Surah 28
Volume 3

قصص

القَصَص

القَصَص

Surah Al-Qaṣaṣ for kids content

LEARNING POINTS

LEARNING POINTS

  • این سوره به جزئیات کودکی و جوانی موسی می‌پردازد.

  • خداوند دانا و تواناست.

  • بت‌ها نمی‌توانند پرستش‌کنندگان خود را در این دنیا یا آخرت یاری کنند.

  • خداوند همیشه از بندگان مؤمن خود حمایت می‌کند.

  • خداوند اگر بندگان توبه کنند، آماده بخشش است.

  • مهم است که در خوشی و ناخوشی به درگاه الله دعا کنیم.

  • همه باید شکرگزار نعمت‌های الله باشند.

  • ستمکاران در روز قیامت رسوا خواهند شد.

  • فرعون و قارون به خاطر تکبرشان هلاک شدند.

  • الله با همه عادل است.

  • قرآن وحی برحق از جانب الله است.

  • به پیامبر توصیه شده است که صبر پیشه کند و دیگران را به اسلام دعوت نماید.

  • هدایت تنها از جانب الله است.

Illustration
BACKGROUND STORY

BACKGROUND STORY

  • روایت شده است که فرعون خوابی دید که در آن آتشی خانه‌های مصریان را می‌سوزاند، اما خانه‌های بنی‌اسرائیل را نه. او وحشت‌زده بیدار شد و از دستیارانش خواست تا این خواب را تعبیر کنند. آنها به او گفتند که حکومتش به دست پسری که قرار بود در میان بنی‌اسرائیل متولد شود، نابود خواهد شد.

    به همین دلیل فرعون تصمیم گرفت پسرانشان را بکشد و زنانشان را زنده نگه دارد. اما خداوند موسی را نجات داد. نه تنها این، بلکه موسی در کاخ فرعون و تحت مراقبت ویژه او بزرگ شد. فرعون نقشه‌ها کشید، اما خداوند بهترین تدبیرکنندگان است. (امام ابن کثیر)

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • ممکن است کسی بپرسد: "چرا داستان موسی (ع) در سراسر قرآن تکرار شده است؟" خداوند پیامبر (ص) را از طریق داستان موسی (ع) تسلی داد، زیرا این داستان برای ایشان بسیار قابل درک و ملموس بود. هر دوی آنها با چالش‌های بسیاری روبرو شدند. هر دو مجبور به ترک سرزمین خود گشتند.

    نقشه‌هایی برای قتل آنها وجود داشت. پیروانشان شکنجه و آزار دیدند. اما در نهایت، آنها موفق شدند و دشمنانشان محکوم به شکست بودند.

ستم فرعون

1طسم

2این آیات کتاب مبین است.

3ما بر تو از داستان موسی و فرعون به راستی می‌گوییم برای مردمی که ایمان دارند.

4همانا فرعون در زمین سرکشی کرد و اهل آن را گروه‌گروه ساخت. یک گروه از آنها را به ضعف کشانید، پسرانشان را می‌کشت و زنانشان را زنده نگه می‌داشت. او به راستی از مفسدان بود.

5و ما اراده کردیم که بر کسانی که در زمین به ضعف کشانده شده بودند منت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان گردانیم؛

6و آنها را در سرزمین مستقر سازیم؛ و به واسطه آنان، ترس‌های فرعون، هامان و لشکریانشان را به حقیقت پیوندیم.

طسٓمٓ1

تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ2

نَتۡلُواْ عَلَيۡكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرۡعَوۡنَ بِٱلۡحَقِّ لِقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ3

إِنَّ فِرۡعَوۡنَ عَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَجَعَلَ أَهۡلَهَا شِيَعٗا يَسۡتَضۡعِفُ طَآئِفَةٗ مِّنۡهُمۡ يُذَبِّحُ أَبۡنَآءَهُمۡ وَيَسۡتَحۡيِۦ نِسَآءَهُمۡۚ إِنَّهُۥ كَانَ مِنَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ4

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِينَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّةٗ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِينَ5

وَنُمَكِّنَ لَهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَنُرِيَ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا مِنۡهُم مَّا كَانُواْ يَحۡذَرُونَ6

Illustration

کودک موسی در رود نیل

7ما به مادر موسی وحی کردیم: «او را شیر بده. اما وقتی بر او ترسیدی، آنگاه او را در رودخانه بینداز، و نترس و غمگین مباش. ما حتماً او را به تو بازمی‌گردانیم، و او را از رسولان قرار می‌دهیم.»

8و چنین شد که خاندان فرعون او را برداشتند، تا برایشان دشمن و مایه اندوه شود. قطعاً فرعون و هامان و لشکریانشان گناهکار بودند.

وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰٓ أُمِّ مُوسَىٰٓ أَنۡ أَرۡضِعِيهِۖ فَإِذَا خِفۡتِ عَلَيۡهِ فَأَلۡقِيهِ فِي ٱلۡيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحۡزَنِيٓۖ إِنَّا رَآدُّوهُ إِلَيۡكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ7

فَٱلۡتَقَطَهُۥٓ ءَالُ فِرۡعَوۡنَ لِيَكُونَ لَهُمۡ عَدُوّٗا وَحَزَنًاۗ إِنَّ فِرۡعَوۡنَ وَهَٰمَٰنَ وَجُنُودَهُمَا كَانُواْ خَٰطِ‍ِٔينَ8

موسى در قصر

9همسر فرعون به او گفت: «این کودک مایه چشم روشنی من و توست. او را نکشید. شاید برای ما مفید باشد یا او را به فرزندی بپذیریم.» و آنها نمی‌دانستند چه اتفاقی خواهد افتاد.

10و دل مادر موسی سخت بی‌تاب شد. نزدیک بود هویت او را فاش کند، اگر ما دلش را آرام نکرده بودیم تا به وعده الهی ایمان داشته باشد.

11به خواهرش گفت: «او را دنبال کن!» پس او را از دور زیر نظر گرفت، در حالی که آنها بی‌خبر بودند.

12و ما از پیش او را از پذیرفتن شیر همه دایگان بازداشته بودیم. پس خواهرش گفت: «آیا شما را به خانواده‌ای راهنمایی کنم که او را برای شما پرورش دهند و به خوبی از او مراقبت کنند؟»

13این گونه او را به مادرش بازگرداندیم تا دلش آرام گیرد و غمگین نباشد و بداند که وعده الهی همیشه حق است. ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

14و چون به رشد و کمال رسید، به او حکمت و دانش دادیم. و اینگونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

وَقَالَتِ ٱمۡرَأَتُ فِرۡعَوۡنَ قُرَّتُ عَيۡنٖ لِّي وَلَكَۖ لَا تَقۡتُلُوهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوۡ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدٗا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ9

وَأَصۡبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَٰرِغًاۖ إِن كَادَتۡ لَتُبۡدِي بِهِۦ لَوۡلَآ أَن رَّبَطۡنَا عَلَىٰ قَلۡبِهَا لِتَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ10

وَقَالَتۡ لِأُخۡتِهِۦ قُصِّيهِۖ فَبَصُرَتۡ بِهِۦ عَن جُنُبٖ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ11

وَحَرَّمۡنَا عَلَيۡهِ ٱلۡمَرَاضِعَ مِن قَبۡلُ فَقَالَتۡ هَلۡ أَدُلُّكُمۡ عَلَىٰٓ أَهۡلِ بَيۡتٖ يَكۡفُلُونَهُۥ لَكُمۡ وَهُمۡ لَهُۥ نَٰصِحُونَ12

فَرَدَدۡنَٰهُ إِلَىٰٓ أُمِّهِۦ كَيۡ تَقَرَّ عَيۡنُهَا وَلَا تَحۡزَنَ وَلِتَعۡلَمَ أَنَّ وَعۡدَ ٱللَّهِ حَقّٞ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ13

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥ وَٱسۡتَوَىٰٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ14

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

  • ممکن است کسی بپرسد: "چگونه پیامبر بزرگی چون موسی (علیه‌السلام) می‌تواند مردی بی‌گناه را بکشد؟" برای پاسخ به این پرسش، به حقایق زیر توجه کنیم: پیامبران انسان‌هایی کامل هستند. به همین دلیل خداوند آنها را برای نمایندگی خود و رساندن پیام‌هایش برگزید.

    برای آنها گناه کردن ممکن نیست، اما گاهی ممکن است در موقعیتی اشتباه قضاوت کنند یا سهواً کاری انجام دهند. در نهایت، آنها انسان هستند، نه فرشته. در مورد موسی (علیه‌السلام)، این اتفاق قبل از نبوت او رخ داد.

    طبق آیه ۱۵ (قرآن)، او می‌خواست از یکی از قوم خود در برابر مردی مصری دفاع کند، بنابراین به مرد مصری مشت زد و او را سهواً کشت. پس قصد کشتن نداشت. وقتی پیامبری اشتباه می‌کند، این فرصتی است برای پیروانش تا بیاموزند در موقعیت مشابه چه کنند.

    مثلاً، اگر نماز ظهر را سهواً ۵ رکعت بخوانیم، سجده سهو به جا می‌آوریم، به تأسی از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله). اما در مورد افراد عادی مثل من و شما، ما کامل نیستیم. ما گناه می‌کنیم و اشتباه می‌کنیم. حتی علما و متخصصان هم اشتباه می‌کنند.

    داستان امامی را به یاد می‌آورم که روز جمعه سخنرانی می‌کرد. وقتی از موسی (علیه‌السلام) نام برد، گفت: "سلام بر او باد." او همچنین سهواً وقتی از فرعون نام برد، گفت: "سلام بر او باد." همچنین داستان واقعی عالمی وجود دارد که نماز مغرب را پشت سر یکی از شاگردانش خواند.

    وقتی شاگرد در تلاوت سوره‌ای طولانی اشتباه کرد، عالم بعد از نماز به او گفت: "چگونه چنین اشتباهی می‌کنی؟" سپس آن عالم نماز بعدی را امامت کرد و در سوره فاتحه اشتباه کرد. سال‌ها طول کشید تا نویسنده مصری، محمد فؤاد عبدالباقی، فهرست مشهور خود از کلمات قرآنی را بنویسد.

    وقتی او کلمه "الله" را در سراسر قرآن شمرد، فراموش کرد اولین مورد (آیه ۱:۱) را فهرست کند. شیخ مصطفی اسماعیل یکی از مشهورترین قاریان قرآن بود. یکی از زیباترین تلاوت‌های او در سال ۱۹۶۱ در شهر طنطا ضبط شد، جایی که او در آیه ۴۹:۱۵ اشتباه کرد.

موسى سهواً مردى را کشت

15روزی وارد شهر شد در حالی که مردم آن غافل بودند. در آنجا دو مرد را یافت که با هم می‌جنگیدند: یکی از قوم او و دیگری از دشمنان قبطی‌اش. مردی که از قوم او بود، از موسی بر ضد دشمنش کمک خواست. پس موسی مشتی به او زد و او را کشت. موسی گفت: "این از عمل شیطان است. او دشمنی آشکار و گمراه‌کننده است."

16او گفت: "پروردگارا! من به خود ستم کرده‌ام، پس مرا بیامرز." و او را آمرزید؛ اوست غفور و رحیم.

17موسی عهد کرد: "پروردگارا! به پاس نعمت‌هایی که بر من ارزانی داشته‌ای، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود."

وَدَخَلَ ٱلۡمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفۡلَةٖ مِّنۡ أَهۡلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيۡنِ يَقۡتَتِلَانِ هَٰذَا مِن شِيعَتِهِۦ وَهَٰذَا مِنۡ عَدُوِّهِۦۖ فَٱسۡتَغَٰثَهُ ٱلَّذِي مِن شِيعَتِهِۦ عَلَى ٱلَّذِي مِنۡ عَدُوِّهِۦ فَوَكَزَهُۥ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيۡهِۖ قَالَ هَٰذَا مِنۡ عَمَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِۖ إِنَّهُۥ عَدُوّٞ مُّضِلّٞ مُّبِينٞ15

قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمۡتُ نَفۡسِي فَٱغۡفِرۡ لِي فَغَفَرَ لَهُۥٓۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ16

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَنۡعَمۡتَ عَلَيَّ فَلَنۡ أَكُونَ ظَهِيرٗا لِّلۡمُجۡرِمِينَ17

خبر قتل پخش می‌شود

18و موسی در شهر ترسان و نگران بود. ناگهان همان مردی که دیروز از او کمک خواسته بود، دوباره او را به فریاد خواند. موسی به او گفت: «تو آشکارا گمراهی!»

19اما هنگامی که موسی خواست به دشمن آن دو دست دراز کند، مرد مصری اعتراض کرد و گفت: «ای موسی! آیا می‌خواهی مرا بکشی همانند مردی که دیروز کشتی؟ تو فقط می‌خواهی در زمین فساد کنی و نمی‌خواهی اصلاح کنی!»

فَأَصۡبَحَ فِي ٱلۡمَدِينَةِ خَآئِفٗا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا ٱلَّذِي ٱسۡتَنصَرَهُۥ بِٱلۡأَمۡسِ يَسۡتَصۡرِخُهُۥۚ قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰٓ إِنَّكَ لَغَوِيّٞ مُّبِينٞ18

فَلَمَّآ أَنۡ أَرَادَ أَن يَبۡطِشَ بِٱلَّذِي هُوَ عَدُوّٞ لَّهُمَا قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ أَتُرِيدُ أَن تَقۡتُلَنِي كَمَا قَتَلۡتَ نَفۡسَۢا بِٱلۡأَمۡسِۖ إِن تُرِيدُ إِلَّآ أَن تَكُونَ جَبَّارٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلۡمُصۡلِحِينَ19

گریختن موسی به مدین

20و مردی شتابان از دورترین نقطه شهر آمد. او گفت: «ای موسی! سران (قوم) قصد دارند تو را بکشند. پس (از شهر) خارج شو، این نصیحت من به توست.»

21پس موسی ترسان و نگران از شهر خارج شد و گفت: «پروردگارا! مرا از قوم ستمکار نجات بده!»

22و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت: «امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»

وَجَآءَ رَجُلٞ مِّنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِينَةِ يَسۡعَىٰ قَالَ يَٰمُوسَىٰٓ إِنَّ ٱلۡمَلَأَ يَأۡتَمِرُونَ بِكَ لِيَقۡتُلُوكَ فَٱخۡرُجۡ إِنِّي لَكَ مِنَ ٱلنَّٰصِحِينَ20

فَخَرَجَ مِنۡهَا خَآئِفٗا يَتَرَقَّبُۖ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ21

وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلۡقَآءَ مَدۡيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّيٓ أَن يَهۡدِيَنِي سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ22

BACKGROUND STORY

BACKGROUND STORY

  • حضرت موسی (ع) بدون غذا، پول و حتی کفش مصر را ترک کرد. با اینکه هنگام رسیدن به مدین کاملاً خسته و فرسوده بود، او به دو زن کمک کرد و درپوش بسیار سنگین چاهی را برداشت تا گوسفندانشان آب بنوشند. سپس در سایه درختی استراحت کرد و از خداوند متعال یاری طلبید.

    هنگامی که یکی از آن دو زن برای دعوت او نزد پدرش آمد، موسی (ع) از او خواست که جلوتر از او راه برود تا از دیدن شکل بدنش جلوگیری کند.

    وقتی پدر آن زن به او غذا تعارف کرد، موسی (ع) گفت: «من برای کمک خود پاداشی نمی‌گیرم.» او تنها زمانی غذا خورد که پیرمرد به او گفت این بخشی از فرهنگ آنهاست که به مهمانانشان غذا تعارف کنند. یکی از آن دو زن به پدرش توصیه کرد که او را استخدام کند، به دلیل قدرت و اخلاق نیکویش.

    در این هنگام بود که پیرمرد یکی از دخترانش را به ازدواج موسی (ع) درآورد. بنابراین، موسی (ع) در همان روز با همسری نیکو، شغلی و مکانی برای اقامت برکت یافت. {امام ابن کثیر و امام قرطبی}

  • Illustration

یاری موسی به دو زن

23هنگامی که به آبگاه مَدْیَن رسید، گروهی از مردم را یافت که (دام‌هایشان را) سیراب می‌کردند. و در کنار آنها دو زن را دید که گوسفندانشان را بازداشته بودند. پرسید: "کار شما چیست؟" گفتند: "ما نمی‌توانیم (گوسفندانمان را) آب دهیم تا چوپان‌ها (از آب دادن) برگردند، و پدر ما پیرمردی سالخورده است."

24پس برای آن دو (زن) آب داد، سپس به سایه روی آورد و گفت: "پروردگارا! من به هر خیری که به سوی من فروفرستی، سخت نیازمندم."

وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدۡيَنَ وَجَدَ عَلَيۡهِ أُمَّةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ يَسۡقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ ٱمۡرَأَتَيۡنِ تَذُودَانِۖ قَالَ مَا خَطۡبُكُمَاۖ قَالَتَا لَا نَسۡقِي حَتَّىٰ يُصۡدِرَ ٱلرِّعَآءُۖ وَأَبُونَا شَيۡخٞ كَبِيرٞ23

فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰٓ إِلَى ٱلظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَيَّ مِنۡ خَيۡرٖ فَقِير24

ازدواج موسی

25سپس یکی از آن دو زن با شرم و حیا به سوی او آمد و گفت: «پدرم تو را دعوت می‌کند تا پاداش آب دادن به دام‌های ما را به تو بدهد!» هنگامی که موسی نزد او آمد و تمام داستان خود را برایش تعریف کرد، پیرمرد گفت: «نگران نباش! تو اکنون از دست آن قوم ستمگر در امان هستی.»

26یکی از آن دو دختر گفت: «ای پدر! او را استخدام کن. بهترین کسی که استخدام می‌کنی، نیرومند و امین است.»

27پیرمرد گفت: «من می‌خواهم یکی از این دو دخترم را به عقد تو درآورم، به شرطی که هشت سال در خدمت من باشی. و اگر ده سال را تمام کنی، از جانب تو احسانی است، و من نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم. ان‌شاءالله مرا از صالحان خواهی یافت.»

28موسی گفت: «این بین من و توست. هر یک از این دو مدت را که به انجام رساندم، دیگر ستمی بر من نیست. و خداوند بر آنچه می‌گوییم گواه است.»

فَجَآءَتۡهُ إِحۡدَىٰهُمَا تَمۡشِي عَلَى ٱسۡتِحۡيَآءٖ قَالَتۡ إِنَّ أَبِي يَدۡعُوكَ لِيَجۡزِيَكَ أَجۡرَ مَا سَقَيۡتَ لَنَاۚ فَلَمَّا جَآءَهُۥ وَقَصَّ عَلَيۡهِ ٱلۡقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفۡۖ نَجَوۡتَ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظَّٰلِمِينَ25

قَالَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا يَٰٓأَبَتِ ٱسۡتَ‍ٔۡجِرۡهُۖ إِنَّ خَيۡرَ مَنِ ٱسۡتَ‍ٔۡجَرۡتَ ٱلۡقَوِيُّ ٱلۡأَمِينُ26

قَالَ إِنِّيٓ أُرِيدُ أَنۡ أُنكِحَكَ إِحۡدَى ٱبۡنَتَيَّ هَٰتَيۡنِ عَلَىٰٓ أَن تَأۡجُرَنِي ثَمَٰنِيَ حِجَجٖۖ فَإِنۡ أَتۡمَمۡتَ عَشۡرٗا فَمِنۡ عِندِكَۖ وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أَشُقَّ عَلَيۡكَۚ سَتَجِدُنِيٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ27

قَالَ ذَٰلِكَ بَيۡنِي وَبَيۡنَكَۖ أَيَّمَا ٱلۡأَجَلَيۡنِ قَضَيۡتُ فَلَا عُدۡوَٰنَ عَلَيَّۖ وَٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيل28

برگزیده شدن موسی به پیامبری

29هنگامی که موسی آن مدت را به سر آورد و با خانواده‌اش رهسپار مصر بود، آتشی را از جانب کوه طور مشاهده کرد. به خانواده‌اش گفت: «اینجا درنگ کنید؛ من آتشی دیده‌ام. شاید از آنجا برای شما رهنمودی بیاورم یا شعله‌ای از آتش تا خود را گرم کنید.»

30اما چون به آن رسید، از بوته‌ای در وادی مقدس، از جانب راست وادی، به او ندا داده شد: «ای موسی! من الله هستم - پروردگار جهانیان.»

31«اکنون عصایت را بیفکن!» اما چون دید که آن چون ماری می‌خزد، پشت نکرد و گریخت. الله فرمود: «ای موسی! پیش آی و بیم مدار. تو در امانی. اکنون دستت را در گریبان خود فرو ببر، سفید و درخشان بیرون می‌آید، بی‌آنکه عیبی باشد. و بازوانت را به خود بچسبان تا ترست فرو نشیند. اینها دو برهان از جانب پروردگار توست برای فرعون و اشراف او؛ آنها قومی فاسق بوده‌اند.»

فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى ٱلۡأَجَلَ وَسَارَ بِأَهۡلِهِۦٓ ءَانَسَ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ نَارٗاۖ قَالَ لِأَهۡلِهِ ٱمۡكُثُوٓاْ إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا لَّعَلِّيٓ ءَاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ أَوۡ جَذۡوَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ لَعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ29

فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِيَ مِن شَٰطِيِٕ ٱلۡوَادِ ٱلۡأَيۡمَنِ فِي ٱلۡبُقۡعَةِ ٱلۡمُبَٰرَكَةِ مِنَ ٱلشَّجَرَةِ أَن يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّيٓ أَنَا ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ30

وَأَنۡ أَلۡقِ عَصَاكَۚ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهۡتَزُّ كَأَنَّهَا جَآنّٞ وَلَّىٰ مُدۡبِرٗا وَلَمۡ يُعَقِّبۡۚ يَٰمُوسَىٰٓ أَقۡبِلۡ وَلَا تَخَفۡۖ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡأٓمِنِينَ31

موسی یاری می‌طلبد

33موسی گفت: "پروردگارا! من یکی از آنها را کشته‌ام، پس می‌ترسم مرا بکشند."

34و برادرم هارون فصیح‌تر از من است، پس او را به عنوان پشتیبان همراه من بفرست تا سخن مرا تأیید کند؛ من واقعاً می‌ترسم مرا تکذیب کنند."

35فرمود: "ما تو را با برادرت تقویت خواهیم کرد و به شما هر دو قدرت خواهیم داد، آنها نمی‌توانند به شما آسیبی برسانند. با آیات ما، شما و کسانی که از شما پیروی می‌کنند قطعاً پیروز خواهید شد."

قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلۡتُ مِنۡهُمۡ نَفۡسٗا فَأَخَافُ أَن يَقۡتُلُونِ33

وَأَخِي هَٰرُونُ هُوَ أَفۡصَحُ مِنِّي لِسَانٗا فَأَرۡسِلۡهُ مَعِيَ رِدۡءٗا يُصَدِّقُنِيٓۖ إِنِّيٓ أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ34

قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجۡعَلُ لَكُمَا سُلۡطَٰنٗا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيۡكُمَا بِ‍َٔايَٰتِنَآۚ أَنتُمَا وَمَنِ ٱتَّبَعَكُمَا ٱلۡغَٰلِبُونَ35

Illustration

پاسخ فرعون

36اما هنگامی که موسی با آیات روشن ما به سوی آنان آمد، با تکبر گفتند: «این جز سحری ساختگی نیست! ما هرگز چنین چیزی را از پدران پیشین خود نشنیده‌ایم.»

37موسی پاسخ داد: «پروردگار من بهتر می‌داند چه کسی هدایت را از جانب او آورده و سرانجام پیروزی از آن کیست. به راستی، ستمکاران هرگز رستگار نمی‌شوند.»

38فرعون گفت: «ای اشراف! من برای شما خدایی جز خود نمی‌دانم. پس ای هامان، برای من از گل آجر بپز و برجی مرتفع بنا کن تا شاید خدای موسی را ببینم، و من گمان می‌کنم او از دروغگویان است.»

فَلَمَّا جَآءَهُم مُّوسَىٰ بِ‍َٔايَٰتِنَا بَيِّنَٰتٖ قَالُواْ مَا هَٰذَآ إِلَّا سِحۡرٞ مُّفۡتَرٗى وَمَا سَمِعۡنَا بِهَٰذَا فِيٓ ءَابَآئِنَا ٱلۡأَوَّلِينَ36

وَقَالَ مُوسَىٰ رَبِّيٓ أَعۡلَمُ بِمَن جَآءَ بِٱلۡهُدَىٰ مِنۡ عِندِهِۦ وَمَن تَكُونُ لَهُۥ عَٰقِبَةُ ٱلدَّارِۚ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ37

وَقَالَ فِرۡعَوۡنُ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ مَا عَلِمۡتُ لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرِي فَأَوۡقِدۡ لِي يَٰهَٰمَٰنُ عَلَى ٱلطِّينِ فَٱجۡعَل لِّي صَرۡحٗا لَّعَلِّيٓ أَطَّلِعُ إِلَىٰٓ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَإِنِّي لَأَظُنُّهُۥ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ38

پایان فرعون

39و او و لشکریانش در زمین به ناحق استکبار ورزیدند و گمان می‌کردند که هرگز به سوی ما بازگردانده نخواهند شد.

40پس او و لشکریانش را گرفتیم و آنها را در دریا غرق کردیم. پس بنگر که سرانجام ستمکاران چه بود!

41و آنان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش دعوت می‌کنند. و در روز قیامت یاری نخواهند شد.

42و در این دنیا لعنتی را از پی آنها قرار دادیم. و در روز قیامت از خوارشدگان خواهند بود.

وَٱسۡتَكۡبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُۥ فِي ٱلۡأَرۡضِ بِغَيۡرِ ٱلۡحَقِّ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ إِلَيۡنَا لَا يُرۡجَعُونَ39

فَأَخَذۡنَٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّۖ فَٱنظُرۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلظَّٰلِمِينَ40

وَجَعَلۡنَٰهُمۡ أَئِمَّةٗ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلنَّارِۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَا يُنصَرُونَ41

وَأَتۡبَعۡنَٰهُمۡ فِي هَٰذِهِ ٱلدُّنۡيَا لَعۡنَةٗۖ وَيَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ هُم مِّنَ ٱلۡمَقۡبُوحِينَ42

تورات

43و به راستی، ما به موسی کتاب دادیم، پس از آنکه نسل‌های پیشین را هلاک کردیم، تا برای مردم بصیرت‌هایی و هدایت و رحمتی باشد، باشد که متذکر شوند.

وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ مِنۢ بَعۡدِ مَآ أَهۡلَكۡنَا ٱلۡقُرُونَ ٱلۡأُولَىٰ بَصَآئِرَ لِلنَّاسِ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لَّعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ43

BACKGROUND STORY

BACKGROUND STORY

  • در قرآن مکرراً به بت‌پرستان یادآوری می‌شود که پیامبر هیچ یک از این وقایعی را که قرن‌ها پیش از تولد او رخ داده‌اند، شاهد نبوده است.

    به عنوان مثال، توطئه‌هایی که علیه یوسف (ع) صورت گرفت (یوسف: ۱۰۲)، بحث بر سر اینکه چه کسی باید سرپرست مریم خردسال باشد (آل عمران: ۴۴)، و غرق شدن پسر نوح در طوفان (هود: ۴۹). این جزئیات پیش از نزول قرآن برای اعراب شناخته شده نبود.

    بنابراین، تنها راه منطقی که پیامبر می‌توانست از این داستان‌ها آگاه شود، از طریق وحی است.

قصه‌های نازل شده

44تو ای پیامبر، در جانب غربی کوه نبودی آنگاه که ما رسالت را به موسی سپردیم، و تو حتی در آن زمان حضور نداشتی.

45ولی ما پس از آن نسل‌هایی را پدید آوردیم که ایمانشان را به مرور زمان از دست دادند. و تو در میان اهل مدین ساکن نبودی تا آیات ما را برایشان تلاوت کنی. ولی اینها همه از سوی ماست.

46و تو در کنار طور نبودی آنگاه که ما موسی را ندا دادیم. ولی تو به عنوان رحمتی از سوی پروردگارت آمدی تا قومی را بیم دهی که پیش از تو بیم‌دهنده‌ای نداشتند، تا شاید متذکر شوند.

47و نیز برای اینکه نگویند، هنگامی که مصیبتی به خاطر اعمالشان به آنها رسد: "پروردگارا! ای کاش پیامبری برای ما می‌فرستادی، تا ما از آیات تو پیروی می‌کردیم و از مؤمنان می‌شدیم."

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلۡغَرۡبِيِّ إِذۡ قَضَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَى ٱلۡأَمۡرَ وَمَا كُنتَ مِنَ ٱلشَّٰهِدِينَ44

وَلَٰكِنَّآ أَنشَأۡنَا قُرُونٗا فَتَطَاوَلَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡعُمُرُۚ وَمَا كُنتَ ثَاوِيٗا فِيٓ أَهۡلِ مَدۡيَنَ تَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِنَا وَلَٰكِنَّا كُنَّا مُرۡسِلِينَ45

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ ٱلطُّورِ إِذۡ نَادَيۡنَا وَلَٰكِن رَّحۡمَةٗ مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٖ مِّن قَبۡلِكَ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ46

وَلَوۡلَآ أَن تُصِيبَهُم مُّصِيبَةُۢ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ فَيَقُولُواْ رَبَّنَا لَوۡلَآ أَرۡسَلۡتَ إِلَيۡنَا رَسُولٗا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ وَنَكُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ47

BACKGROUND STORY

BACKGROUND STORY

  • مشرکان پیامبر را به چالش کشیدند و گفتند: «چرا این قرآن یکباره مانند تورات موسی (علیه‌السلام) نازل نشد؟ و چرا تو برخی از معجزات او را انجام نمی‌دهی؟» بعدها، آن مشرکان به سراغ برخی از علمای مورد اعتماد یهود در مدینه رفتند تا درباره او بپرسند.

    هنگامی که به آنها گفته شد که توصیف او در تورات ذکر شده است، مشرکان فوراً هم تورات و هم قرآن را رد کردند و گفتند که هر دو کتاب، سحر و جادوی گمراه‌کننده هستند. {امام قرطبی}