراین منتظر دستورات خداوند ماند. سپس آیات ۶:۵۲ و ۱۸:۲۸ نازل شد و به پیامبر (ﷺ) دستور داد که به مسلمانان باایمانی که با او مینشستند، همچنان احترام بگذارد و نگران آن رهبران متکبر نباشد. {امام مسلم و امام قرطبی}
نصیحت به حضرت پیامبر
27تلاوت کن آنچه را که از کتاب پروردگارت بر تو نازل شده است. هیچ کس نمیتواند کلمات او را تغییر دهد. و هرگز جز او پناهگاهی نخواهی یافت. 28خود را با کسانی شکیبا کن که پروردگارشان را صبح و شام میخوانند و رضایت او را میجویند. و چشمانت را از ایشان برنگردان، در حالی که زینت زندگی دنیا را میخواهی. و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختهایم، اطاعت مکن؛ کسانی که از هوای نفس خود پیروی میکنند و کارشان به افراط کشیده شده است.
وَٱتۡلُ مَآ أُوحِيَ إِلَيۡكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَۖ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَٰتِهِۦ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدٗا 27وَٱصۡبِرۡ نَفۡسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥۖ وَلَا تَعۡدُ عَيۡنَاكَ عَنۡهُمۡ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَلَا تُطِعۡ مَنۡ أَغۡفَلۡنَا قَلۡبَهُۥ عَن ذِكۡرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمۡرُهُۥ فُرُطٗا28
انذار به کافران
29و بگو: «ای پیامبر، این حق از جانب پروردگار شماست. پس هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد کفر ورزد.» ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم که دیوارهایش آنان را از هر سو در بر میگیرد. و چون فریاد کمک سر دهند، با آبی همچون فلز گداخته به دادشان میرسند که چهرهها را بریان میکند. چه بد نوشیدنیای! و چه بد جایگاهی برای استراحت!
وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡۚ إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمۡ سُرَادِقُهَاۚ وَإِن يَسۡتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا29
اجر مؤمنان
30و اما کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، ما هرگز پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد. 31برای آنها باغهای عدن است که رودها از زیرشان جاری است. در آنجا با دستبندهای طلا آراسته میشوند و لباسهای سبز از حریر و دیبا میپوشند، در حالی که بر تختهای آراسته تکیه زدهاند. چه پاداش نیکویی! و چه جایگاه خوبی برای آرامش!
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجۡرَ مَنۡ أَحۡسَنَ عَمَلًا 30أُوْلَٰٓئِكَ لَهُمۡ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهِمُ ٱلۡأَنۡهَٰرُ يُحَلَّوۡنَ فِيهَا مِنۡ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٖ وَيَلۡبَسُونَ ثِيَابًا خُضۡرٗا مِّن سُندُسٖ وَإِسۡتَبۡرَقٖ مُّتَّكِِٔينَ فِيهَا عَلَى ٱلۡأَرَآئِكِۚ نِعۡمَ ٱلثَّوَابُ وَحَسُنَتۡ مُرۡتَفَقٗا31
داستان ۲) صاحب دو باغ
32برایشان ای پیامبر مثالی بزن از دو مرد. به یکی از آن دو (که کافر بود) دو باغ انگور دادیم که اطراف آن را با درختان خرما پوشانده بودیم و میان آن دو را کشتزار قرار داده بودیم. 33هر دو باغ میوه خود را به تمام و کمال میدادند و هیچ کمبودی نداشتند. و میان آن دو نهری روان ساختیم. 34و او مال و اموال دیگری نیز داشت. پس در حالی که با همنشینش سخن میگفت، به او که فقیر بود، فخر فروخت و گفت: «من از تو ثروت و نفرات بیشتری دارم.» 35و او وارد باغ خود شد، در حالی که به خود ستم میکرد، و گفت: «گمان نمیکنم هرگز این (باغ) نابود شود.» 36و گمان نمیکنم ساعت (قیامت) هرگز برپا شود. و اگر (به فرض) به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً چیزی بهتر از اینها خواهم یافت.»
وَٱضۡرِبۡ لَهُم مَّثَلٗا رَّجُلَيۡنِ جَعَلۡنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيۡنِ مِنۡ أَعۡنَٰبٖ وَحَفَفۡنَٰهُمَا بِنَخۡلٖ وَجَعَلۡنَا بَيۡنَهُمَا زَرۡعٗا 32كِلۡتَا ٱلۡجَنَّتَيۡنِ ءَاتَتۡ أُكُلَهَا وَلَمۡ تَظۡلِم مِّنۡهُ شَيۡٔٗاۚ وَفَجَّرۡنَا خِلَٰلَهُمَا نَهَرٗا 33وَكَانَ لَهُۥ ثَمَرٞ فَقَالَ لِصَٰحِبِهِۦ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَنَا۠ أَكۡثَرُ مِنكَ مَالٗا وَأَعَزُّ نَفَرٗا 34وَدَخَلَ جَنَّتَهُۥ وَهُوَ ظَالِمٞ لِّنَفۡسِهِۦ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَٰذِهِۦٓ أَبَدٗا 35وَمَآ أَظُنُّ ٱلسَّاعَةَ قَآئِمَةٗ وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَىٰ رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيۡرٗا مِّنۡهَا مُنقَلَبٗا36

پاسخ رفیقش
37رفیق مؤمنش در حالی که با او گفتگو میکرد، پاسخ داد: «چگونه انکار میکنی کسی را که تو را از خاک آفرید، سپس از نطفهای تو را ساخت، سپس تو را به صورت مردی درآورد؟» 38اما من: او الله است، پروردگار من، و هرگز کسی را شریک پروردگارم قرار نمیدهم. 39ای کاش هنگامی که وارد باغت شدی، میگفتی: «ماشاءالله! لا قوة الا بالله!» با اینکه میبینی من از تو مال و فرزند کمتری دارم، 40شاید پروردگارم به من چیزی بهتر از باغ تو بدهد، و بر آن صاعقهای از آسمان فرو فرستد، و آن را به زمینی لغزنده و بیحاصل تبدیل کند، 41یا آب آن در زمین فرو رود، و دیگر هرگز نتوانی به آن دسترسی پیدا کنی.
قَالَ لَهُۥ صَاحِبُهُۥ وَهُوَ يُحَاوِرُهُۥٓ أَكَفَرۡتَ بِٱلَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ سَوَّىٰكَ رَجُلٗا 37لَّٰكِنَّا۠ هُوَ ٱللَّهُ رَبِّي وَلَآ أُشۡرِكُ بِرَبِّيٓ أَحَدٗا 38وَلَوۡلَآ إِذۡ دَخَلۡتَ جَنَّتَكَ قُلۡتَ مَا شَآءَ ٱللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ إِن تَرَنِ أَنَا۠ أَقَلَّ مِنكَ مَالٗا وَوَلَدٗا 39فَعَسَىٰ رَبِّيٓ أَن يُؤۡتِيَنِ خَيۡرٗا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرۡسِلَ عَلَيۡهَا حُسۡبَانٗا مِّنَ ٱلسَّمَآءِ فَتُصۡبِحَ صَعِيدٗا زَلَقًا 40أَوۡ يُصۡبِحَ مَآؤُهَا غَوۡرٗا فَلَن تَسۡتَطِيعَ لَهُۥ طَلَبٗا41
Verse 37: یعنی پدرت، آدم.
عذاب
42تمام محصولش یکسره از بین رفت. و او دستهایش را [از شدت پشیمانی] بر آنچه در آن [باغ] هزینه کرده بود، میمالید. و در حالی که همه آن [باغ] ویران شده بود، گفت: «ای کاش هرگز کسی را شریک پروردگارم قرار نداده بودم!» 43او هیچ گروهی نداشت که او را در برابر الله یاری کند، و خودش نیز نتوانست به خود کمک کند. 44در این هنگام، یاری تنها از جانب الله، پروردگار برحق است. او بهترین پاداش و بهترین عاقبت را دارد.
وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِۦ فَأَصۡبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيۡهِ عَلَىٰ مَآ أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُشۡرِكۡ بِرَبِّيٓ أَحَدٗا 42وَلَمۡ تَكُن لَّهُۥ فِئَةٞ يَنصُرُونَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا 43هُنَالِكَ ٱلۡوَلَٰيَةُ لِلَّهِ ٱلۡحَقِّۚ هُوَ خَيۡرٞ ثَوَابٗا وَخَيۡرٌ عُقۡبٗا44

WORDS OF WISDOM
آیه ۴۶ به «باقیات صالحات» (اعمال نیک ماندگار) اشاره دارد. به گفته مفسران، این به معنای همه اعمال نیک و عباداتی است که در روز قیامت به ما سود میرسانند و ما را به زندگی جاودانه در بهشت رهنمون میشوند، از جمله نماز، صدقه، روزه، و ذکر (یاد خدا) مانند: «سبحانالله» (خداوند پاک و منزه است)، «الحمدلله» (ستایش از آن خداست)، و «الله اکبر» (خداوند بزرگتر است). {امام ابن کثیر و امام قرطبی}

SIDE STORY
روزی روزگاری، امامی در روستایی کنار دریا زندگی میکرد. یک روز، او برای فروش اسبش به بازار رفت. کمی بعد، مردی آمد و گفت که سعادت دارد اسب امام را بخرد. امام به مرد توصیه کرد: «این اسب بینظیر و بسیار تربیت شده است. برای اینکه راه برود، باید بگویی "سبحانالله". برای اینکه بدود، باید بگویی "الحمدلله". و برای اینکه بایستد، باید بگویی "الله اکبر".» مرد قیمت را پرداخت کرد و از امام بابت نصیحت ارزشمندش تشکر کرد.
وقتی سوار اسب شد، گفت «سبحانالله.» اسب شروع به راه رفتن کرد. سپس گفت «الحمدلله» و اسب شروع به دویدن کرد. او مدام میگفت «الحمدلله» و اسب تندتر و تندتر میدوید. ناگهان، مرد متوجه شد که اسب به سمت پرتگاهی میدود. او آنقدر از افتادن در دریا وحشت کرده بود که فراموش کرد چگونه اسب را متوقف کند. او مدام چیزهای دیگری مانند «استغفرالله» و «اعوذبالله» میگفت، اما هیچکدام کارساز نبود.

بالاخره، وقتی اسب فقط یک قدم با لبه پرتگاه فاصله داشت، مرد به یاد آورد و فریاد زد «الله اکبر!» و اسب ایستاد. مرد نفس عمیقی کشید، به آسمان نگاه کرد و فریاد زد «الحمدلله!» پایان.
منافع کوتاه و ابدی
45و برایشان مثالی از زندگی دنیا بزن؛ مانند گیاهان زمین است که با آبی که از آسمان فرو میفرستیم، سرسبز و شاداب میشوند، سپس به زودی خاشاک میشوند و باد آنها را به هر سو میبرد. و خداوند بر هر چیزی تواناست. 46مال و فرزندان زینت زندگی دنیا هستند، ولی اعمال صالح پایدار، نزد پروردگارت از نظر پاداش و امید بسیار بهترند.
وَٱضۡرِبۡ لَهُم مَّثَلَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا كَمَآءٍ أَنزَلۡنَٰهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ فَٱخۡتَلَطَ بِهِۦ نَبَاتُ ٱلۡأَرۡضِ فَأَصۡبَحَ هَشِيمٗا تَذۡرُوهُ ٱلرِّيَٰحُۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ مُّقۡتَدِرًا 45ٱلۡمَالُ وَٱلۡبَنُونَ زِينَةُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَاۖ وَٱلۡبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيۡرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابٗا وَخَيۡرٌ أَمَلٗا46
روز قیامت
47و روزی را که کوهها را به حرکت درآوریم و زمین را آشکار بینی، و همه مردم را گرد آوریم و هیچ یک را فرو نگذاریم. 48و در برابر پروردگارت صفصف عرضه شوند، [و به آنان گفته شود:] «همانا شما تنها به سوی ما بازگشتید، همان گونه که شما را نخستین بار آفریدیم، در حالی که گمان میکردید هرگز برای بازگشت شما وعدهگاهی قرار نخواهیم داد.» 49و کتاب [اعمال] نهاده شود، پس مجرمان را بینی که از آنچه در آن است ترسان و هراسانند و گویند: «ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ گناه کوچک و بزرگی را فرو نگذاشته، مگر آنکه آن را ثبت کرده است؟» و هر آنچه را انجام دادهاند، حاضر یابند. و پروردگار تو به هیچ کس ستم نمیکند.
وَيَوۡمَ نُسَيِّرُ ٱلۡجِبَالَ وَتَرَى ٱلۡأَرۡضَ بَارِزَةٗ وَحَشَرۡنَٰهُمۡ فَلَمۡ نُغَادِرۡ مِنۡهُمۡ أَحَدٗا 47وَعُرِضُواْ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفّٗا لَّقَدۡ جِئۡتُمُونَا كَمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةِۢۚ بَلۡ زَعَمۡتُمۡ أَلَّن نَّجۡعَلَ لَكُم مَّوۡعِدٗا 48وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا49
شیطان و پیروانش
50و (به یاد آورید) هنگامی که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» پس همه سجده کردند جز ابلیس که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد. آیا با این حال، او و فرزندانش را به جای من، اولیای خود برمیگزینید، در حالی که دشمن شما هستند؟! چه بد جایگزینی است برای ستمکاران! 51من هرگز آنها را برای گواهی بر آفرینش آسمانها و زمین و حتی بر آفرینش خودشان فرا نخواندم. و هرگز گمراهکنندگان را دستیار خود نمیگیرم. 52و (به یاد آور) روزی را که (خداوند) میگوید: «شریکانی را که برای من میپنداشتید، بخوانید!» پس آنها را میخوانند، ولی پاسخی به آنان نمیدهند. و ما میانشان پرتگاهی قرار میدهیم. 53و مجرمان آتش را میبینند و یقین میکنند که در آن سقوط خواهند کرد و هیچ راه فراری از آن نمییابند.
وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ كَانَ مِنَ ٱلۡجِنِّ فَفَسَقَ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِۦٓۗ أَفَتَتَّخِذُونَهُۥ وَذُرِّيَّتَهُۥٓ أَوۡلِيَآءَ مِن دُونِي وَهُمۡ لَكُمۡ عَدُوُّۢۚ بِئۡسَ لِلظَّٰلِمِينَ بَدَلٗا ٥٠ ۞ 50مَّآ أَشۡهَدتُّهُمۡ خَلۡقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَا خَلۡقَ أَنفُسِهِمۡ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ ٱلۡمُضِلِّينَ عَضُدٗا 51وَيَوۡمَ يَقُولُ نَادُواْ شُرَكَآءِيَ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُمۡ وَجَعَلۡنَا بَيۡنَهُم مَّوۡبِقٗا 52وَرَءَا ٱلۡمُجۡرِمُونَ ٱلنَّارَ فَظَنُّوٓاْ أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمۡ يَجِدُواْ عَنۡهَا مَصۡرِفٗا53

WORDS OF WISDOM
در آیات ۵۴ تا ۵۷، الله میفرماید که او هر گونه درسی را در قرآن بیان کرده است، اما مردم همچنان به جدال میپردازند و با باطل در برابر حق میایستند، حتی بدون درک آن. مثلاً، آنها چنین استدلال میکردند که:
• قرآن سحر بود. • پیامبر (ص) قرآن را از خود ساخته بود.
• الله باید فرشتهای برای آنها میفرستاد، نه فقط یک انسان. • معبودان دیگری در کنار الله بودند.

• الله نمیتواند آنها را برای حسابرسی زنده کند. • معبودان آنها از آنها دفاع خواهند کرد اگر واقعاً روز قیامتی باشد.

WORDS OF WISDOM
جدل برای اثبات حق در اسلام پذیرفته شده است. قرآن، برای مثال، استدلال میکند که الله آفریدگار ماست و تنها او سزاوار پرستش ماست، محمد (ص) پیامبر اوست، قرآن وحیای از جانب اوست، و روز قیامت قطعاً فرا خواهد رسید. پیامبر (ص) و یارانش نیز به افرادی که برای بحث درباره این اعتقادات میآمدند، پاسخ میدادند. اما، جدل بیدلیل خوب نیست، به ویژه زمانی که فقط برای خودنمایی یا پیروزی در بحث انجام شود، نه برای حمایت از حقیقت.
پیامبر (ص) فرمودند: «من ضمانت میکنم: • خانهای در حاشیه بهشت برای کسانی که جدل را رها کنند، حتی اگر حق با آنها باشد. • خانهای در وسط بهشت برای کسانی که دروغ گفتن را ترک کنند، حتی اگر شوخی میکنند. • خانهای در بالاترین مرتبه بهشت برای کسانی که اخلاق نیکو دارند.» {امام ابوداود}

SIDE STORY
مردی بود که همیشه سیگار میکشید. همسرش هر راه ممکنی را امتحان کرد تا او را متقاعد کند که سیگار را ترک کند، اما او همیشه مخالفت میکرد. او به شوهرش گفت که دارد پساندازشان را هدر میدهد و به خودش آسیب میرساند، اما او گوش نمیداد. سرانجام، به او گفت: «برای هر ۱۰ دلاری که برای سیگار خرج میکنی، من هم ۱۰ دلار برای خودم از پسانداز برمیدارم.» او در پاسخ گفت: «۲۰ دلار بردار، برایم مهم نیست.»
بنابراین، او شروع کرد به برداشتن پولی معادل مقداری که شوهرش برای خرید سیگار هدر میداد. اما این وضعیت را تغییر نداد، بنابراین تصمیم گرفت کار دیگری را امتحان کند. او به شوهرش گفت که میخواهد آن پول را بردارد و بسوزاند، درست مثل اینکه او سیگار میسوزاند. فقط وقتی او را دید که پول را میسوزاند، متوجه اشتباهش شد و قول داد سیگار را ترک کند—از سال آینده!


SIDE STORY
خالد با شرکت ارائهدهنده اینترنت خود تماس گرفت تا از افزایش مبلغ شکایت کند. او گفت که بسته داده نامحدود را به قیمت ۱۰۰ دلار مشترک شده بود، اما وقتی بیش از ۲۰ گیگابایت مصرف کرد، ۵۰ دلار اضافی از او دریافت کردند. او نمیتوانست بفهمد که چگونه «بسته نامحدود» او «محدود» است. بعد از ۳۰ دقیقه بحث و جدل، شرکت اینترنت پاسخ داد: «بله، بسته نامحدود ما در واقع محدود است، درست مثل اینکه اسم شما خالد است ('کسی که برای همیشه زندگی میکند')، اما همه میدانند که شما خواهید مرد.»
انکار قرآن
54ما در این قرآن برای مردم از هر گونه مثلی آوردیم، ولی انسان بیش از هر چیز اهل مجادله است. 55و چیزی مردم را از ایمان آوردن باز نمیدارد، هنگامی که هدایت به سوی آنان میآید و از طلب آمرزش پروردگارشان، مگر اینکه سنت (سرنوشت) پیشینیان به آنان برسد یا عذاب را رو در رو ببینند. 56ما پیامبران را نفرستادیم مگر برای بشارت دادن و انذار کردن. ولی کافران با باطل مجادله میکنند تا حق را با آن باطل کنند و آیات و هشدارهای مرا به تمسخر میگیرند. 57و چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او یادآوری شود، سپس از آنها روی برگرداند و آنچه را که دستهایش پیش فرستاده فراموش کند؟ ما بر دلهایشان پرده افکندهایم تا آن را نفهمند و گوشهایشان را سنگین کردهایم. و اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نخواهند شد.
وَلَقَدۡ صَرَّفۡنَا فِي هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٖۚ وَكَانَ ٱلۡإِنسَٰنُ أَكۡثَرَ شَيۡءٖ جَدَلٗا 54وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤۡمِنُوٓاْ إِذۡ جَآءَهُمُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّهُمۡ إِلَّآ أَن تَأۡتِيَهُمۡ سُنَّةُ ٱلۡأَوَّلِينَ أَوۡ يَأۡتِيَهُمُ ٱلۡعَذَابُ قُبُلٗا 55وَمَا نُرۡسِلُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَۚ وَيُجَٰدِلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِٱلۡبَٰطِلِ لِيُدۡحِضُواْ بِهِ ٱلۡحَقَّۖ وَٱتَّخَذُوٓاْ ءَايَٰتِي وَمَآ أُنذِرُواْ هُزُوٗا 56وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِۦ فَأَعۡرَضَ عَنۡهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتۡ يَدَاهُۚ إِنَّا جَعَلۡنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ أَكِنَّةً أَن يَفۡقَهُوهُ وَفِيٓ ءَاذَانِهِمۡ وَقۡرٗاۖ وَإِن تَدۡعُهُمۡ إِلَى ٱلۡهُدَىٰ فَلَن يَهۡتَدُوٓاْ إِذًا أَبَدٗا57
صبر الله
58پروردگار تو بسیار آمرزنده و مهربان است. اگر میخواست آنان را بیدرنگ به سبب اعمالشان مجازات کند، کیفرشان را تسریع میکرد. اما برای آنان میعادی است که هرگز از آن گریزی نخواهند داشت. 59اینها آن قریههایی هستند که ما هلاکشان کردیم هنگامی که ستم میکردند و برای هلاکتشان میعادی مقرر کرده بودیم.
وَرَبُّكَ ٱلۡغَفُورُ ذُو ٱلرَّحۡمَةِۖ لَوۡ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُواْ لَعَجَّلَ لَهُمُ ٱلۡعَذَابَۚ بَل لَّهُم مَّوۡعِدٞ لَّن يَجِدُواْ مِن دُونِهِۦ مَوۡئِلٗا 58وَتِلۡكَ ٱلۡقُرَىٰٓ أَهۡلَكۡنَٰهُمۡ لَمَّا ظَلَمُواْ وَجَعَلۡنَا لِمَهۡلِكِهِم مَّوۡعِدٗا59
Verse 59: یعنی قوم عاد و ثمود.

BACKGROUND STORY
یک روز، حضرت موسی (ع) سخنرانی پرشوری ایراد کردند، سپس مردی از ایشان پرسید: "داناترین فرد روی زمین کیست؟" از آنجا که موسی (ع) پیامبری بزرگ بودند، پاسخ دادند: "آن شخص من هستم!" خداوند به موسی (ع) وحی کرد که نباید چنین میگفتند، و به او فرمود که مردی هست که دانش ویژهای دارد که موسی آن را ندارد. سپس به موسی (ع) فرمان داده شد که برای ملاقات با این مرد، که نامش خضر بود، به مکانی بین دو دریا سفر کند. موسی (ع) پرسید چگونه میتواند آن مرد را بشناسد، و خداوند به او فرمود: "یک ماهی (نمکسود) با خود ببر و هر جا آن را گم کردی، او را آنجا خواهی یافت."
موسی (ع) و دستیار جوانش یوشع روزها راه رفتند تا به نقطه بین دو دریا رسیدند و تصمیم گرفتند کمی استراحت کنند. ناگهان، ماهی نمکسود زنده شد و به داخل آب پرید، اما یوشع فراموش کرد به موسی (ع) بگوید. پس از اینکه سفرشان را ادامه دادند، موسی (ع) ماهی را طلب کرد و یوشع به او گفت که آن در جایی که استراحت کرده بودند، گم شده است. موسی (ع) گفت: "این همان نشانهای است که به دنبالش بودیم." سپس بازگشتند و خضر را یافتند.
موسی (ع) از خضر پرسید آیا میتواند او را همراهی کند و از دانش ویژهاش بیاموزد. در ابتدا، خضر گفت: "تو نمیتوانی به اندازه کافی با من صبور باشی." موسی (ع) قول داد که صبور و فرمانبردار باشد. اما به زودی موسی (ع) اعتراض کرد: • هنگامی که خضر در کشتیای سوراخ ایجاد کرد، پس از آنکه صاحبانش به آنها سواری رایگان داده بودند. • هنگامی که پسری بیگناه را کشت. • هنگامی که دیوار مردمانی نامهربان را به رایگان تعمیر کرد. قبل از آنکه راهشان از هم جدا شود، خضر به موسی (ع) توضیح داد که چرا همه این کارها را انجام داده بود. پیامبر (ص) درباره این داستان فرمودند: "کاش برادرم موسی (ع) صبورتر بود تا خداوند بیشتر از او و مرد دانا برای ما میگفت." {امام بخاری و امام مسلم}

داستان ۳) موسی و خضر
60و (به یاد آور) هنگامی که موسی به جوان همراهش گفت: «من پیوسته میروم تا به مجمع البحرین برسم، هرچند سالیان دراز (یا دهها سال) راه بروم.» 61اما هنگامی که به آنجا رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند و آن (ماهی) راه خود را در دریا باز کرد و رفت. 62هنگامی که از آنجا فراتر رفتند، (موسی) به شاگردش گفت: «غذای ما را بیاور! ما از این سفرمان به راستی خسته شدهایم.» 63او پاسخ داد: «آیا به یاد داری هنگامی که کنار صخره استراحت کردیم؟ آن زمان بود که من ماهی را فراموش کردم. و هیچ کس جز شیطان مرا از یادآوری آن باز نداشت. و ماهی به طرز شگفتانگیزی راه خود را در دریا باز کرد و رفت.» 64موسی پاسخ داد: «این همان چیزی است که ما به دنبالش بودیم.» پس آنها بازگشتند و ردپای خود را دنبال کردند.
وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَىٰهُ لَآ أَبۡرَحُ حَتَّىٰٓ أَبۡلُغَ مَجۡمَعَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ أَوۡ أَمۡضِيَ حُقُبٗا 60فَلَمَّا بَلَغَا مَجۡمَعَ بَيۡنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِي ٱلۡبَحۡرِ سَرَبٗا 61فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَىٰهُ ءَاتِنَا غَدَآءَنَا لَقَدۡ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَٰذَا نَصَبٗا 62قَالَ أَرَءَيۡتَ إِذۡ أَوَيۡنَآ إِلَى ٱلصَّخۡرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ ٱلۡحُوتَ وَمَآ أَنسَىٰنِيهُ إِلَّا ٱلشَّيۡطَٰنُ أَنۡ أَذۡكُرَهُۥۚ وَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِي ٱلۡبَحۡرِ عَجَبٗا 63قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبۡغِۚ فَٱرۡتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَارِهِمَا قَصَصٗا64
دیدار موسی و خضر
65آنجا بندهای از بندگان ما را یافتند که از جانب ما رحمتی به او عطا شده بود و از علم لدنی خود به او آموخته بودیم. 66موسی به او گفت: «آیا اجازه میدهی از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو از رشد و هدایت آموخته شده است، به من بیاموزی؟» 67او پاسخ داد: «تو هرگز نمیتوانی با من صبر کنی.» 68«و چگونه میتوانی بر چیزی که به آن آگاهی نداری، صبر کنی؟» 69موسی قول داد: «انشاءالله مرا صبور خواهی یافت و هیچ فرمانی از تو را نافرمانی نخواهم کرد.» 70او پاسخ داد: «پس اگر از من پیروی میکنی، در مورد هیچ چیز از من سؤال نکن تا زمانی که خودم آن را برایت روشن کنم.»
فَوَجَدَا عَبۡدٗا مِّنۡ عِبَادِنَآ ءَاتَيۡنَٰهُ رَحۡمَةٗ مِّنۡ عِندِنَا وَعَلَّمۡنَٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلۡمٗا 65قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلۡ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمۡتَ رُشۡدٗا 66قَالَ إِنَّكَ لَن تَسۡتَطِيعَ مَعِيَ صَبۡرٗا 67وَكَيۡفَ تَصۡبِرُ عَلَىٰ مَا لَمۡ تُحِطۡ بِهِۦ خُبۡرٗا 68قَالَ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرٗا وَلَآ أَعۡصِي لَكَ أَمۡرٗا 69قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعۡتَنِي فَلَا تَسَۡٔلۡنِي عَن شَيۡءٍ حَتَّىٰٓ أُحۡدِثَ لَكَ مِنۡهُ ذِكۡرٗا70
ماجرای کشتی
71پس رفتند تا سوار کشتی شدند، و آن مرد در آن سوراخی کرد. موسی اعتراض کرد: «آیا این کار را کردی تا اهلش را غرق کنی؟ به راستی کار بسیار زشتی کردی!» 72او پاسخ داد: «آیا نگفتم که تو نمیتوانی با من صبر کنی؟» 73موسی گفت: «مرا به خاطر فراموشیام ببخش، و بر من سخت نگیر.»
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِي ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَاۖ قَالَ أَخَرَقۡتَهَا لِتُغۡرِقَ أَهۡلَهَا لَقَدۡ جِئۡتَ شَيًۡٔا إِمۡرٗا 71قَالَ أَلَمۡ أَقُلۡ إِنَّكَ لَن تَسۡتَطِيعَ مَعِيَ صَبۡرٗا 72قَالَ لَا تُؤَاخِذۡنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرۡهِقۡنِي مِنۡ أَمۡرِي عُسۡرٗا73
ماجرای پسر
74سپس رفتند تا به پسری برخوردند و آن مرد او را کشت. موسی گفت: «آیا نفس زکیهای را کشتی که کسی را نکشته بود؟ به راستی کار بسیار ناپسندی انجام دادی!» 75او پاسخ داد: «آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمیتوانی با من صبر کنی؟» 76موسی گفت: «اگر بعد از این درباره چیزی از تو سؤال کردم، دیگر مرا با خود همراه مکن، زیرا در آن صورت بهانه کافی به دستت دادهام.»
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَٰمٗا فَقَتَلَهُۥ قَالَ أَقَتَلۡتَ نَفۡسٗا زَكِيَّةَۢ بِغَيۡرِ نَفۡسٖ لَّقَدۡ جِئۡتَ شَيۡٔٗا نُّكۡرٗا ٧٤ ۞ 74قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسۡتَطِيعَ مَعِيَ صَبۡرٗا 75قَالَ إِن سَأَلۡتُكَ عَن شَيۡءِۢ بَعۡدَهَا فَلَا تُصَٰحِبۡنِيۖ قَدۡ بَلَغۡتَ مِن لَّدُنِّي عُذۡرٗا76
واقعه دیوار
77آنگاه رفتند تا به اهل قریهای رسیدند. از آنها طعام خواستند، ولی مردم از مهماننوازیشان سر باز زدند. در آنجا دیواری یافتند که نزدیک بود فرو ریزد، پس آن مرد آن را برپا داشت. موسی گفت: «اگر میخواستی، میتوانستی در برابر آن مزدی بگیری.» 78گفت: «این همان جدایی میان من و توست! به زودی تو را از تأویل آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی، باخبر خواهم ساخت.»
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهۡلَ قَرۡيَةٍ ٱسۡتَطۡعَمَآ أَهۡلَهَا فَأَبَوۡاْ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارٗا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥۖ قَالَ لَوۡ شِئۡتَ لَتَّخَذۡتَ عَلَيۡهِ أَجۡرٗا 77قَالَ هَٰذَا فِرَاقُ بَيۡنِي وَبَيۡنِكَۚ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأۡوِيلِ مَا لَمۡ تَسۡتَطِع عَّلَيۡهِ صَبۡرًا78
توضیح سه ماجرا
79و اما کشتی، متعلق به چند نفر مسکین بود که در دریا کار میکردند. پس خواستم آن را معیوب کنم، زیرا پادشاهی ستمگر در پیش روی آنها بود که هر کشتی سالمی را به زور میگرفت. 80و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، و ما ترسیدیم که او آنها را به سرکشی و کفر وادار کند. 81پس امیدوار بودیم که پروردگارشان فرزندی بهتر و پاکتر از او به جای او به آنها بدهد. 82و اما دیوار، متعلق به دو پسر یتیم در شهر بود و زیر آن گنجی از آنِ آنها بود، و پدرشان مرد صالحی بود. پس پروردگار تو خواست که آنها به بلوغ برسند و گنج خود را بیرون آورند، این رحمتی از جانب پروردگار تو بود. و من این کار را از پیش خود انجام ندادم. این بود تأویل آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی.
أَمَّا ٱلسَّفِينَةُ فَكَانَتۡ لِمَسَٰكِينَ يَعۡمَلُونَ فِي ٱلۡبَحۡرِ فَأَرَدتُّ أَنۡ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَآءَهُم مَّلِكٞ يَأۡخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصۡبٗا 79وَأَمَّا ٱلۡغُلَٰمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤۡمِنَيۡنِ فَخَشِينَآ أَن يُرۡهِقَهُمَا طُغۡيَٰنٗا وَكُفۡرٗا 80فَأَرَدۡنَآ أَن يُبۡدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيۡرٗا مِّنۡهُ زَكَوٰةٗ وَأَقۡرَبَ رُحۡمٗا 81وَأَمَّا ٱلۡجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَٰمَيۡنِ يَتِيمَيۡنِ فِي ٱلۡمَدِينَةِ وَكَانَ تَحۡتَهُۥ كَنزٞ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَٰلِحٗا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبۡلُغَآ أَشُدَّهُمَا وَيَسۡتَخۡرِجَا كَنزَهُمَا رَحۡمَةٗ مِّن رَّبِّكَۚ وَمَا فَعَلۡتُهُۥ عَنۡ أَمۡرِيۚ ذَٰلِكَ تَأۡوِيلُ مَا لَمۡ تَسۡطِع عَّلَيۡهِ صَبۡرٗا82
Verse 82: این جناب خضر است که با «ما»ی سلطنتی سخن میگوید.

BACKGROUND STORY
داستان بعدی درباره پادشاهی مؤمن است که به شرق و غرب عالم سفر کرد و به ذوالقرنین معروف است (به معنای «صاحب دو قرن» یا «صاحب دو نقطه طلوع و غروب خورشید»). برخی گمان میکنند ذوالقرنین، اسکندر مقدونی بوده است، اما این نمیتواند درست باشد، زیرا اسکندر مقدونی بتپرست بود. به احتمال زیاد، ذوالقرنین ابوکریب حمیری، پادشاهی مؤمن از یمن بود. به گفته امام ابن کثیر، خداوند به ذوالقرنین قدرت و امکانات عطا کرد، از این رو او مسافتهای طولانی را پیمود. در سفرش به غرب، به او الهام شد که نیکوکاران را پاداش دهد و بدکاران را مجازات کند. او در سفرش به شرق نیز همین کار را کرد.
در سفر سومش، او با گروهی از مردم روبرو شد که هیچ محافظی در برابر خورشید نداشتند. او با گروهی از مردم ملاقات کرد که فقط از طریق زبان اشاره او را میفهمیدند. آنها از او خواستند که بین دو کوه سدی بسازد تا آنها را از حملات قوم یأجوج و مأجوج محافظت کند.
ما به طور قطع نمیدانیم یأجوج و مأجوج در کجا محبوس هستند. این نباید عجیب باشد اگر به خاطر داشته باشیم که هر از گاهی با قبیلهای جدید (به عنوان مثال، در جنگلهای آمازون و فیلیپین) روبرو میشویم که قبلاً ناشناخته بودهاند. در آخرالزمان، یأجوج و مأجوج قادر خواهند بود راه خود را از آن سد حفر کرده و بیرون بیایند و مشکلات زیادی را در سراسر زمین ایجاد کنند، قبل از اینکه سرانجام نابود شوند.

WORDS OF WISDOM
ممکن است کسی بپرسد: «اگر قرآن با علم تضادی ندارد، چگونه آیه ۸۶ میگوید که خورشید در گل فرو میرفت؟» در اینجا چند نکته برای برخورد با این نوع سؤالات آورده شده است: • مشرکان مکه هرگز از این آیات برای زیر سؤال بردن قرآن استفاده نکردند، زیرا آنها معنای آنها را درک میکردند. • علمای قرآن قبلاً این آیات را بررسی کرده و آنها را با جزئیات توضیح دادهاند، از جمله امام فخر رازی و امام زمخشری. • امروزه، برخی افراد که از اسلام متنفرند، سعی میکنند راههایی برای حمله به قرآن بیابند، بنابراین از این نوع سؤالات استفاده میکنند، حتی با اینکه نمیتوانند عربی بخوانند یا بفهمند.
در واقع، آیه نمیگوید که خورشید در گل فرو میرفت. بلکه میگوید به ذوالقرنین چنین به نظر میرسید که خورشید در چشمهای گلآلود غروب میکند. به عبارت دیگر، این چیزی بود که او دید، نه آنچه واقعاً اتفاق افتاد. به همین ترتیب، ما از کلمات «طلوع خورشید» و «غروب خورشید» استفاده میکنیم، حتی با اینکه خورشید واقعاً طلوع یا غروب نمیکند. این فقط چیزی است که به چشمان ما میآید، نه آنچه واقعاً رخ میدهد.
در بسیاری از جاهای قرآن، خداوند چیزها را از دیدگاه مردم به ما میگوید، حتی با اینکه او امور را به گونهای متفاوت میبیند. برای مثال: • در آیات ۷-۸ سوره نمل، هنگامی که موسی (ع) بوته سوزان را دید، او گمان کرد که آتش گرفته است، اما در واقع با نور میدرخشید. • در آیه ۵۷ سوره غافر، خداوند میفرماید که آفرینش آسمانها و زمین بسیار بزرگتر از بازآفرینی انسانهاست، بر اساس آنچه مردم فکر میکنند. اما برای او، او همه چیز را با یک کلمه خلق میکند: «کُن»، «باش!» • در آیه ۱۷ سوره حج، خداوند میفرماید که او در روز قیامت بین مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و دیگران داوری خواهد کرد. او از همان عناوینی استفاده میکند که مردم برای توصیف خود به کار میبرند، حتی با اینکه تنها دین مورد قبول او اسلام است (۳:۱۹ و ۳:۸۵).

داستان ۴) ذوالقرنین
83از تو ای پیامبر درباره ذوالقرنین میپرسند. بگو: من از داستان او چیزی برایتان خواهم گفت. 84ما او را در زمین قدرت دادیم و از هر چیزی راهی به او دادیم.
وَيَسَۡٔلُونَكَ عَن ذِي ٱلۡقَرۡنَيۡنِۖ قُلۡ سَأَتۡلُواْ عَلَيۡكُم مِّنۡهُ ذِكۡرًا 83إِنَّا مَكَّنَّا لَهُۥ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَءَاتَيۡنَٰهُ مِن كُلِّ شَيۡءٖ سَبَبٗا84
سفر به غرب
85پس راهی را در پیش گرفت، 86تا به غروبگاه خورشید رسید. به نظرش آمد که خورشید در چشمهای گلآلود غروب میکند. در آنجا قومی را یافت. به او وحی کردیم: «ای ذوالقرنین! یا آنها را عذاب کن یا با آنها به نیکی رفتار کن.» 87گفت: «اما کسانی که ظلم میکنند، آنها را عذاب خواهیم داد، سپس به پروردگارشان بازگردانده میشوند و او آنها را به عذابی سخت گرفتار خواهد کرد.» 88و اما کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، برای آنها پاداشی نیکو خواهد بود و در کارشان برایشان آسانی فراهم خواهیم کرد.
فَأَتۡبَعَ سَبَبًا 85حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَغۡرِبَ ٱلشَّمۡسِ وَجَدَهَا تَغۡرُبُ فِي عَيۡنٍ حَمِئَةٖ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوۡمٗاۖ قُلۡنَا يَٰذَا ٱلۡقَرۡنَيۡنِ إِمَّآ أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّآ أَن تَتَّخِذَ فِيهِمۡ حُسۡنٗا 86قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوۡفَ نُعَذِّبُهُۥ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَىٰ رَبِّهِۦ فَيُعَذِّبُهُۥ عَذَابٗا نُّكۡرٗا 87وَأَمَّا مَنۡ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَلَهُۥ جَزَآءً ٱلۡحُسۡنَىٰۖ وَسَنَقُولُ لَهُۥ مِنۡ أَمۡرِنَا يُسۡرٗا88
سفر به شرق
89سپس راهی دیگر را پیمود. 90تا به مطلع خورشید رسید. آن را یافت که بر قومی طلوع میکند که برایشان در برابر آن پوششی قرار نداده بودیم! 91چنین بود. و ما به یقین از همه احوال او آگاه بودیم.
ثُمَّ أَتۡبَعَ سَبَبًا 89حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ مَطۡلِعَ ٱلشَّمۡسِ وَجَدَهَا تَطۡلُعُ عَلَىٰ قَوۡمٖ لَّمۡ نَجۡعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتۡرٗا 90كَذَٰلِكَۖ وَقَدۡ أَحَطۡنَا بِمَا لَدَيۡهِ خُبۡرٗا91
Verse 90: آنها احتمالاً لباس یا سرپناهی نداشتند که آنها را از آفتاب محافظت کند.
سفری دیگر
92سپس او راه سوم را در پیش گرفت. 93تا به میان دو کوه رسید. در آنجا قومی را یافت که تقریباً هیچ سخنی را نمیفهمیدند. 94گفتند: «ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در زمین فساد میکنند. آیا میتوانیم مزدی برایت قرار دهیم تا میان ما و آنها سدی بسازی؟» 95او گفت: «آنچه پروردگارم به من بخشیده بهتر است. اما مرا با نیرو یاری کنید تا میان شما و آنها سدی بسازم.» 96«قطعات آهن برایم بیاورید!» تا آنگاه که میان دو کوه را پر کرد، گفت: «بدمید!» وقتی آهن گداخته شد، گفت: «قطر مذاب برایم بیاورید تا بر آن بریزم.» 97و بدین ترتیب، دشمنان نتوانستند از آن بالا روند یا در آن نقب زنند. 98او فرمود: «این رحمتی از پروردگار من است. اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد، این سد را با خاک یکسان خواهد کرد. و وعده پروردگارم همواره حق است.» 99در آن روز، ما آنان را رها میکنیم تا بر یکدیگر موج زنند. سپس در صور دمیده خواهد شد، و همه را گرد هم خواهیم آورد.
ثُمَّ أَتۡبَعَ سَبَبًا 92حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغَ بَيۡنَ ٱلسَّدَّيۡنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوۡمٗا لَّا يَكَادُونَ يَفۡقَهُونَ قَوۡلٗا 93قَالُواْ يَٰذَا ٱلۡقَرۡنَيۡنِ إِنَّ يَأۡجُوجَ وَمَأۡجُوجَ مُفۡسِدُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَهَلۡ نَجۡعَلُ لَكَ خَرۡجًا عَلَىٰٓ أَن تَجۡعَلَ بَيۡنَنَا وَبَيۡنَهُمۡ سَدّٗا 94قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيۡرٞ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجۡعَلۡ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُمۡ رَدۡمًا 95ءَاتُونِي زُبَرَ ٱلۡحَدِيدِۖ حَتَّىٰٓ إِذَا سَاوَىٰ بَيۡنَ ٱلصَّدَفَيۡنِ قَالَ ٱنفُخُواْۖ حَتَّىٰٓ إِذَا جَعَلَهُۥ نَارٗا قَالَ ءَاتُونِيٓ أُفۡرِغۡ عَلَيۡهِ قِطۡرٗا 96فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا 97قَالَ هَٰذَا رَحۡمَةٞ مِّن رَّبِّيۖ فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ رَبِّي جَعَلَهُۥ دَكَّآءَۖ وَكَانَ وَعۡدُ رَبِّي حَقّٗا ٩٨ ۞ 98وَتَرَكۡنَا بَعۡضَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ يَمُوجُ فِي بَعۡضٖۖ وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَجَمَعۡنَٰهُمۡ جَمۡعٗا99
Verse 99: یأجوج و مأجوج.
اشرار در روز قیامت
100در آن روز، جهنم را آشکارا بر کافران عرضه خواهیم کرد. 101کسانی که از ذکر من رویگردان شدند و تاب شنیدن حق را نداشتند. 102آیا کسانی که کفر ورزیدند گمان میکنند میتوانند بندگان مؤمن مرا به جای من اولیا بگیرند؟ ما قطعاً جهنم را برای کافران منزلگاه پذیرایی مهیا ساختهایم.
وَعَرَضۡنَا جَهَنَّمَ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡكَٰفِرِينَ عَرۡضًا 100ٱلَّذِينَ كَانَتۡ أَعۡيُنُهُمۡ فِي غِطَآءٍ عَن ذِكۡرِي وَكَانُواْ لَا يَسۡتَطِيعُونَ سَمۡعًا 101أَفَحَسِبَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن يَتَّخِذُواْ عِبَادِي مِن دُونِيٓ أَوۡلِيَآءَۚ إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا جَهَنَّمَ لِلۡكَٰفِرِينَ نُزُلٗا102
Verse 101: یعنی قرآن.
Verse 102: مانند عیسی و فرشتگان.
زیانکاران
103بگو ای پیامبر، آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین مردم در اعمال چه کسانی هستند؟ 104آنها کسانی هستند که سعیشان در زندگی دنیا تباه شده، در حالی که گمان میکنند کار نیک انجام میدهند! 105آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کفر ورزیدند، پس اعمالشان بیارزش شد، و ما در روز قیامت برای اعمالشان هیچ وزنی قائل نخواهیم شد. 106این است جزایشان: جهنم، به خاطر آنکه کفر ورزیدند و آیات و رسولان مرا به تمسخر گرفتند.
قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا 103ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا 104أُوْلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بَِٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا 105ذَٰلِكَ جَزَآؤُهُمۡ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُواْ وَٱتَّخَذُوٓاْ ءَايَٰتِي وَرُسُلِي هُزُوًا106

WORDS OF WISDOM
شاید این ضربالمثل را شنیده باشید: «مرغ همسایه غاز است.» این بدان معناست که بسیاری از مردم هرگز از آنچه دارند راضی نیستند و فکر میکنند آنچه دیگران دارند بهتر است. آنها آرزوی تلفن، ماشین یا خانه بهتری را دارند. به عنوان مثال:
اما وضعیت در بهشت کاملاً متفاوت خواهد بود. در آیه ۱۰۸ این سوره، خداوند میفرماید که اهل بهشت هرگز آرزوی نقل مکان به جای دیگری را نخواهند داشت زیرا هیچ مکانی بهتر نیست. خانهها، لباسها، غذاها یا کیفیت زندگی بهتر از آنچه در بهشت است، وجود نخواهد داشت. پیامبر اکرم (ص) روایت کردهاند که خداوند فرمود: «من برای بندگان صالح خود آماده کردهام آنچه هیچ چشمی ندیده است، هیچ گوشی نشنیده است و هیچ فکری به آن خطور نکرده است.» {امام بخاری و امام مسلم}

رستگاران
107همانا کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، باغهای بهشت محل پذیراییشان خواهد بود. 108در آن جا جاودانه خواهند بود و هرگز جای دیگری را آرزو نخواهند کرد.
إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ كَانَتۡ لَهُمۡ جَنَّٰتُ ٱلۡفِرۡدَوۡسِ نُزُلًا 107خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يَبۡغُونَ عَنۡهَا حِوَلٗا108
نوشتن علمِ الله
109بگو: «اگر دریا برای [نوشتن] کلمات پروردگارم مرکّب شود، پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، دریا به پایان میرسد، هر چند همانند آن را به کمک بیاوریم.»
قُل لَّوۡ كَانَ ٱلۡبَحۡرُ مِدَادٗا لِّكَلِمَٰتِ رَبِّي لَنَفِدَ ٱلۡبَحۡرُ قَبۡلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَٰتُ رَبِّي وَلَوۡ جِئۡنَا بِمِثۡلِهِۦ مَدَدٗا109
ایمان داشته باشید و کار نیک انجام دهید
110بگو: من جز بشری مثل شما نیستم، به من وحی میشود که معبود شما خدای یگانه است. پس هر که امید به لقاء پروردگارش دارد، باید عمل صالح انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نسازد.
قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ فَمَن كَانَ يَرۡجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِۦ فَلۡيَعۡمَلۡ عَمَلٗا صَٰلِحٗا وَلَا يُشۡرِكۡ بِعِبَادَةِ رَبِّهِۦٓ أَحَدَۢا110
Verse 110: یعنی غیر خدا را عبادت نمیکنند و ریا نمیکنند.