Surah 12
Volume 3

یوسف

يُوسُف

یُوسُف

LEARNING POINTS

LEARNING POINTS

این طولانی‌ترین داستان در قرآن است و در هیچ جای دیگر در کتاب تکرار نشده است.

داستان وقتی آغاز شد که یوسف خوابی درباره خودش و خانواده‌اش دید، که در پایان سوره به حقیقت پیوست.

برادران ناتنی یوسف به او بسیار حسادت کردند، بنابراین تصمیم گرفتند با صحنه‌سازی مرگ او، از شرش خلاص شوند.

به خاطر کاری که برادران انجام دادند، یوسف به عنوان برده فروخته شد و با وجود اینکه بی‌گناه بود، سر از زندان درآورد.

خداوند به یوسف موهبت تعبیر خواب را عطا کرد. این به او کمک کرد تا پس از آنکه معنای خواب پادشاه را توضیح داد، از زندان رها شود.

یوسف به عنوان وزیر اعظم جدید، توانست مصر را از سال‌ها قحطی نجات دهد.

یوسف با وجود اینکه به قدرت رسید، از برادرانش انتقام نگرفت. در عوض، به آنها کمک کرد و آنها را بخشید.

تمام خانواده یوسف در مصر دوباره گرد هم آمدند.

به پیامبر (ص) توصیه می‌شود که به دعوت دیگران به اسلام ادامه دهد، با علم به اینکه خداوند همواره او را یاری خواهد کرد.

پیامبران با وجود اینکه از آزمایش‌ها و چالش‌ها عبور می‌کنند، همواره با یاری خداوند موفق می‌شوند.

Illustration
BACKGROUND STORY

BACKGROUND STORY

وقتی یوسف (ع) جوان بود، خواب دید که خورشید، ماه و یازده ستاره به او سجده می‌کنند. این به این معنی بود که روزی پدر، نامادری و یازده برادرش از روی احترام در برابر او سر فرود خواهند آورد. پدرش، حضرت یعقوب (ع)، به او گفت که این خواب را با برادران بزرگترش در میان نگذارد. مهم است بدانیم که یوسف و برادر کوچکترش، بنیامین، برادر تنی بودند – کوچکترین فرزندان از دوازده پسر یعقوب. ده برادر بزرگترشان از مادری دیگر بودند. از آنجا که یوسف و بنیامین در سنین جوانی مادر خود را از دست داده بودند، به مراقبت بیشتری از سوی پدرشان نیاز داشتند. برادران بزرگتر فکر می‌کردند که پدرشان یوسف و بنیامین را بیشتر از آنها دوست دارد، بنابراین بسیار حسود شدند.

Illustration

سرانجام، برادران بزرگتر یوسف آنقدر از حسادت کور شده بودند که تصمیم گرفتند از شر او خلاص شوند. ابتدا، نقشه‌ای برای کشتن او کشیدند، اما بعد نظرشان عوض شد و تصمیم گرفتند او را فقط به چاهی دورافتاده بیندازند. او بعدها توسط گروهی از مسافران پیدا شد که او را به عنوان برده به عزیز مصر فروختند. یوسف از زیبایی و توانایی تعبیر خواب برخوردار بود. وقتی او به بلوغ رسید، همسر عزیز مصر سعی کرد او را به خود جذب کند، اما او نپذیرفت. او داستانی ساخت و به شوهرش شکایت کرد تا یوسف را به دردسر بیندازد. با اینکه او بی‌گناه بود، سال‌ها در زندان به سر برد.

در زندان، یوسف با دو زندانی دیگر آشنا شد. هر یک از آنها خوابی دیده بودند و یوسف توانست خواب‌هایشان را تعبیر کند. یکی از آن زندانیان سرانجام به خدمت پادشاه بازگشت. روزی، پادشاه کابوسی دید که هیچ کس قادر به تعبیر آن نبود. زندانی سابق، یوسف را برای تعبیر آن خواب بد آورد. یوسف به آنها گفت که مصر سال‌های دشواری را به دلیل کمبود باران و قحطی غذا پشت سر خواهد گذاشت. سپس یوسف آزاد شد و بی‌گناهی‌اش اعلام گردید. پادشاه تحت تأثیر شخصیت یوسف قرار گرفت و او را به عنوان وزیر اعظم جدید برای مدیریت ذخایر غذایی در آن سال‌های دشوار استخدام کرد.

بعدها، برادران بزرگتر یوسف برای خرید آذوقه برای خانواده نیازمندشان آمدند. او آنها را شناخت، اما آنها به دلیل سن و جایگاه سلطنتی‌اش نتوانستند او را بشناسند. او از آنها درباره جزئیات خانواده‌شان پرسید و گفت که اگر می‌خواهند در آینده برای برادر کوچکترشان، بنیامین، آذوقه ببرند، او را با خود بیاورند. یوسف همچنین پول آنها را مخفیانه در بسته‌هایشان گذاشت تا بتوانند بازگردند و توانایی خرید آذوقه در آینده را داشته باشند. در ابتدا، پدرشان از فرستادن بنیامین خودداری کرد زیرا به آنها اعتماد نداشت. اما بعداً پس از آنکه قول دادند او را سالم بازگردانند، موافقت کرد.

Illustration

یوسف مخفیانه هویت واقعی خود را به بنیامین فاش کرد و نقشه‌ای کشید تا او را در مصر نگه دارد. وقتی برادرانش نزد پدرشان بازگشتند و خبر غم‌انگیز اینکه نتوانستند بنیامین را بازگردانند به او دادند، یعقوب (ع) آنقدر گریه کرد که بینایی‌اش تحت تأثیر قرار گرفت. او به پسرانش گفت که برگردند و با دقت یوسف و بنیامین را جستجو کنند. برادران نزد یوسف بازگشتند و از او مهربانی طلبیدند. وقتی یوسف به آنها گفت که واقعاً کیست، شوکه شدند. به محض اینکه آنها عذرخواهی صمیمانه خود را ابراز کردند، او آنها را بخشید. یوسف سپس به آنها گفت که پیراهنش را بردارند و آن را بر صورت پدرش بگذارند تا او دوباره بینا شود و از آنها خواست که تمام خانواده‌شان را به مصر بیاورند. همه آنها رسیدند، سپس پدر، نامادری و یازده برادرش به نشانه احترام در برابر او سر فرود آوردند، و بدین ترتیب خواب قدیمی‌اش به حقیقت پیوست. سپس همه در مصر تحت مراقبت یوسف (ع) با خوشحالی زندگی کردند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

این سوره در زمان بسیار دشواری در زندگی پیامبر (ص) نازل شد؛ پس از وفات همسرش خدیجه و عمویش ابوطالب، تنها با سه روز فاصله. هنگامی که پیامبر (ص) دو حامی اصلی خود را از دست داد، بت‌پرستان آزار و اذیت خود را علیه جامعه کوچک مسلمانان در مکه افزایش دادند. بنابراین این سوره برای تسلی دادن به پیامبر (ص) نازل شد، زیرا او می‌توانست با زندگی یوسف (ع) همذات‌پنداری کند. هر دو داستان از بسیاری جهات مشابه هستند:

۱. مانند یوسف (ع)، پیامبر (ص) مجبور شد زادگاه خود را برای سالیان متمادی ترک کند.

۲. مردم به او حسادت می‌کردند زیرا خداوند او را با رحمتی ویژه مورد لطف قرار داده و او را پیامبر گردانیده بود.

۳. او به دروغ متهم شد که شاعر، دروغگو و دیوانه است.

۴. یوسف (ع) همیشه در سختی و آسانی به درگاه خداوند دعا می‌کرد و پیامبر (ص) نیز چنین می‌کرد.

۵. پیامبر (ص) نیز مانند یوسف (ع) مجبور بود سختی‌های زیادی را پشت سر بگذارد تا در نهایت به اقتدار کامل دست یابد.

۶. پس از سال‌ها آزار و اذیت، پیامبر (ص) مکه را فتح کرد و با دشمنانش با مهربانی رفتار نمود. او حتی همان سخنانی را نقل قول کرد که یوسف (ع) هنگام بخشیدن برادرانش در آیه ۹۲ فرمود: "امروز ملامتی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد! او مهربان‌ترین مهربانان است!"

۷. اهل مکه اسلام را پذیرفتند و مانند خانواده یوسف (ع)، پس از آن در صلح و آرامش زندگی کردند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

برخی از اندیشمندانی که در قرآن تدبر می‌کنند، بُعد جدیدی از زیبایی این کتاب را کشف کرده‌اند. آنها آن را "ساختار حلقوی" می‌نامند که در بسیاری از سوره‌ها و حتی آیات قرآن یافت می‌شود. "ساختار حلقوی" اساساً به این معناست که اگر هر یک از آن سوره‌ها یا آیات را دقیقاً از وسط تا کنید، نیمه اول و نیمه دوم کاملاً با هم منطبق می‌شوند.

بنابراین، برای مثال، اگر به آیه ۱۸۵ سوره بقره با دقت نگاه کنید، خواهید دید که جملات ۱ و ۶، ۲ و ۵، و ۳ و ۴ با هم منطبق هستند. خلاصه آیه در زیر آمده است:

Illustration

این بسیار جالب است زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‌توانست بخواند یا بنویسد. این ثابت می‌کند که او نویسنده قرآن نیست. بلکه او فقط سوره‌ها را همان‌طور که به او وحی شده بود، حفظ می‌کرد. بنابراین، برای او کاملاً غیرممکن بود که سوره‌ها را با این نظم شگفت‌انگیز ساختاربندی کند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

روایت شده است که برخی از اصحاب به پیامبر (ص) گفتند: "ای کاش برای ما قصه‌هایی می‌گفتی." پس داستان یوسف (ع) نازل شد. {امام ابن کثیر و امام قرطبی}

همه قصه دوست دارند. داستان‌ها حاوی درس‌ها هستند و بر دل‌ها می‌نشینند. مردم با داستان‌ها همذات‌پنداری می‌کنند. آن‌ها به آسانی به خاطر سپرده می‌شوند و غالباً با دیگران به اشتراک گذاشته می‌شوند. وقتی به یک سخنرانی گوش می‌دهیم، معمولاً داستان‌ها را به یاد می‌آوریم و بیشتر سخنرانی را فراموش می‌کنیم. به همین دلیل است که قرآن و حدیث سرشار از داستان‌ها هستند. دفعه بعد که سخنرانی یا ارائه‌ای دارید، حتماً داستانی تعریف کنید.

Illustration
WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

به گفته امام قرطبی، داستان یوسف (ع) به دلایل زیر بسیار ویژه است:

این داستان برای همه پایانی خوش دارد. یوسف (ع) وزیر اعظم مصر می‌شود، او برادرانش را می‌بخشد، تمام خانواده در مصر دوباره گرد هم می‌آیند و همگی با خوشی زندگی می‌کنند.

برخلاف داستان‌های موسی، صالح، هود و لوط (ع)، هیچ کس در داستان یوسف (ع) هلاک نمی‌شود.

بسیاری از مردم می‌توانند با درس‌ها و فراز و نشیب‌های این داستان همذات‌پنداری کنند.

این داستان بسیار آرامش‌بخش است، به ویژه برای کسانی که مورد بی‌عدالتی قرار گرفته‌اند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

یکی از درس‌های اصلی که از این سوره می‌آموزیم این است که گاهی اوقات زندگی، فارغ از اینکه چقدر خوب باشید، به سمت شما خاک می‌پاشد. بسیاری از مردم وقتی در یک بازی می‌بازند یا در امتحانی شکست می‌خورند عصبانی می‌شوند، زیرا فکر می‌کنند همیشه باید برنده شوند یا موفق باشند. اما زندگی اینگونه نیست. زندگی فراز و نشیب دارد، موفقیت‌ها و شکست‌ها. پس به خاطر داشته باشید که وقتی زندگی به سمت شما خاک می‌پاشد، اجازه ندهید آن خاک شما را دفن کند. در عوض، آن را زیر پاهای خود بگذارید و برخیزید. هر چالش را به یک فرصت تبدیل کنید.

• یوسف (ع) مجبور بود با چالش‌های زیادی دست و پنجه نرم کند، اما او موفق شد.

• پیامبر (ص) سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشت، اما در نهایت اوضاع به نفع ایشان رقم خورد.

• مسلمانان در احد شکست خوردند، اما در نهایت دست بالا را داشتند.

• برخی افراد نابینا به دنیا می‌آیند، با این حال قادرند قرآن را حفظ کنند و به اسلام خدمت کنند.

برخی افراد در امتحانی شکست می‌خورند یا کسب و کاری را از دست می‌دهند، اما می‌توانند دوباره خود را بسازند.

برخی افراد سخت کار می‌کنند و اعمال نیک انجام می‌دهند، اما مورد قدردانی دیگران قرار نمی‌گیرند. الله از آنها قدردانی می‌کند و تنها همین مهم است.

بله، ممکن است گاهی زمین بخوریم. این پایان دنیا نیست. باید برخیزیم و به راهمان ادامه دهیم. اشکالی ندارد که گاهی ببازیم یا شکست بخوریم، زیرا این به پیروزی و موفقیت معنا و ارزش می‌بخشد. مهمترین چیز این است که به خودت ایمان داشته باشی، به خدا توکل کنی، تمام تلاشت را بکنی و هرگز امیدت را از دست ندهی.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

این سوره درباره خواب‌ها و اینکه چگونه خداوند به یوسف (ع) توانایی تعبیر آن خواب‌ها را عطا فرمود، صحبت می‌کند. همانطور که در سوره ۶۳ اشاره کردیم، پیامبر (ص) فرمودند که سه نوع خواب وجود دارد:

• خوابی از جانب خداوند—مثلاً وقتی خود را شاد، در حال لذت بردن از زندگی، یا در بهشت می‌بینید. می‌توانید خواب خود را برای اعضای خانواده یا دوستان نزدیک تعریف کنید، اما آن را با همه در میان نگذارید، زیرا ممکن است برخی افراد حسادت کنند.

• کابوسی از جانب شیطان—مثلاً وقتی خود را در حال رنج کشیدن، خفه شدن، یا مردن می‌بینید. بهتر است این را با کسی در میان نگذارید، زیرا کسانی که شما را دوست دارند، نگران شما خواهند شد و کسانی که شما را دوست ندارند، از اینکه خواب بدی دیده‌اید خوشحال خواهند شد.

• خوابی از جانب خودتان—مثلاً اگر هفته آینده امتحان نهایی دارید و مدام به آن فکر می‌کنید، ممکن است خواب ببینید که به مدرسه می‌روید و امتحان می‌دهید. اگر خواب مادربزرگتان را که دو سال پیش فوت کرده است می‌بینید، این ممکن است به این دلیل باشد که دلتنگ او هستید. {امام مسلم}

به هر حال، با خواب‌ها حواس‌تان پرت نشود. همیشه به خاطر داشته باشید که خداوند بهترین‌ها را برای شما می‌خواهد و شما همیشه تحت مراقبت او هستید.

SIDE STORY

SIDE STORY

به راحتی می‌توانیم درک کنیم که چرا یعقوب (ع) از یوسف (ع) خواست که رویایش را با دیگران در میان نگذارد. حریم خصوصی یکی از مهم‌ترین مسائلی است که این روزها بسیاری از مردم آن را جدی نمی‌گیرند. با تسلط شبکه‌های اجتماعی بر زندگی مردم، حفظ هرگونه راز و رازداری روز به روز دشوارتر می‌شود. مردم اطلاعاتی درباره موقعیت مکانی، زندگی شخصی، فرزندان، حیوانات خانگی، دوستان، غذا، لباس‌هایشان – اساساً همه چیز – را به اشتراک می‌گذارند. آنها همیشه نمی‌دانند چه کسی پست‌هایشان را دنبال می‌کند و متوجه نیستند که ممکن است کسی از این اطلاعات سوءاستفاده کند.

شاید متوجه شده باشید که وقتی آنلاین به دنبال کالایی (مثلاً یک گوشی تلفن) می‌گردید، ناگهان شبکه‌های اجتماعی شما پر از تبلیغات گوشی می‌شود! و از آنجایی که شما بسیار ساده‌لوح هستید، با خود فکر می‌کنید: «اوه، سبحان‌الله، جادو!» واقعاً اینطور نیست. حقیقت این است که شرکت‌های بزرگ از داده‌هایی که درباره شما جمع‌آوری می‌کنند سوءاستفاده کرده و میلیاردها دلار درآمد کسب می‌کنند.

همچنین، همانطور که در سوره ۱۱۳ اشاره کردیم، باید با حفظ حریم خصوصی خود، به ویژه در فضای آنلاین، سعی کنیم خود را از چشم بد محافظت کنیم. لازم نیست هر آنچه را که خداوند به ما عطا کرده است، به مردم بگوییم. لازم نیست هر بار که به یک رستوران گران‌قیمت می‌رویم، یک جفت کفش شیک می‌خریم، یا به محض اینکه مادری متوجه می‌شود دو ماهه باردار است، یک سلفی بگیریم و آن را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنیم.

Illustration

داستان‌های زیادی درباره افرادی خوانده‌ام که پس از انتشار پست‌هایی در شبکه‌های اجتماعی برای به رخ کشیدن سبک زندگی لوکس خود یا به اشتراک گذاشتن جزئیات تعطیلاتشان دور از خانه، خانه‌هایشان مورد سرقت قرار گرفته است. هنگامی که بازگشتند، جواهرات گران‌قیمت، مبلمان و لوازم الکترونیکی‌شان ناپدید شده بود. آنها این درس را به سختی آموختند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

همانطور که در سراسر این سوره می‌بینیم، خداوند یاری خود را در زمانی که حضرت یوسف (ع) بیشترین نیاز را به آن داشت، به او می‌رساند.

هنگامی که برادران یوسف قصد کشتن او را داشتند، ناگهان یکی از آنها مخالفت کرد.

هنگامی که کاروان او را به بردگی فروخت، عزیز مصر با او چون فرزند خود رفتار کرد.

هنگامی که به دروغ متهم شد، شاهدی برای اثبات بی‌گناهی او شهادت داد.

هنگامی که حضرت یوسف (ع) به زندان افتاد، پادشاه خوابی دید که منجر به آزادی او شد.

هنگامی که زنان علیه او مکر کردند، پادشاه او را اکرام نمود.

SIDE STORY

SIDE STORY

دهقان سالخورده‌ای بود که اسب اصیلی داشت. وقتی همسایگانش به او گفتند که برای داشتن آن اسب بسیار خوش‌شانس است، او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." روزی اسب به کوهستان گریخت. همسایگانش به او گفتند که این اتفاق بسیار بدی است. او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." دو روز بعد، اسب با شش اسب وحشی از کوهستان بازگشت. همسایگان به او گفتند که این اتفاق بسیار خوبی است. او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." مدتی بعد، پسر دهقان سعی کرد یکی از اسب‌های وحشی را رام کند، اما از اسب افتاد و پایش شکست. همسایگان گفتند که این اتفاق بسیار بدی است. او پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه." چند روز بعد، سربازانی از ارتش ملی به شهر آمدند تا تمام جوانانی را که قادر به جنگیدن بودند، با خود ببرند. اما آنها پسر دهقان را رها کردند، زیرا پایش شکسته بود. همسایگان گفتند که این اتفاق بسیار خوبی است. دهقان پاسخ داد: "شاید، شاید هم نه."

Illustration
WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

درس اینجا این است که ما تصویر کامل را نمی‌بینیم. شاید خیر به شر و شر به خیر بینجامد. ما هرگز نمی‌دانیم. نمونه‌های متعددی از این امر را می‌توان در داستان یوسف (ع) یافت. آیه ۲۳ سوره حدید به ما می‌آموزد که بر آنچه از دست داده‌ایم غمگین نشویم و بر آنچه به دست آورده‌ایم سرمست نشویم. آیه ۲۱۶ سوره بقره نیز می‌فرماید: "چه بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است، و چه بسا چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خوب است." خداوند به کل ماجرا احاطه دارد؛ در حالی که ما تنها جزئی کوچک را می‌بینیم. در نهایت، باید به این اعتماد کنیم که خداوند همواره بهترین را برای ما مقدر می‌سازد.

بهترین قصه‌ها

1الف لام را. این آیات کتاب مبین است. 2به راستی ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم تا شما درک کنید. 3ما بهترین سرگذشت‌ها را با وحی کردن این قرآن به تو (ای پیامبر) بازگو می‌کنیم، در حالی که پیش از این از بی‌خبران بودی.

الٓرۚ تِلۡكَ ءَايَٰتُ ٱلۡكِتَٰبِ ٱلۡمُبِينِ 1إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ قُرۡءَٰنًا عَرَبِيّٗا لَّعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ 2نَحۡنُ نَقُصُّ عَلَيۡكَ أَحۡسَنَ ٱلۡقَصَصِ بِمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبۡلِهِۦ لَمِنَ ٱلۡغَٰفِلِينَ3

Verse 2: قرآن به معنای لغوی «تلاوت» است.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

شاید کسی بپرسد: «چرا یوسف (علیه السلام) خوابی از چیزهای خوب دید، اما چیزهای وحشتناکی را که قرار بود برایش اتفاق بیفتد، ندید؟» باید درک کنیم که خداوند این خواب را به یوسف (علیه السلام) عطا کرد تا او سرانجام نیکو و بزرگ را ببیند و از وقایع دشواری که در طول مسیر رخ می‌داد، غافل نشود. شاید اگر او آن چیزهای وحشتناک را می‌دید، امیدش را به موفقیت از دست می‌داد. به همین ترتیب، دیدن خوابی درباره اینکه چگونه در یک مراسم فارغ‌التحصیلی مورد تجلیل قرار خواهید گرفت، انگیزه‌ای بهتر است تا دیدن خوابی درباره اینکه چقدر هنگام مطالعه خسته خواهید شد.

خواب‌های پیامبران همیشه به حقیقت می‌پیوندد. به عنوان مثال، خواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ورود به مکه به حقیقت پیوست (۴۸:۲۷). خواب حضرت ابراهیم (علیه السلام) درباره قربانی نیز به حقیقت پیوست (۳۷:۱۰۲). خواب حضرت یوسف (علیه السلام) نیز در پایان این سوره به حقیقت پیوست. اما در مورد مردم عادی، خواب‌هایشان ممکن است به حقیقت بپیوندد یا نپیوندد. خواب‌های دو زندانی و پادشاه نیز در این سوره به حقیقت پیوست.

همه قادر به تعبیر خواب نیستند. پیامبرانی مانند یوسف و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با این دانش مورد موهبت قرار گرفتند. برخی از علما مانند امام ابوحنیفه و امام ابن سیرین نیز این موهبت را داشتند. علما هنگام تلاش برای تعبیر معنای خواب‌ها به دنبال سرنخ‌ها می‌گردند. گاهی اوقات دو عالم، دو تعبیر متفاوت برای یک خواب ارائه می‌دهند. شاید یک عالم همان خواب را به دو روش متفاوت تعبیر کند.

SIDE STORY

SIDE STORY

روزی، دو مرد نزد امام ابن سیرین آمدند و هر دو گفتند که خواب دیده‌اند کسی اعلامی می‌کند. او به مرد اول گفت که حاجی می‌شود و به دومی گفت که او دزد است! پس از رفتن آن دو مرد، مردم از ابن سیرین پرسیدند: "چرا خواب آنها را متفاوت تعبیر کردید؟" او گفت: "وقتی به اولی نگاه کردم، نور ایمان را در چهره‌اش دیدم که مرا به یاد اعلام حج توسط ابراهیم (ع) انداخت. اما وقتی به دومی نگاه کردم، تاریکی گناه را در چهره‌اش دیدم که مرا به یاد اعلام دزدی جام پادشاهی توسط نگهبانان یوسف (ع) انداخت." {امام ابن سیرین در تفسیر الاحلام 'تعبیر خواب‌ها'}

خواب یوسف

4یاد کن هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «ای پدر عزیزم! من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم؛ دیدم که همه آنها برای من سجده می‌کنند!» 5گفت: «ای پسر عزیزم! خوابت را برای برادرانت بازگو مکن، که (مبادا) برای تو توطئه‌ای بچینند. همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.» 6و این گونه پروردگارت تو را، ای یوسف، برمی‌گزیند و تعبیر خواب‌ها را به تو می‌آموزد و نعمت خود را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌کند، همان گونه که پیش از این بر پدران (یا اجداد) تو، ابراهیم و اسحاق، تمام کرد. همانا پروردگار تو دانای حکیم است.

إِذۡ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَٰٓأَبَتِ إِنِّي رَأَيۡتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوۡكَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَيۡتُهُمۡ لِي سَٰجِدِينَ 4قَالَ يَٰبُنَيَّ لَا تَقۡصُصۡ رُءۡيَاكَ عَلَىٰٓ إِخۡوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيۡدًاۖ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لِلۡإِنسَٰنِ عَدُوّٞ مُّبِينٞ 5وَكَذَٰلِكَ يَجۡتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ وَعَلَىٰٓ ءَالِ يَعۡقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَىٰٓ أَبَوَيۡكَ مِن قَبۡلُ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَۚ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيم6

Verse 4: این رؤیا در پایان داستان به حقیقت پیوست (۱۲:۱۰۰).

نقشه پلید علیه یوسف

7همانا در داستان یوسف و برادرانش، عبرت‌هایی است برای پرسش‌کنندگان. 8هنگامی که (به یکدیگر) گفتند: «پدر ما یوسف و برادرش بنیامین را بیشتر از ما دوست می‌دارد، با اینکه ما گروهی نیرومندیم. بی‌گمان پدر ما در گمراهی آشکاری است.» 9یوسف را بکشیم یا او را به سرزمینی دوردست بیندازیم تا روی پدرتان تنها به ما باشد و پس از آن، مردمی صالح شویم. 10یکی از آنها گفت: «یوسف را نکشید، بلکه او را به ته چاهی بیندازید تا کاروانی او را برگیرد، اگر می‌خواهید کاری انجام دهید!»

لَّقَدۡ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخۡوَتِهِۦٓ ءَايَٰتٞ لِّلسَّآئِلِينَ 7إِذۡ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰٓ أَبِينَا مِنَّا وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٍ 8ٱقۡتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ ٱطۡرَحُوهُ أَرۡضٗا يَخۡلُ لَكُمۡ وَجۡهُ أَبِيكُمۡ وَتَكُونُواْ مِنۢ بَعۡدِهِۦ قَوۡمٗا صَٰلِحِينَ 9قَالَ قَآئِلٞ مِّنۡهُمۡ لَا تَقۡتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلۡقُوهُ فِي غَيَٰبَتِ ٱلۡجُبِّ يَلۡتَقِطۡهُ بَعۡضُ ٱلسَّيَّارَةِ إِن كُنتُمۡ فَٰعِلِينَ10

اقناع یعقوب

11گفتند: «ای پدرمان! چرا یوسف را به ما نمی‌سپاری، در حالی که ما قطعاً خیرخواه او هستیم؟» 12«فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازی کند، و ما قطعاً نگهبان او خواهیم بود.» 13گفت: «من را غمگین می‌کند که او را ببرید، و می‌ترسم که گرگ او را بخورد در حالی که شما از او غافل هستید.» 14گفتند: «اگر گرگ او را بخورد در حالی که ما گروهی نیرومند هستیم، پس در آن صورت ما قطعاً زیانکاریم!» 15پس چون او را بردند و تصمیم گرفتند او را در قعر چاه بیفکنند، به او وحی کردیم: «روزی تو آنها را از این کارشان باخبر خواهی کرد در حالی که آنها تو را نمی‌شناسند.»

قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا مَالَكَ لَا تَأۡمَ۬نَّا عَلَىٰ يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُۥ لَنَٰصِحُونَ 11أَرۡسِلۡهُ مَعَنَا غَدٗا يَرۡتَعۡ وَيَلۡعَبۡ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ 12قَالَ إِنِّي لَيَحۡزُنُنِيٓ أَن تَذۡهَبُواْ بِهِۦ وَأَخَافُ أَن يَأۡكُلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَأَنتُمۡ عَنۡهُ غَٰفِلُونَ 13قَالُواْ لَئِنۡ أَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُ وَنَحۡنُ عُصۡبَةٌ إِنَّآ إِذٗا لَّخَٰسِرُونَ 14فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِۦ وَأَجۡمَعُوٓاْ أَن يَجۡعَلُوهُ فِي غَيَٰبَتِ ٱلۡجُبِّۚ وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمۡرِهِمۡ هَٰذَا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ15

صحنه‌سازی مرگ یوسف

16سپس شبانگاه گریان نزد پدرشان بازگشتند. 17گفتند: «ای پدرمان! ما به مسابقه رفتیم و یوسف را نزد کالاهایمان تنها گذاشتیم، پس گرگ او را درید! و تو ما را باور نخواهی کرد، هرچند راستگو باشیم.» 18و پیراهن او را آوردند که به خون دروغین آغشته بود. او پاسخ داد: «نه! شما حتماً کاری زشت را ساخته‌اید. پس (برای من) جز صبری جمیل نیست! و از خدا در برابر آنچه می‌گویید یاری می‌طلبم.»

وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ 16قَالُواْ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّا ذَهَبۡنَا نَسۡتَبِقُ وَتَرَكۡنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَٰعِنَا فَأَكَلَهُ ٱلذِّئۡبُۖ وَمَآ أَنتَ بِمُؤۡمِنٖ لَّنَا وَلَوۡ كُنَّا صَٰدِقِينَ 17وَجَآءُو عَلَىٰ قَمِيصِهِۦ بِدَمٖ كَذِبٖۚ قَالَ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٞۖ وَٱللَّهُ ٱلۡمُسۡتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ18

Verse 18: آنها پیراهن یوسف را به خون گوسفند آغشته کردند، اما فراموش کردند پیراهنش را پاره کنند. پس یعقوب وقتی پیراهن را سالم و بدون هیچ پارگی دید، به شک افتاد.

فروش یوسف به بردگی

19و کاروانی آمد. پس آب‌کش خود را فرستادند. او دلوش را به چاه انداخت. [آب‌کش] فریاد زد: «ای مژده! این پسری است!» و او را به عنوان کالایی پنهان کردند، در حالی که خدا به آنچه می‌کردند دانا بود. 20سپس او را به بهای ناچیز، چند درهم معدود، فروختند. و نسبت به او بی‌رغبت بودند.

وَجَآءَتۡ سَيَّارَةٞ فَأَرۡسَلُواْ وَارِدَهُمۡ فَأَدۡلَىٰ دَلۡوَهُۥۖ قَالَ يَٰبُشۡرَىٰ هَٰذَا غُلَٰمٞۚ وَأَسَرُّوهُ بِضَٰعَةٗۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِمَا يَعۡمَلُونَ 19وَشَرَوۡهُ بِثَمَنِۢ بَخۡسٖ دَرَٰهِمَ مَعۡدُودَةٖ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ ٱلزَّٰهِدِينَ20

Verse 20: آن‌ها فقط می‌خواستند یوسف را سریع بفروشند، قبل از اینکه کسی برای نجات او بیاید.

یوسف در مصر

21مردی از مصر که او را خرید، به همسرش گفت: «جایگاهش را گرامی بدار؛ شاید برای ما سودی داشته باشد یا او را به فرزندی بپذیریم.» و این گونه یوسف را در آن سرزمین جای دادیم تا تعبیر خواب‌ها را به او بیاموزیم. و خدا بر کار خود غالب است، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند. 22و چون به رشد خود رسید، به او حکمت و دانش دادیم. و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

وَقَالَ ٱلَّذِي ٱشۡتَرَىٰهُ مِن مِّصۡرَ لِٱمۡرَأَتِهِۦٓ أَكۡرِمِي مَثۡوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوۡ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدٗاۚ وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِۚ وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمۡرِهِۦ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ 21وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُۥٓ ءَاتَيۡنَٰهُ حُكۡمٗا وَعِلۡمٗاۚ وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلۡمُحۡسِنِينَ22

Verse 21: قطفیر، وزیر اعظم مصر (العزیز)

امتحان

23و آن زنی که او در خانه‌اش بود، از او کام خواست. و درها را محکم بست و گفت: «بیا به سوی من!» او گفت: «پناه بر خدا! پروردگارم به من نیکی کرده است. همانا ستمکاران رستگار نمی‌شوند.» 24و او آهنگ او کرد، اما او چنین نکرد، زیرا نشانه‌ای از پروردگارش دید. این‌گونه بدی و فحشا را از او دور کردیم. او حقیقتاً از بندگان برگزیده ما بود. 25آن دو به سوی در شتافتند و او پیراهن او را از پشت پاره کرد، و ناگهان شوهرش را دم در یافتند. او فریاد زد: «جزای کسی که قصد همسر تو را کرده چیست، مگر زندان یا عذابی دردناک؟»

وَرَٰوَدَتۡهُ ٱلَّتِي هُوَ فِي بَيۡتِهَا عَن نَّفۡسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلۡأَبۡوَٰبَ وَقَالَتۡ هَيۡتَ لَكَۚ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ رَبِّيٓ أَحۡسَنَ مَثۡوَايَۖ إِنَّهُۥ لَا يُفۡلِحُ ٱلظَّٰلِمُونَ 23وَلَقَدۡ هَمَّتۡ بِهِۦۖ وَهَمَّ بِهَا لَوۡلَآ أَن رَّءَا بُرۡهَٰنَ رَبِّهِۦۚ كَذَٰلِكَ لِنَصۡرِفَ عَنۡهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلۡفَحۡشَآءَۚ إِنَّهُۥ مِنۡ عِبَادِنَا ٱلۡمُخۡلَصِينَ 24وَٱسۡتَبَقَا ٱلۡبَابَ وَقَدَّتۡ قَمِيصَهُۥ مِن دُبُرٖ وَأَلۡفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا ٱلۡبَابِۚ قَالَتۡ مَا جَزَآءُ مَنۡ أَرَادَ بِأَهۡلِكَ سُوٓءًا إِلَّآ أَن يُسۡجَنَ أَوۡ عَذَابٌ أَلِيم25

Verse 24: یوسف هشداری دریافت کرد، یا از طریق وحی یا از طریق رویایی مربوط به پدرش.

شاهد

26یوسف پاسخ داد: «او بود که قصد اغوای مرا داشت.» و شاهدی از خاندان او گواهی داد: «اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، پس زن راست می‌گوید و او (یوسف) دروغگوست. 27و اگر از پشت پاره شده باشد، پس زن دروغ می‌گوید و او (یوسف) راستگوست.» 28پس چون شوهرش دید که پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده است، به او (همسرش) گفت: «این از مکر شما زنان است! همانا مکر شما عظیم است!» 29«ای یوسف! از این (ماجرا) درگذر.» و به همسرش گفت: «برای گناهت استغفار کن. همانا تو از خطاکاران بوده‌ای.»

قَالَ هِيَ رَٰوَدَتۡنِي عَن نَّفۡسِيۚ وَشَهِدَ شَاهِدٞ مِّنۡ أَهۡلِهَآ إِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن قُبُلٖ فَصَدَقَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ 26وَإِن كَانَ قَمِيصُهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ فَكَذَبَتۡ وَهُوَ مِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ 27فَلَمَّا رَءَا قَمِيصَهُۥ قُدَّ مِن دُبُرٖ قَالَ إِنَّهُۥ مِن كَيۡدِكُنَّۖ إِنَّ كَيۡدَكُنَّ عَظِيم 28يُوسُفُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَاۚ وَٱسۡتَغۡفِرِي لِذَنۢبِكِۖ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ ٱلۡخَاطِ‍ِٔينَ29

Verse 29: از او خواسته شد که به درگاه خدا توبه کند یا از شوهرش عذرخواهی کند.

زنان و زیبایی یوسف

30برخی از زنان شهر به سخن‌چینی پرداختند و گفتند: «همسر عزیز (مصر) می‌خواهد غلام خود را به خود جذب کند. محبت او بر دلش چیره شده است. به راستی که ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم.» 31هنگامی که او از سخن‌چینی آنان باخبر شد، آنان را دعوت کرد و ضیافتی برایشان ترتیب داد. به هر یک از آنان کاردی داد، سپس به یوسف گفت: «بر آنان ظاهر شو.» هنگامی که او را دیدند، از زیبایی‌اش چنان مبهوت شدند که دست‌هایشان را بریدند، و گفتند: «حاشا لله! این بشر نیست؛ این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست!» 32او گفت: «این همان است که به خاطر او مرا ملامت می‌کردید! و من در واقع خواستم او را به سوی خود بکشانم، اما او سخت خودداری کرد. و اگر آنچه را به او فرمان می‌دهم انجام ندهد، قطعاً به زندان افکنده خواهد شد و خوار و رسوا خواهد گشت.»

وَقَالَ نِسۡوَةٞ فِي ٱلۡمَدِينَةِ ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ تُرَٰوِدُ فَتَىٰهَا عَن نَّفۡسِهِۦۖ قَدۡ شَغَفَهَا حُبًّاۖ إِنَّا لَنَرَىٰهَا فِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ 30فَلَمَّا سَمِعَتۡ بِمَكۡرِهِنَّ أَرۡسَلَتۡ إِلَيۡهِنَّ وَأَعۡتَدَتۡ لَهُنَّ مُتَّكَ‍ٔٗا وَءَاتَتۡ كُلَّ وَٰحِدَةٖ مِّنۡهُنَّ سِكِّينٗا وَقَالَتِ ٱخۡرُجۡ عَلَيۡهِنَّۖ فَلَمَّا رَأَيۡنَهُۥٓ أَكۡبَرۡنَهُۥ وَقَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّ وَقُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ مَا هَٰذَا بَشَرًا إِنۡ هَٰذَآ إِلَّا مَلَكٞ كَرِيمٞ 31قَالَتۡ فَذَٰلِكُنَّ ٱلَّذِي لُمۡتُنَّنِي فِيهِۖ وَلَقَدۡ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ فَٱسۡتَعۡصَمَۖ وَلَئِن لَّمۡ يَفۡعَلۡ مَآ ءَامُرُهُۥ لَيُسۡجَنَنَّ وَلَيَكُونٗا مِّنَ ٱلصَّٰغِرِينَ32

Verse 30: تنها اعتراض زنان به این دلیل بود که همسر عزیز مصر عاشق کسی شده بود که در خانه‌اش مانند فرزند بزرگ شده بود.

Verse 31: زنان مشغول بریدن میوه بودند و هنگامی که یوسف ظاهر شد، از زیبایی او چنان شگفت‌زده شدند که بی‌آنکه بدانند، به جای میوه، دست‌های خود را بریدند.

Verse 32: زنان سعی کردند او را متقاعد کنند که از همسر عزیز مصر اطاعت کند، پس یوسف به درگاه خدا دعا کرد که او را از شرّ آنها حفظ کند.

یوسف به زندان می‌رود

33یوسف گفت: «پروردگارا! زندان برایم محبوب‌تر است از آنچه مرا به آن می‌خوانند. و اگر مکرشان را از من باز نداری، به سوی آنان متمایل شوم و از جاهلان گردم!» 34پس پروردگارش دعایش را اجابت کرد و مکرشان را از او برگرداند. همانا او شنوا و داناست. 35و پس از آنکه همه دلایل بی‌گناهی او را دیدند، مسئولان تصمیم گرفتند او را تا مدتی زندانی کنند،¹²

قَالَ رَبِّ ٱلسِّجۡنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدۡعُونَنِيٓ إِلَيۡهِۖ وَإِلَّا تَصۡرِفۡ عَنِّي كَيۡدَهُنَّ أَصۡبُ إِلَيۡهِنَّ وَأَكُن مِّنَ ٱلۡجَٰهِلِينَ 33فَٱسۡتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ فَصَرَفَ عَنۡهُ كَيۡدَهُنَّۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ 34ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّنۢ بَعۡدِ مَا رَأَوُاْ ٱلۡأٓيَٰتِ لَيَسۡجُنُنَّهُۥ حَتَّىٰ حِينٖ35

Verse 35: برای جلوگیری از شیفته شدن زنان به زیبایی یوسف، یا برای پایان دادن به شایعات، یا برای دور نگه داشتن او از همسر وزیر.

Illustration

رویاهای دو زندانی

36و دو جوان دیگر با یوسف وارد زندان شدند. یکی از آن دو گفت: «من در خواب دیدم که انگور می‌فشردم.» و دیگری گفت: «من در خواب دیدم که نانی بر سر دارم و پرندگان از آن می‌خورند.» سپس هر دو گفتند: «تعبیر این (خواب‌ها) را به ما بگو؛ ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.»

وَدَخَلَ مَعَهُ ٱلسِّجۡنَ فَتَيَانِۖ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَعۡصِرُ خَمۡرٗاۖ وَقَالَ ٱلۡأٓخَرُ إِنِّيٓ أَرَىٰنِيٓ أَحۡمِلُ فَوۡقَ رَأۡسِي خُبۡزٗا تَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِنۡهُۖ نَبِّئۡنَا بِتَأۡوِيلِهِۦٓۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ36

دعوت به حق

37یوسف گفت: من پیش از آنکه غذایتان به شما برسد، به شما خبر می‌دهم که چیست. این از دانشی است که پروردگارم به من آموخته است. من از آیین مردمی که به خدا ایمان نمی‌آورند و آخرت را انکار می‌کنند، دوری جسته‌ام. 38من از آیین پدرانم: ابراهیم، اسحاق و یعقوب پیروی می‌کنم. برای ما روا نیست که چیزی را شریک خدا قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاسگزار نیستند. 39ای هم‌بندیان من! آیا پروردگاران متعدد و پراکنده بهترند یا خدای یکتای قهار؟ 40آنچه به جای او می‌پرستید، جز نام‌هایی نیستند که شما و پدرانتان بر آنها نهاده‌اید؛ نام‌هایی که خدا هیچ دلیلی بر (حقانیت) آنها نازل نکرده است. فرمان تنها از آن خداست. او فرمان داده است که جز او را نپرستید. این است دین استوار، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.

قَالَ لَا يَأۡتِيكُمَا طَعَامٞ تُرۡزَقَانِهِۦٓ إِلَّا نَبَّأۡتُكُمَا بِتَأۡوِيلِهِۦ قَبۡلَ أَن يَأۡتِيَكُمَاۚ ذَٰلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّيٓۚ إِنِّي تَرَكۡتُ مِلَّةَ قَوۡمٖ لَّا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَهُم بِٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ كَٰفِرُونَ 37وَٱتَّبَعۡتُ مِلَّةَ ءَابَآءِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَۚ مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشۡرِكَ بِٱللَّهِ مِن شَيۡءٖۚ ذَٰلِكَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ عَلَيۡنَا وَعَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ 38يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ 39مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍۚ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلۡقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ40

Verse 40: یعنی «شما آنها را خدایان می‌خوانید در حالی که در حقیقت آنها خدایان نیستند.»

تعبیر دو خواب

41ای هم‌بندیان من! اما یکی از شما به ارباب خود شراب خواهد داد، و دیگری بر دار آویخته خواهد شد و پرندگان از سرش خواهند خورد. آنچه از من درباره‌اش پرسیدید، مقرر شده است. 42و سپس به آن یکی که می‌دانست نجات خواهد یافت، گفت: «مرا نزد ارباب خود یاد کن!»¹⁴ اما شیطان او را به فراموشی انداخت که یوسف را نزد اربابش یاد کند، پس او چند سال دیگر در زندان ماند.

يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَيَسۡقِي رَبَّهُۥ خَمۡرٗاۖ وَأَمَّا ٱلۡأٓخَرُ فَيُصۡلَبُ فَتَأۡكُلُ ٱلطَّيۡرُ مِن رَّأۡسِهِۦۚ قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ ٱلَّذِي فِيهِ تَسۡتَفۡتِيَانِ 41وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُۥ نَاجٖ مِّنۡهُمَا ٱذۡكُرۡنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَىٰهُ ٱلشَّيۡطَٰنُ ذِكۡرَ رَبِّهِۦ فَلَبِثَ فِي ٱلسِّجۡنِ بِضۡعَ سِنِينَ42

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

تورات، حاکم مصر را در زمان یوسف (ع) «فرعون» می‌نامد، در حالی که قرآن او را به درستی «ملک» می‌خواند. به طور معمول، مصر توسط فراعنه اداره می‌شد، اما یک دوره کوتاه در تاریخ مصر وجود داشت که در آن مصر توسط مهاجمان هیکسوس (۱۷۰۰ تا ۱۵۵۰ سال قبل از میلاد مسیح) اداره می‌شد. آن حاکمان هیکسوس «ملک» نامیده می‌شدند، نه «فرعون». این قطعاً یک معجزه قرآن است که ثابت می‌کند پیامبر (ص) از کتب آسمانی پیشین رونویسی نکرده است. او خود این واقعیت تاریخی را نمی‌دانست، بنابراین باید از جانب خداوند به او وحی شده باشد.

خوابِ پادشاه

43و روزی پادشاه گفت: «من در خواب دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر می‌خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک دیگر. ای بزرگان! اگر تعبیر خواب می‌دانید، تعبیر رؤیای مرا بگویید.» 44گفتند: «اینها خواب‌های آشفته است و ما تعبیر چنین خواب‌هایی را نمی‌دانیم.» 45سرانجام، آن زندانی که نجات یافته بود، پس از مدت‌ها یوسف را به یاد آورد و گفت: «من تعبیر واقعی این خواب را به شما خواهم گفت؛ فقط مرا نزد یوسف بفرستید.»

وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ إِنِّيٓ أَرَىٰ سَبۡعَ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعَ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖۖ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ أَفۡتُونِي فِي رُءۡيَٰيَ إِن كُنتُمۡ لِلرُّءۡيَا تَعۡبُرُونَ 43قَالُوٓاْ أَضۡغَٰثُ أَحۡلَٰمٖۖ وَمَا نَحۡنُ بِتَأۡوِيلِ ٱلۡأَحۡلَٰمِ بِعَٰلِمِينَ 44وَقَالَ ٱلَّذِي نَجَا مِنۡهُمَا وَٱدَّكَرَ بَعۡدَ أُمَّةٍ أَنَا۠ أُنَبِّئُكُم بِتَأۡوِيلِهِۦ فَأَرۡسِلُونِ45

تفسیر خواب پادشاه

46گفت: «یوسف، ای صدیق! برای ما تعبیر کن خوابِ هفت گاو فربه را که هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند، و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک دیگر را، تا به سوی مردم بازگردم و آنان را آگاه سازم.» 47یوسف پاسخ داد: «هفت سال پیاپی کشت می‌کنید، سپس هر آنچه را درو کردید، در خوشه‌هایش نگه دارید، مگر اندکی را که می‌خورید.» 48سپس پس از آن هفت سال قحطی خواهد آمد که در آن از آنچه ذخیره کرده‌اید، می‌خورید، مگر اندکی را که برای بذر نگه می‌دارید. 49سپس پس از آن سالی خواهد آمد که در آن مردم باران فراوان خواهند داشت و روغن و شراب خواهند فشرد.

يُوسُفُ أَيُّهَا ٱلصِّدِّيقُ أَفۡتِنَا فِي سَبۡعِ بَقَرَٰتٖ سِمَانٖ يَأۡكُلُهُنَّ سَبۡعٌ عِجَافٞ وَسَبۡعِ سُنۢبُلَٰتٍ خُضۡرٖ وَأُخَرَ يَابِسَٰتٖ لَّعَلِّيٓ أَرۡجِعُ إِلَى ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَعۡلَمُونَ 46قَالَ تَزۡرَعُونَ سَبۡعَ سِنِينَ دَأَبٗا فَمَا حَصَدتُّمۡ فَذَرُوهُ فِي سُنۢبُلِهِۦٓ إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تَأۡكُلُونَ 47ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ سَبۡعٞ شِدَادٞ يَأۡكُلۡنَ مَا قَدَّمۡتُمۡ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلٗا مِّمَّا تُحۡصِنُونَ 48ثُمَّ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ عَامٞ فِيهِ يُغَاثُ ٱلنَّاسُ وَفِيهِ يَعۡصِرُونَ49

Illustration

بی‌گناهی یوسف آشکار شد

50پادشاه آنگاه گفت: «او را نزد من بیاورید.» چون فرستاده نزد او آمد، یوسف گفت: «به سوی سرورت بازگرد و از او درباره‌ی زنانى که دست‌هایشان را بریدند بپرس. بی‌گمان پروردگارم به مکرشان کاملاً آگاه است.» 51پادشاه از زنان پرسید: «قصد شما از یوسف چه بود؟» آنها پاسخ دادند: «حاشا لله! ما هیچ بدی از او نمی‌دانیم.» آنگاه همسر عزیز اعتراف کرد: «اکنون حقیقت آشکار شد. این من بودم که او را به سوی خود خواندم و او از راستگویان بود.» 52این برای آن است که یوسف بداند من در غیاب او به او خیانت نکردم و اینکه خداوند مکر خائنان را هدایت نمی‌کند. 53و من خود را تبرئه نمی‌کنم، زیرا نفس همواره به بدی فرمان می‌دهد، مگر آنکه پروردگارم رحم کند. بی‌گمان پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ ٱئۡتُونِي بِهِۦۖ فَلَمَّا جَآءَهُ ٱلرَّسُولُ قَالَ ٱرۡجِعۡ إِلَىٰ رَبِّكَ فَسۡ‍َٔلۡهُ مَا بَالُ ٱلنِّسۡوَةِ ٱلَّٰتِي قَطَّعۡنَ أَيۡدِيَهُنَّۚ إِنَّ رَبِّي بِكَيۡدِهِنَّ عَلِيم 50قَالَ مَا خَطۡبُكُنَّ إِذۡ رَٰوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفۡسِهِۦۚ قُلۡنَ حَٰشَ لِلَّهِ مَا عَلِمۡنَا عَلَيۡهِ مِن سُوٓءٖۚ قَالَتِ ٱمۡرَأَتُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡـَٰٔنَ حَصۡحَصَ ٱلۡحَقُّ أَنَا۠ رَٰوَدتُّهُۥ عَن نَّفۡسِهِۦ وَإِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ 51ذَٰلِكَ لِيَعۡلَمَ أَنِّي لَمۡ أَخُنۡهُ بِٱلۡغَيۡبِ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي كَيۡدَ ٱلۡخَآئِنِينَ 52وَمَآ أُبَرِّئُ نَفۡسِيٓۚ إِنَّ ٱلنَّفۡسَ لَأَمَّارَةُۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّيٓۚ إِنَّ رَبِّي غَفُورٞ رَّحِيمٞ53

Illustration

یوسف، وزیر اعظم

54پادشاه سپس دستور داد: «او را نزد من بیاورید. من او را برای خدمت به خود برمی‌گزینم.» و هنگامی که یوسف با او سخن گفت، پادشاه فرمود: «امروز تو نزد ما مکین و امین هستی.» 55یوسف گفت: «مرا بر خزانه‌های این سرزمین بگمارید؛ من نگهبانی حفیظ و علیمم!» 56این گونه ما یوسف را در آن سرزمین جایگاه و قدرت دادیم تا هر جا که می‌خواست اقامت گزیند. ما رحمت خود را به هر که بخواهیم می‌رسانیم و پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم. 57و پاداش آخرت برای کسانی که ایمان آورده‌اند و پرهیزگاری می‌کنند، بسیار بهتر است.

وَقَالَ ٱلۡمَلِكُ ٱئۡتُونِي بِهِۦٓ أَسۡتَخۡلِصۡهُ لِنَفۡسِيۖ فَلَمَّا كَلَّمَهُۥ قَالَ إِنَّكَ ٱلۡيَوۡمَ لَدَيۡنَا مَكِينٌ أَمِين 54قَالَ ٱجۡعَلۡنِي عَلَىٰ خَزَآئِنِ ٱلۡأَرۡضِۖ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٞ 55وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَتَبَوَّأُ مِنۡهَا حَيۡثُ يَشَآءُۚ نُصِيبُ بِرَحۡمَتِنَا مَن نَّشَآءُۖ وَلَا نُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ 56وَلَأَجۡرُ ٱلۡأٓخِرَةِ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ57

سفر برادران یوسف به مصر

58بعدها، برادران یوسف آمدند و نزد او رفتند. او آنها را شناخت ولی آنها او را نشناختند. 59پس از آنکه آذوقه آنها را فراهم کرد، گفت: «برادر پدری‌تان را نزد من بیاورید. آیا نمی‌بینید که من پیمانه را کامل می‌دهم و بهترین میزبانم؟» 60ولی اگر دفعه بعد او را نزد من نیاورید، دیگر غلّه‌ای برای شما نخواهم داشت و هرگز به من نزدیک نخواهید شد. 61آنها قول دادند: «ما سعی می‌کنیم پدرش را راضی کنیم که او بیاید. ما تمام تلاشمان را خواهیم کرد.» 62یوسف به خدمتکارانش دستور داد پول برادرانش را در بارهایشان بگذارند تا پس از بازگشت به نزد خانواده‌شان آن را بیابند و شاید بازگردند.

وَجَآءَ إِخۡوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيۡهِ فَعَرَفَهُمۡ وَهُمۡ لَهُۥ مُنكِرُونَ 58وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمۡ قَالَ ٱئۡتُونِي بِأَخٖ لَّكُم مِّنۡ أَبِيكُمۡۚ أَلَا تَرَوۡنَ أَنِّيٓ أُوفِي ٱلۡكَيۡلَ وَأَنَا۠ خَيۡرُ ٱلۡمُنزِلِينَ 59فَإِن لَّمۡ تَأۡتُونِي بِهِۦ فَلَا كَيۡلَ لَكُمۡ عِندِي وَلَا تَقۡرَبُونِ 60قَالُواْ سَنُرَٰوِدُ عَنۡهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَٰعِلُونَ 61وَقَالَ لِفِتۡيَٰنِهِ ٱجۡعَلُواْ بِضَٰعَتَهُمۡ فِي رِحَالِهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَعۡرِفُونَهَآ إِذَا ٱنقَلَبُوٓاْ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِمۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ62

Verse 58: خانواده یوسف به دلیل کمبود غذا مجبور شدند برای خرید آذوقه به مصر سفر کنند.

بازگشت برادران به خانه

63وقتی برادران یوسف نزد پدرشان بازگشتند، گفتند: «ای پدر ما! از پیمانه محروم شده‌ایم. پس برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه کامل خود را بگیریم، و ما قطعاً نگهبان او خواهیم بود.» 64او پاسخ داد: «آیا او را به شما بسپارم، همانگونه که پیشتر برادرش یوسف را به شما سپردم؟ ولی خداوند بهترین نگهبان است، و او ارحم‌الراحمین است.» 65وقتی بارهایشان را گشودند، دیدند که پولشان به آنها بازگردانده شده است. گفتند: «ای پدر ما! دیگر چه می‌خواهیم؟ این پول ماست که کاملاً به ما بازگردانده شده است. اکنون می‌توانیم برای خانواده‌مان آذوقه بیشتری بخریم، از برادرمان نگهبانی کنیم، و یک بار شتر اضافه غله دریافت کنیم. گرفتن آن بار آسان است.»

فَلَمَّا رَجَعُوٓاْ إِلَىٰٓ أَبِيهِمۡ قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا مُنِعَ مِنَّا ٱلۡكَيۡلُ فَأَرۡسِلۡ مَعَنَآ أَخَانَا نَكۡتَلۡ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ 63قَالَ هَلۡ ءَامَنُكُمۡ عَلَيۡهِ إِلَّا كَمَآ أَمِنتُكُمۡ عَلَىٰٓ أَخِيهِ مِن قَبۡلُ فَٱللَّهُ خَيۡرٌ حَٰفِظٗاۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ 64وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَٰعَهُمۡ وَجَدُواْ بِضَٰعَتَهُمۡ رُدَّتۡ إِلَيۡهِمۡۖ قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا مَا نَبۡغِيۖ هَٰذِهِۦ بِضَٰعَتُنَا رُدَّتۡ إِلَيۡنَاۖ وَنَمِيرُ أَهۡلَنَا وَنَحۡفَظُ أَخَانَا وَنَزۡدَادُ كَيۡلَ بَعِيرٖۖ ذَٰلِكَ كَيۡلٞ يَسِيرٞ65

حکمت یعقوب

66یعقوب گفت: «من او را با شما نمی‌فرستم تا اینکه به خدا سوگند یاد کنید که او را نزد من بازگردانید، مگر آنکه (کاری) کاملاً از دست شما خارج شود.» پس هنگامی که سوگندهایشان را به او دادند، گفت: «خداوند بر آنچه می‌گوییم گواه است.» 67سپس به آنها گفت: «ای پسران من! از یک دروازه وارد (شهر) نشوید، بلکه از دروازه‌های جداگانه وارد شوید.» من نمی‌توانم شما را در برابر قضای الهی به هیچ وجه یاری دهم. حکم تنها از آن خداست. بر او توکل کردم و مؤمنان باید بر او توکل کنند.» 68پس هنگامی که وارد شدند، همانگونه که پدرشان به آنها دستور داده بود، این (کار) آنها را در برابر قضای الهی به هیچ وجه یاری نداد. این فقط حاجتی بود که یعقوب در دل داشت. او واقعاً دارای علمی عظیم بود به خاطر آنچه ما به او آموخته بودیم، اما بیشتر مردم چنین دانشی ندارند.

قَالَ لَنۡ أُرۡسِلَهُۥ مَعَكُمۡ حَتَّىٰ تُؤۡتُونِ مَوۡثِقٗا مِّنَ ٱللَّهِ لَتَأۡتُنَّنِي بِهِۦٓ إِلَّآ أَن يُحَاطَ بِكُمۡۖ فَلَمَّآ ءَاتَوۡهُ مَوۡثِقَهُمۡ قَالَ ٱللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٞ 66وَقَالَ يَٰبَنِيَّ لَا تَدۡخُلُواْ مِنۢ بَابٖ وَٰحِدٖ وَٱدۡخُلُواْ مِنۡ أَبۡوَٰبٖ مُّتَفَرِّقَةٖۖ وَمَآ أُغۡنِي عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍۖ إِنِ ٱلۡحُكۡمُ إِلَّا لِلَّهِۖ عَلَيۡهِ تَوَكَّلۡتُۖ وَعَلَيۡهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ 67وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَهُمۡ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغۡنِي عَنۡهُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٍ إِلَّا حَاجَةٗ فِي نَفۡسِ يَعۡقُوبَ قَضَىٰهَاۚ وَإِنَّهُۥ لَذُو عِلۡمٖ لِّمَا عَلَّمۡنَٰهُ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ68

Verse 67: او به آنها گفت که هر سه یا چهار نفرشان از یک دروازه جداگانه وارد شوند. او می‌خواست آنها را از حسادت و گزند حفظ کند.

جام سلطنتی

69هنگامی که نزد یوسف آمدند، برادرش بنیامین را به خلوت برد و به او گفت: «من خود یوسف، برادر تو هستم! پس از آنچه آنها کرده‌اند، غمگین مباش.» 70هنگامی که یوسف بارشان را آماده کرد، پیمانه پادشاه را در بار برادرش نهاد. سپس منادی‌ای فریاد زد: «ای اهل کاروان! شما قطعاً دزدید!» 71آنها در حالی که بازمی‌گشتند، پرسیدند: «چه چیزی را گم کرده‌اید؟» 72منادی و همراهانش پاسخ دادند: «ما پیمانه ملک را گم کرده‌ایم. و هر کس آن را بیاورد، یک بار شتر (غله) پاداش خواهد گرفت. من ضامن آن هستم.» 73برادران یوسف پاسخ دادند: «به خدا سوگند! شما به خوبی می‌دانید که ما برای فساد در این سرزمین نیامده‌ایم و ما دزد نیستیم.» 74مردان یوسف پرسیدند: «اگر شما دروغگو باشید، کیفر دزدی چیست؟» 75برادران یوسف پاسخ دادند: «هر کس که جام در بارش پیدا شود، خودش کیفر آن است. ما این گونه ستمکاران را کیفر می‌دهیم.»

وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَخَاهُۖ قَالَ إِنِّيٓ أَنَا۠ أَخُوكَ فَلَا تَبۡتَئِسۡ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ 69فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمۡ جَعَلَ ٱلسِّقَايَةَ فِي رَحۡلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا ٱلۡعِيرُ إِنَّكُمۡ لَسَٰرِقُونَ 70قَالُواْ وَأَقۡبَلُواْ عَلَيۡهِم مَّاذَا تَفۡقِدُونَ 71قَالُواْ نَفۡقِدُ صُوَاعَ ٱلۡمَلِكِ وَلِمَن جَآءَ بِهِۦ حِمۡلُ بَعِيرٖ وَأَنَا۠ بِهِۦ زَعِيمٞ 72قَالُواْ تَٱللَّهِ لَقَدۡ عَلِمۡتُم مَّا جِئۡنَا لِنُفۡسِدَ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا كُنَّا سَٰرِقِينَ 73قَالُواْ فَمَا جَزَٰٓؤُهُۥٓ إِن كُنتُمۡ كَٰذِبِينَ 74قَالُواْ جَزَٰٓؤُهُۥ مَن وُجِدَ فِي رَحۡلِهِۦ فَهُوَ جَزَٰٓؤُهُۥۚ كَذَٰلِكَ نَجۡزِي ٱلظَّٰلِمِينَ75

Verse 72: جام پادشاه نیز به عنوان واحد اندازه‌گیری استاندارد برای غلات استفاده می‌شد.

SIDE STORY

SIDE STORY

الحجاج قرن‌ها پیش حاکم عراق بود. با اینکه بسیار خشن و ستمگر بود، احترام زیادی برای قرآن قائل بود. روزی مردی دستگیر شد و نزد او آوردند. مرد التماس کرد: «ای حاکم! برادرم کاری اشتباه انجام داد، اما مأموران شما نتوانستند او را پیدا کنند. پس به جای او مرا دستگیر کردند و خانه‌ام را ویران کردند.» حجاج گفت که از نظر او اشکالی ندارد، زیرا شاعری مشهور زمانی گفته بود: «شاید بی‌گناهی به خاطر جرم خویشاوندی که ناپدید شده، مجازات شود.»

مرد به حجاج نگاه کرد و گفت: «اما خداوند در قرآن چیز دیگری فرموده است.» حجاج پرسید: «و خداوند چه فرموده است؟» مرد پاسخ داد: «بر اساس سوره یوسف (آیات ۷۸-۷۹)، ناعادلانه است که فردی بی‌گناه را به خاطر جرمی که خویشاوندی مرتکب شده، مجازات کنیم.»

حجاج تحت تأثیر این استدلال قوی قرار گرفت، پس به نگهبانانش دستور داد: «این مرد را آزاد کنید، خانه‌اش را دوباره بسازید، و کسی را بفرستید تا اعلام کند: "خداوند راست گفت، و شاعر دروغ گفت!"» {امام ابن کثیر در کتاب «البدایه و النهایه»}

یوسف بنیامین را نگه می‌دارد

76یوسف پیش از بار برادرش (بنیامین) به گشتن بارهای آنان پرداخت، سپس آن را از بار برادرش بیرون کشید. اینگونه ما یوسف را تدبیر آموختیم. او نمی‌توانست برادرش را بر اساس قانون پادشاه نزد خود نگه دارد، مگر به خواست خدا. ما درجات هر که را بخواهیم بالا می‌بریم. و بالاتر از هر صاحب دانشی، دانای مطلق (خدا) است. 77برادران یوسف (برای تبرئه خود) گفتند: «اگر او دزدی کرده، برادرش نیز پیش از این دزدی کرده بود.» اما یوسف خشم خود را فرو خورد، چیزی به آنان آشکار نکرد و (در دل) گفت: «شما در جایگاه بدتری هستید، و خدا به حقیقت آنچه توصیف می‌کنید داناتر است.» 78آنان گفتند: «ای عزیز! او پدری بسیار سالخورده دارد، پس یکی از ما را به جای او برگیر. ما تو را از نیکوکاران می‌بینیم.» 79یوسف گفت: «پناه بر خدا که ما جز کسی را که کالای خود را نزد او یافتیم، بگیریم. در آن صورت، ما قطعاً ستمکار خواهیم بود.»

فَبَدَأَ بِأَوۡعِيَتِهِمۡ قَبۡلَ وِعَآءِ أَخِيهِ ثُمَّ ٱسۡتَخۡرَجَهَا مِن وِعَآءِ أَخِيهِۚ كَذَٰلِكَ كِدۡنَا لِيُوسُفَۖ مَا كَانَ لِيَأۡخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ ٱلۡمَلِكِ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُۚ نَرۡفَعُ دَرَجَٰتٖ مَّن نَّشَآءُۗ وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ 76قَالُوٓاْ إِن يَسۡرِقۡ فَقَدۡ سَرَقَ أَخٞ لَّهُۥ مِن قَبۡلُۚ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفۡسِهِۦ وَلَمۡ يُبۡدِهَا لَهُمۡۚ قَالَ أَنتُمۡ شَرّٞ مَّكَانٗاۖ وَٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِمَا تَصِفُونَ 77قَالُواْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ إِنَّ لَهُۥٓ أَبٗا شَيۡخٗا كَبِيرٗا فَخُذۡ أَحَدَنَا مَكَانَهُۥٓۖ إِنَّا نَرَىٰكَ مِنَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ 78قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ أَن نَّأۡخُذَ إِلَّا مَن وَجَدۡنَا مَتَٰعَنَا عِندَهُۥٓ إِنَّآ إِذٗا لَّظَٰلِمُونَ79

Verse 77: یوسف در جوانی به ناحق متهم به دزدی شد.

باز هم خبر بد برای یعقوب

80هنگامی که از او ناامید شدند، پنهانی با هم مشورت کردند. بزرگترینشان گفت: «آیا نمی‌دانید که پدرتان از شما سوگند محکمی به خدا گرفته بود، و پیش از این نیز در مورد یوسف کوتاهی کردید؟ پس من این سرزمین را ترک نمی‌کنم تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا برایم حکمی کند؛ و او بهترین حکم‌کنندگان است.» 81به سوی پدرتان بازگردید و بگویید: «ای پدر ما! پسرت دزدی کرده است. ما جز آنچه دیدیم شهادت نمی‌دهیم و ما هرگز از غیب خبر نداشتیم.» 82از اهالی شهری که در آن بودیم و از کاروانی که با آن آمدیم بپرس. و ما قطعاً راست می‌گوییم.

فَلَمَّا ٱسۡتَيۡ‍َٔسُواْ مِنۡهُ خَلَصُواْ نَجِيّٗاۖ قَالَ كَبِيرُهُمۡ أَلَمۡ تَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ أَبَاكُمۡ قَدۡ أَخَذَ عَلَيۡكُم مَّوۡثِقٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَمِن قَبۡلُ مَا فَرَّطتُمۡ فِي يُوسُفَۖ فَلَنۡ أَبۡرَحَ ٱلۡأَرۡضَ حَتَّىٰ يَأۡذَنَ لِيٓ أَبِيٓ أَوۡ يَحۡكُمَ ٱللَّهُ لِيۖ وَهُوَ خَيۡرُ ٱلۡحَٰكِمِينَ 80ٱرۡجِعُوٓاْ إِلَىٰٓ أَبِيكُمۡ فَقُولُواْ يَٰٓأَبَانَآ إِنَّ ٱبۡنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدۡنَآ إِلَّا بِمَا عَلِمۡنَا وَمَا كُنَّا لِلۡغَيۡبِ حَٰفِظِينَ 81وَسۡ‍َٔلِ ٱلۡقَرۡيَةَ ٱلَّتِي كُنَّا فِيهَا وَٱلۡعِيرَ ٱلَّتِيٓ أَقۡبَلۡنَا فِيهَاۖ وَإِنَّا لَصَٰدِقُونَ82

Verse 81: ما وقتی که با شما عهد بستیم، نمی‌دانستیم که برادرمان دزدی خواهد کرد.

درد یعقوب

83او فریاد زد: «نه! شما حتماً کار زشتی کرده‌اید. پس صبر جمیل! امیدوارم که خداوند همه آنها را به من بازگرداند. همانا اوست که دانای کامل و حکیم است.» 84او از آنها روی برگرداند و گفت: «ای وای بر یوسف!» و چشمانش از شدت اندوه سفید شد، در حالی که اندوهش را فرو می‌خورد. 85آنها گفتند: «به خدا سوگند! تو دست از یاد یوسف برنخواهی داشت تا زمانی که بیمار شوی یا بمیری.» 86او پاسخ داد: «من پریشانی و اندوهم را تنها به خدا شکایت می‌کنم، و من از جانب خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» 87«ای پسران من! بروید و یوسف و برادرش را جستجو کنید. و از رحمت خدا ناامید نشوید؛ همانا جز قوم کافر کسی از رحمت خدا ناامید نمی‌شود.»

قَالَ بَلۡ سَوَّلَتۡ لَكُمۡ أَنفُسُكُمۡ أَمۡرٗاۖ فَصَبۡرٞ جَمِيلٌۖ عَسَى ٱللَّهُ أَن يَأۡتِيَنِي بِهِمۡ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ 83٨٣ وَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ وَقَالَ يَٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَٱبۡيَضَّتۡ عَيۡنَاهُ مِنَ ٱلۡحُزۡنِ فَهُوَ كَظِيم 84قَالُواْ تَٱللَّهِ تَفۡتَؤُاْ تَذۡكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوۡ تَكُونَ مِنَ ٱلۡهَٰلِكِينَ 85قَالَ إِنَّمَآ أَشۡكُواْ بَثِّي وَحُزۡنِيٓ إِلَى ٱللَّهِ وَأَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ 86يَٰبَنِيَّ ٱذۡهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَاْيۡ‍َٔسُواْ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِۖ إِنَّهُۥ لَا يَاْيۡ‍َٔسُ مِن رَّوۡحِ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡكَٰفِرُونَ87

Verse 83: یعنی صبر بدون گلایه از مردم.

Verse 84: حضرت یعقوب آنقدر گریه کرد که یا بینایی‌اش کم شد یا کاملاً نابینا گشت. او فقط به درگاه خدا ناله کرد و از مردم گلایه نکرد.

یوسف خود را معرفی می‌کند

88وقتی نزد یوسف آمدند، گفتند: «ای عزیز! به ما و خانواده‌مان رنج و سختی رسیده است و با سرمایه‌ای ناچیز آمده‌ایم؛ پس پیمانه ما را کامل بده و بر ما تصدق کن. همانا خداوند پاداش صدقه‌دهندگان را ضایع نمی‌کند.» 89او گفت: «آیا به یاد می‌آورید وقتی جاهل بودید، با یوسف و برادرش چه کردید؟» 90آنها با شگفتی گفتند: «آیا تو خود یوسفی؟» او گفت: «من یوسفم و این برادر من است. خداوند بر ما منت نهاده است. همانا هر کس تقوا پیشه کند و صبر کند، پس خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند.»

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيۡهِ قَالُواْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهۡلَنَا ٱلضُّرُّ وَجِئۡنَا بِبِضَٰعَةٖ مُّزۡجَىٰةٖ فَأَوۡفِ لَنَا ٱلۡكَيۡلَ وَتَصَدَّقۡ عَلَيۡنَآۖ إِنَّ ٱللَّهَ يَجۡزِي ٱلۡمُتَصَدِّقِينَ 88قَالَ هَلۡ عَلِمۡتُم مَّا فَعَلۡتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذۡ أَنتُمۡ جَٰهِلُونَ 89قَالُوٓاْ أَءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُۖ قَالَ أَنَا۠ يُوسُفُ وَهَٰذَآ أَخِيۖ قَدۡ مَنَّ ٱللَّهُ عَلَيۡنَآۖ إِنَّهُۥ مَن يَتَّقِ وَيَصۡبِرۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ90

عذرخواهی برادران پذیرفته شد

91گفتند: «به خدا سوگند، قطعاً خدا تو را بر ما برتری داده است و ما مسلماً خطاکار بودیم.» 92یوسف گفت: «امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست. خداوند شما را بیامرزد! او مهربان‌ترین مهربانان است.» 93«این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیندازید تا بینا شود. سپس همه خانواده خود را نزد من بیاورید.»

قَالُواْ تَٱللَّهِ لَقَدۡ ءَاثَرَكَ ٱللَّهُ عَلَيۡنَا وَإِن كُنَّا لَخَٰطِ‍ِٔينَ 91قَالَ لَا تَثۡرِيبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡيَوۡمَۖ يَغۡفِرُ ٱللَّهُ لَكُمۡۖ وَهُوَ أَرۡحَمُ ٱلرَّٰحِمِينَ 92ٱذۡهَبُواْ بِقَمِيصِي هَٰذَا فَأَلۡقُوهُ عَلَىٰ وَجۡهِ أَبِي يَأۡتِ بَصِيرٗا وَأۡتُونِي بِأَهۡلِكُمۡ أَجۡمَعِينَ93

Illustration

مژده

94هنگامی که کاروان از مصر حرکت کرد، پدرشان به اطرافیانش گفت: «شما احتمالاً فکر خواهید کرد که من عقلم را از دست داده‌ام، ولی من قطعاً بوی یوسف را حس می‌کنم.» 95آنها پاسخ دادند: «به خدا سوگند! شما هنوز در توهم قدیمی خود هستید.» 96اما هنگامی که مژده‌رسان آمد، او پیراهن را بر صورت یعقوب انداخت، پس او ناگهان بینا شد. یعقوب سپس به فرزندانش گفت: «آیا به شما نگفتم که من از جانب خدا چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید؟» 97آنها التماس کردند: «ای پدر ما! برای آمرزش گناهان ما دعا کن. ما قطعاً گناهکار بوده‌ایم.» 98او گفت: «به زودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش خواهم کرد. او به راستی آمرزنده و مهربان است.»

وَلَمَّا فَصَلَتِ ٱلۡعِيرُ قَالَ أَبُوهُمۡ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَۖ لَوۡلَآ أَن تُفَنِّدُونِ 94قَالُواْ تَٱللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلَٰلِكَ ٱلۡقَدِيمِ 95فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلۡبَشِيرُ أَلۡقَىٰهُ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ فَٱرۡتَدَّ بَصِيرٗاۖ قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ 96قَالُواْ يَٰٓأَبَانَا ٱسۡتَغۡفِرۡ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَٰطِ‍ِٔينَ 97قَالَ سَوۡفَ أَسۡتَغۡفِرُ لَكُمۡ رَبِّيٓۖ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ98

Verse 98: بر اساس نظر برخی از مفسران، یعقوب (علیه‌السلام) دعای آمرزش برای فرزندانش را تا ثلث آخر شب به تأخیر انداخت، که زمان پربرکتی برای دعا و نیایش است.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

همانطور که در سوره ۳۸ اشاره کردیم، یعقوب (ع)، همسرش و ۱۱ پسرش در برابر یوسف (ع) سجده کردند. این در آن زمان به عنوان نشانه احترام مجاز بود، نه به عنوان عملی از پرستش. به همین ترتیب، طبق سوره ۲، به فرشتگان دستور داده شد که در برابر آدم (ع) سجده کنند. این حکم با (آمدن) پیامبر محمد (ص) تغییر یافت و بنابراین اکنون، ما مسلمانان، تنها در برابر الله سجده می‌کنیم.

خواب یوسف تعبیر شد

99هنگامی که نزد یوسف آمدند، او پدر و مادرش را با مهربانی پذیرفت و گفت: «ان‌شاءالله با آرامش وارد مصر شوید.» 100سپس پدر و مادرش را بر تخت نشاند، و همگی برای یوسف به سجده افتادند. آنگاه یوسف گفت: «ای پدر عزیزم! این تعبیر رؤیای دیرینه من است؛ پروردگارم آن را به حقیقت پیوند داد. او به راستی به من لطف کرد هنگامی که مرا از زندان بیرون آورد و شما را همگی از بادیه آورد، پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم دشمنی افکند. پروردگارم در تدبیر کارش بسیار لطیف است. به راستی اوست که دانای مطلق و حکیم است.»

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَىٰ يُوسُفَ ءَاوَىٰٓ إِلَيۡهِ أَبَوَيۡهِ وَقَالَ ٱدۡخُلُواْ مِصۡرَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ 99وَرَفَعَ أَبَوَيۡهِ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ وَخَرُّواْ لَهُۥ سُجَّدٗاۖ وَقَالَ يَٰٓأَبَتِ هَٰذَا تَأۡوِيلُ رُءۡيَٰيَ مِن قَبۡلُ قَدۡ جَعَلَهَا رَبِّي حَقّٗاۖ وَقَدۡ أَحۡسَنَ بِيٓ إِذۡ أَخۡرَجَنِي مِنَ ٱلسِّجۡنِ وَجَآءَ بِكُم مِّنَ ٱلۡبَدۡوِ مِنۢ بَعۡدِ أَن نَّزَغَ ٱلشَّيۡطَٰنُ بَيۡنِي وَبَيۡنَ إِخۡوَتِيٓۚ إِنَّ رَبِّي لَطِيفٞ لِّمَا يَشَآءُۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ100

Verse 100: یوسف اشاره نکرد که چگونه خداوند او را از چاه نجات داد، زیرا نمی‌خواست پس از بخشیدن برادرانش، آن‌ها را شرمنده کند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

درس‌های زیادی وجود دارد که می‌توانیم از داستان یوسف (ع) بیاموزیم. در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می‌شود:

• یوسف (ع) هم در زندان و هم در جایگاه قدرت، بهترین منش را داشت. روزگار خوش و ناخوش نباید هویت ما را تغییر دهد.

• او در زندان، بر اساس دانشی که در جوانی از پدرش آموخته بود، مردم را به اسلام دعوت کرد. آن دانش تا پایان عمرش با او ماند.

• او همیشه بخشنده بود. او زندانی سابق را که فراموش کرده بود نام او را نزد پادشاه ببرد، بخشید؛ با وجود اینکه این امر باعث شد او سال‌ها در زندان بماند. هنگامی که آن شخص در زندان نزد یوسف (ع) آمد تا برای تعبیر خواب پادشاه از او کمک بگیرد، یوسف حاضر به کمک شد. او همچنین پس از تمام کارهایی که برادرانش با او کرده بودند، به سرعت آنها را بخشید.

• او توانست مصر را از یک بحران غذایی نجات دهد، با وجود اینکه مردم آنجا هم‌کیش او نبودند و پس از آنکه به ناحق به زندان افتاده بود.

او همواره راستگو و امین بود. از این رو، الله او را یاری فرمود.

او همواره در آسایش و دشواری به درگاه الله دعا می‌کرد. همانطور که در آیه ۱۰۱ می‌بینید، داستان او با شکر و دعا به پایان می‌رسد.

دعای یوسف

101پروردگارا! تو مرا از مُلک بهره‌مند ساختی و تعبیر خواب‌ها را به من آموختی. ای آفریننده آسمان‌ها و زمین! تو ولیّ من در دنیا و آخرت هستی. مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما.

رَبِّ قَدۡ ءَاتَيۡتَنِي مِنَ ٱلۡمُلۡكِ وَعَلَّمۡتَنِي مِن تَأۡوِيلِ ٱلۡأَحَادِيثِۚ فَاطِرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ أَنتَ وَلِيِّۦ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِۖ تَوَفَّنِي مُسۡلِمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّٰلِحِينَ101

Verse 101: لغتاً، کسی که کاملاً تسلیم الله است.

تذکرات به پیامبر اکرم

102این از خبرهای غیب است که به تو وحی می‌کنیم ای پیامبر. تو حاضر نبودی هنگامی که آنها تدبیر می‌کردند. 103و اکثر مردم ایمان نمی‌آورند، هر چند هم که حرص بورزی. 104با اینکه تو از آنها مزدی برای این قرآن نمی‌طلبی، این جز تذکری برای عالمیان نیست. 105و چه بسیار آیات در آسمان‌ها و زمین که بر آنها می‌گذرند و از آنها اعراض می‌کنند! 106و اکثرشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر اینکه شرک ورزند. 107آیا ایمن هستند از اینکه عذابی از جانب الله آنها را فرا نگیرد، یا اینکه ساعت (قیامت) ناگهان بر آنها نیاید در حالی که انتظارش را ندارند؟ 108بگو: «این راه من است. من به سوی الله با بصیرت فرا می‌خوانم، من و کسانی که از من پیروی می‌کنند. سبحان الله، و من از مشرکان نیستم.»

ذَٰلِكَ مِنۡ أَنۢبَآءِ ٱلۡغَيۡبِ نُوحِيهِ إِلَيۡكَۖ وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ أَجۡمَعُوٓاْ أَمۡرَهُمۡ وَهُمۡ يَمۡكُرُونَ 102وَمَآ أَكۡثَرُ ٱلنَّاسِ وَلَوۡ حَرَصۡتَ بِمُؤۡمِنِينَ 103وَمَا تَسۡ‍َٔلُهُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٍۚ إِنۡ هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ 104وَكَأَيِّن مِّنۡ ءَايَةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ يَمُرُّونَ عَلَيۡهَا وَهُمۡ عَنۡهَا مُعۡرِضُونَ 105وَمَا يُؤۡمِنُ أَكۡثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشۡرِكُونَ 106أَفَأَمِنُوٓاْ أَن تَأۡتِيَهُمۡ غَٰشِيَةٞ مِّنۡ عَذَابِ ٱللَّهِ أَوۡ تَأۡتِيَهُمُ ٱلسَّاعَةُ بَغۡتَةٗ وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ 107قُلۡ هَٰذِهِۦ سَبِيلِيٓ أَدۡعُوٓاْ إِلَى ٱللَّهِۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا۠ وَمَنِ ٱتَّبَعَنِيۖ وَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ108

Verse 102: اینها شامل برادران یوسف، کاروانیانی که او را از چاه بیرون آوردند و به بردگی فروختند، و همسر عزیز مصر و دیگر زنان شهر می‌باشند.

WORDS OF WISDOM

WORDS OF WISDOM

از این متن زیر می‌آموزیم که یاری خداوند زمانی فرا می‌رسد که اوضاع به نهایت دشواری می‌رسد و به نظر می‌رسد همه درها بسته شده‌اند. این موضوع در بسیاری از سوره‌ها، از جمله ۷، ۱۰، ۱۱ و ۲۶، بسیار روشن شده است. ستمکاران همیشه پیامبرانشان را مسخره می‌کردند و پیروانشان را آزار می‌دادند. آنها حتی پیامبرانشان را به چالش می‌کشیدند تا عذابشان را تسریع کنند، با این گمان که آن پیامبران لاف می‌زنند و خداوند آنها را تنها گذاشته است. سرانجام، عذاب همیشه در زمان مقرر شده توسط خداوند فرا می‌رسید و ستمکاران بهای آن را پرداختند. این داستان‌ها نازل شدند تا به پیامبر (ص) اطمینان دهند که او در نهایت پیروز خواهد شد. برخلاف بسیاری از رسولان، پیامبر (ص) علیه قوم خود دعا نکرد، به امید اینکه روزی مسلمان شوند.

Illustration

پیامبرانِ الله

109حتی پیش از تو ای پیامبر، ما تنها مردانی را فرستادیم که از میان اهل شهرها به آنها وحی می‌کردیم. آیا (آنها) در زمین سیر نکرده‌اند تا ببینند سرانجام کسانی که پیش از آنها بودند چگونه بود؟ و البته سرای آخرت برای پرهیزکاران بسیار بهتر است. آیا پس تعقل نمی‌کنید؟ 110تا آنجا که وقتی پیامبران ناامید شدند و مردمشان گمان کردند که دیگر یاری نخواهند شد، یاری ما به آنها رسید. پس هر که را خواستیم نجات دادیم. و عذاب ما از قوم مجرم بازگردانده نمی‌شود. 111در سرگذشت آنان قطعاً عبرتی است برای خردمندان. این سخن ساختگی نیست، بلکه تصدیق کننده آنچه پیش از آن بوده است و تفصیل هر چیز و هدایت و رحمتی برای قومی که ایمان می‌آورند.

وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ إِلَّا رِجَالٗا نُّوحِيٓ إِلَيۡهِم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡقُرَىٰٓۗ أَفَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَيَنظُرُواْ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡۗ وَلَدَارُ ٱلۡأٓخِرَةِ خَيۡرٞ لِّلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ 109حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسۡتَيۡ‍َٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُمۡ قَدۡ كُذِبُواْ جَآءَهُمۡ نَصۡرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَآءُۖ وَلَا يُرَدُّ بَأۡسُنَا عَنِ ٱلۡقَوۡمِ ٱلۡمُجۡرِمِينَ 110لَقَدۡ كَانَ فِي قَصَصِهِمۡ عِبۡرَةٞ لِّأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِۗ مَا كَانَ حَدِيثٗا يُفۡتَرَىٰ وَلَٰكِن تَصۡدِيقَ ٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَتَفۡصِيلَ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ111

Yûsuf () - Kids Quran - Chapter 12 - Clear Quran for Kids by Dr. Mustafa Khattab